تبليغاتX
آخرین منجی



آخرین منجی

این الطالب بدم المقتول بکربلا




حضرت علي (عليه السلام) شخصيتي بزرگ و بي بديل است که در طول تاريخ همواره مورد مدح و ستايش بزرگان قرار گرفته و حتي  کساني که به امامت علي (عليه السلام) باور ندارند نيز ، او را در نوع خود يگانه و بي نظير مي دانند؛ مطلبي که پيش رو داريد نمونه‌اي است از گفتار انديشمندان غير مسلمان درباره علي (عليه السلام) ... :

"جبران خليل جبران" که از علماي بزرگ مسيحيت، مرد هنر و صاحب ذوق بديعي است لب به ستايش علي گشوده و چنين مي گويد: "به عقيده من علي بن ابيطالب (پس از پيامبر) نخستين مرد از قوم عرب است که وجودش، همه فضائل کامل بودن را در قوم خويش دميد و آهنگ آن را به گوش مردمي رسانيد که پيش از آن مانند آن را نشنيده بودند و در بين تاريکي‌هاي جاهليت از روش روشن او متحير ماندند؛ پس کسي که طريق علي را پسنديد به فطرت سليم بازگشت و آن که از باب خصومت وارد شد جاهيلت را ترجيح داد."جبران معتقد بود که: "دو طايفه شيفته روش علي بودند يکي خردمندان پاکدل و ديگري نيکو سرشتان با ذوق، علي بن ابيطالب شهيد عظمت خويش گشت او از دنيا رفت در حالي که نماز بر زبانش جاري و دلش از شوق خدا لبريز بود. مردم عرب، حقيقت مقام او را درک نکردند تا گروهي از مردم کشور همسايه آنها (ايران) برخاسته، اين گوهر گرانبها را از سنگ تشخيص داده و او را شناختند."

جبران اضافه مي کند که : "علي (عليه السلام) مانند پيغمبران درگذشت، مقام و شأن او در بصيرت و بينايي چون پيغمبران، مختص شهر ، بلد ، قوم ، زمان و مکان نبوده و شخصيتي بين المللي داشت."

جبران هميشه نام علي (عليه السلام) را در مجالس خاص و عام به زبان مي آورد ، تعظيم مي‌کرد و مي گفت علي از جهان رفت در حالي که هنوز رسالتش را به کمال، تبليغ نکرده بود.

"شبلي شميل" دانشمندي است که در سال 1335 هجري درگذشت ، وي شاگرد برجسته مکتب داروين بود و نخستين کسي است که نظريه "قوه" را در شرق منتشر کرد سپس برخلاف مکتب استاد خود که فردي الهي بود، به انکار مقدسات و جهان ماوراء طبيعت برخاست و تا لحظه مرگ از مکتب ماديگري پيروي نمود.

وي با اصراري که در انکار توحيد داشت، در برابر شخصيت علي (عليه السلام) سر تعظيم فرود آورده و در مورد او چنين مي‌گويد: "امام و پيشواي انسان‌ها علي بن ابيطالب بزرگ بزرگان و يگانه نسخه‌اي است که با اصل خود «پيامبر(صلي الله عليه و آله)» مطابق است هرگز اهل شرق و غرب، سخنراني نظير او در گذشته و حال نديده است."

"ميخائيل نعيمه" که از دانشمندان مسيحي است در مقدمه‌اي که بر کتاب "صوت العدالة الانسانية" نوشته درباره حضرت علي (عليه السلام) چنين مي‌گويد: "پهلواني امام (عليه السلام) تنها در ميدان جنگ نبود بلکه او در روشن‌بيني، پاکدلي، بلاغت، سحر بيان ، اخلاق فاضله ، شور ايمان، بلندي همت ، ياري ستمديدگان و نااميدان، متابعت حق و راستي و بالجمله در همه صفات پهلوان بود. اگرچه مدت زيادي از حضور او گذشته، اما هرگاه بخواهيم بنياد زندگي نيکو و سعادتمندي را بگذاريم بايد به روش او رجوع کرده و دستور و نقشه را از او بگيريم.""جرج جرداق" مسيحي، نويسنده معروف لبناني در کتاب "صوت العدالة الانسانية " درباره علي (عليه السلام) چنين مي‌نويسد: اي دنيا چه مي‌شد اگر همه نيروهايت را در هم مي‌فشردي و دوباره شخصيتي مانند علي با آن عقل، قلب، زبان و شمشير نمودار مي‌کردي؟""کارلايل" فيلسوف انگليسي ، هر گاه به نام علي (عليه السلام) مي رسيد بزرگي علي چنان او را به وجد مي آورد و نيروي عظمت آن حضرت چنان تحريکش مي‌کرد که از بحث علمي بيرون مي‌شد و بي اختيار شروع به مديحه سرايي او مي‌کرد ، او درباره علي چنين مي‌گويد: "ما نمي‌توانيم علي را دوست نداشته باشيم و به وي عشق نورزيم زيرا هر چه خوبي هست که ما آن را دوست داريم همه در علي جمع است. او جوانمرد شريف و بزرگواري بود که دلش سرشار از مهر و عطوفت و دليري بود، از بشر شجاع‌تر، اما شجاعتش آميخته با مهر و عطوفت و لطف و احسان بود.

پيش از رحلت خود درباره قاتلش از او نظر خواستند ، فرمود: اگر زنده ماندم خود مي‌دانم چه کنم و اگر درگذشتم اختيار با شماست، اگر مي‌خواهيد او را قصاص کنيد يک ضربه بيشتر به او نزنيد و اگر عفو کنيد به تقوا نزديکتر است."

"لامنس" يک کشيش بلژيکي است که در زبان عربي و تاريخ عرب مهارت داشت. او درباره علي (عليه السلام) مي‌گويد: "براي عظمت علي اين بس که تمام اخبار و تواريخ علمي اسلامي از او سرچشمه مي‌گيرد. او حافظه و قوه شگفت انگيزي داشت. علماي اسلام از مخالف و موافق، از دوست و دشمن مفتخرند که گفتار خود را به علي مستند دارند چه گفتار او حجيت قطعي داشت، او باب مدينه علم بود و با روح کلي پيوستگي تام داشت.""مادام ديالافوا" ، در مقام تعريف حضرت علي (عليه السلام) چنين مي‌نويسد: "احترام علي (عليه السلام) در نزد شيعه به منتهي درجه است و حقاً هم بايد اين طور باشد زيرا اين مرد بزرگ علاوه بر جنگها و فداکاري‌هايي که براي پيشرفت اسلام کرد، در دانش ، فضائل ، عدالت و صفات نيک بي نظير بود و نسلي پاک و مقدس نيز از خود باقي گذارد. فرزندانش نيز از او پيروي کردند و براي پيشرفت مذهب اسلام مظلومانه تن به شهادت دادند. علي (عليه السلام) کسي است که در قضاوت به منتها درجه عدالت رفتار مي‌کرد و در اجراي قوانين الهي اصرار و پافشاري داشت. علي کسي است که اعمال و رفتارش نسبت به مسلمانان منصفانه بود، او کسي است که تهديد و نويدش قطعي بود. "

"مادام ديالافوا " در ادامه اين بحث مي گويد:" چشمان من گريه کنيد، اشک‌هاي خود را با آه و ناله من مخلوط نماييد و براي اولاد پيامبر که مظلومانه شهيد شدند، عزاداري کنيد."

"پطروشفسکي" استاد دانشگاه لنينگراد مي‌گويد: "علي (عليه السلام) تا سرحد شور و عشق پاي بند دين، صادق و راستگو بود... و مقام صفات اولياءالله در وجودش جمع بود."


+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/19 | ساعت3:12 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |





حتما شنيده‌ايد که بعضيها! مي گويند کلمه «مولا» در حديث غدير که پيامبر فرمود «مَن کُنت مَولاهُ ‌فَهذا عليٌ مَولاهُ» به معناي دوستي است نه به معناي ولايت و سرپرستي و سزاواري.‌

شايد فکر کنيد و با خود بگوييد: خُب آنان تقصير ندارند، اين کلمه دو معنا دارد و آنها فکر کرده‌اند ‌که منظور پيامبر معناي دوستي کلمه را اراده کرده...‌

اما مي‌خواهم برايتان با تعريف يک خاطره، روشن کنم که:‌
اولاً: آنها خوب مي‌دانستند که پيامبر علي را منصوب به ولايت کرده نه دوستي و منظورش از ‌مولا، سروري است نه چيز ديگر.‌

ثانياً: خيلي‌ها که بعدها حتي شايد زير اصل ماجراي غدير هم زدند و انواع و اقسام تشکيکها و ‌تفسيرها برايش کردند، همانها بارها و بارها بر صدق آن و بر روشني معنا و مراد آن اعتراف ‌کرده‌ بودند و تأييد نمودن بودند.‌

من وقتي گذرم بر اين روزهاي سرد و تاريک تاريخ مي‌افتد، چقدر دلم مي‌گيرد و چقدر دلم براي ‌علي و زن و فرزندش (عليهم السلام) مي‌سوزد. ‌

با خود مدام در اين فکرم که مگر علي چه هيزم تري جز نيکي به آنها فروخته بود که اينچنين زير ‌همه چيز زدند و بر سرش و بر سر همسر و فرزندانش آنچه آوردند که نبايد!‌

من چقدر دلم مي‌سوزد!‌...

روزگار عثمان؛ مدينه؛ مسجد پيامبر(ص) (‌1)
حموئي در فرائد السمطين، سمط 1، باب 58 (1/319/251)، به سندش از سليم پسر قيس هلالي ‌کوفي نقل کند که او گفت:

در روزگار خلافت عثمان، گروهي بيش از دويست نفر از مهاجران و ‌انصار، در مدينه، در مسجد فرستاده خدا (ص) نشسته بودند، از جمله: علي پسر ابوطالب، سعد ‌پسر ابو وقاص، عبدالرحمن پسر عوف، طلحه، زبير، مقداد، هاشم پسر عتبه، عبدالله پسر عمر، ‌حسن، حسين، عبدالله پسر عباس، محمد پسر ابوبکر، عبدالله پسر جعفر، و از انصار: ابي پسر ‌کعب، زيد پسر ثابت و... و... هر يک از فضايل قوم و قبيله و خاندان خويش سخن مي‌گفتند.‌‌ ‌

- علي پسر ابوطالب خاموش بود، او و هيچ يک از خاندانش سخني نمي‌گفتند. ‌

- جمع حاضر به او رو کردند و گفتند: اي ابوالحسن! چرا سخني نمي‌گوئي؟! ‌

- فرمود: .. شما را به خدا سوگند مي‌دهم، آيا مي‌دانيد آن هنگام که اين آيه: «اي کساني که ايمان ‌آورديد! خدا را فرمان بريد و فرستاده را فرمان بريد و صاحبان امرتان را...»(2) و اين آيه: «ولي ‌شما تنها خدا و فرستاده او و کساني که ايمان آوردند، کساني که نماز را پاي مي‌دارند...»(3) و ‌اين آيه: ... و جز خدا و فرستاده‌اش و مومنان را هم راز نگيرند...»(4) نازل شد، مردم گفتند: اي ‌فرستاده خدا! آيا اين آيات ويژه برخي مومنان است يا شامل همه‌شان مي‌شود؟

‌خداوند به پيامبرش(ص) فرمود تا واليان امرشان را بر آنان بشناساند و با انتصاب من در غديرخم ‌براي مردم، ولايت را براي‌شان مانند نماز و زکات و حج‌شان روشن نمايد. آنگاه خطبه خواند و ‌فرمود: اي مردم! هان که خداوند مرا به رسالتي فرستاد که بر من گران آمد و باور داشتم که مردم ‌مرا تکذيب کنند، تا که تهديدم کرد که آن پيام را برسانم يا که مرا کيفر کند.

‌سپس فرمود که نداي نماز جماعت دهند. سپس خطبه خواند و فرمود: «اي مردم! آيا مي‌دانيد که ‌خداوند مولاي من است و من مولاي مومنانم، و من به آنان از خودشان سزاوارترم؟»

گفتند: آري اي فرستاده خدا. ‌فرمود: برخيز اي علي. ‌[و من] برخاستم. ‌‌[آنگاه] فرمود: هر که من مولاي اويم، علي مولاي اوست. خدايا! دوست بدار هر که او را دوست ‌دارد و دشمن باش با هر که او را دشمن دارد. ‌

سلمان برخاست و گفت: اي فرستاده خدا! چگونه ولايتي؟
فرمود: ولايتي چون ولايت من، هر که را به او از خودش سزاوارترم، علي به او از خودش ‌سزاوارتر است.

خداوند اين آيه را نازل فرمود: « امروز آيين‌تان را براي‌تان کامل کردم...» ‌

فرستاده خدا(ص) تکبير گفت و فرمود: الله اکبر که پايان نبوتم و پايان دين خدا، ولايت علي پس از ‌من است.

ابوبکر و عمر برخاستند و گفتند: اي فرستاده خدا! اين آيات ويژه علي است؟ ‌
فرمود: آري! درباره او و درباره اوصيايم تا روز رستخيز است.

گفتند: اي فرستاده خدا! براي ما معرفي‌شان کن. ‌
فرمود: علي برادرم و وزيرم و وارثم و وصي‌ام و جانشينم در ميان امتم و ولي هر مومني پس از ‌من است. سپس فرزندم حسن، سپس فرزندم حسين، سپس نه فرزند از پسران حسين، يکي پس از ‌ديگري. قرآن با آنان است و آنان با قرآن هستند. از قرآن جدا نشوند و قرآن از آنان جدا نشود تا در ‌کنار حوض بر من درآيند.

‌[وقتي کلام علي عليه السلام به اينجا رسيد تمام حاضران در مسجد اعتراف کردند و]‌

- همگي گفتند: آري! راستا که آن را شنيديم و آن گونه که گفتي گواه بوديم و... و... . ‌

اين حديثي است که حموئي نقل کرده است. همين حديث در کتاب سليم 2/636/11، با ‌اندکي اختلاف آمده است. ‌

پي نوشت:
1- خلاصه الغدير، ص 213 ، برگزيده و ترجمه‌ي دکتر محمود رضا افتخارزاده
2- نسأ 59‌
3- مائده 55 ‌
4- توبه 16‌


+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/19 | ساعت2:48 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |






Design by : Night Skin