بسم الله الرحمن الرحيم، الحمد لله رب العالمين باريء الخلائق اجمعين و الصلوه و السلام علي عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه، سيدنا و نبينا و مولانا ابي القاسم محمد صلي الله عليه و آله و سلم و علي آله الطيبين الطاهرين المعصومين. اعوذ بالله من الشيطان الرجيم: فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسيه يحرفون الكلم عن مواضعه و نسوا حظا مما ذكروا به (1).
گفتيم تاريخچه با عظمت كربلا كه به دست ما افتاده است، هم دچار تحريف لفظي شده است و هم دچار تحريف معنوي. تحريف لفظي يعني اينكه ما از خودمان ساز و برگهايي بر پيكره اين تاريخ ساختهايم كه چهره با عظمت و نوراني آن را تاريك و ظلماني و قيافه زيباي آن را زشت كردهايم. نمونههايي را در اين زمينه عرض كردم.
تحريف معنوي: متأسفانه اين حادثه تاريخي در دست ما تحريف معنوي شده است و تحريف معنوي بسيار خطرناكتر از تحريف لفظي است. آنچه سبب شده است كه اين حادثه بزرگ براي ما از اثر و خاصيت بيفتد، تحريفات معنوي است نه تحريفات لفظي، يعني اثر سوء تحريفات معنوي از تحريفات لفظي بيشتر است.
تحريف معنوي يعني چه؟ در يك جمله ممكن است ما از لفظ، نه كم كنيم و نه زياد، ولي وقتي كه ميخواهيم آن را توجيه و تفسير كنيم، طوري توجيه و تفسير كنيم كه درست برخلاف و بر ضد معني واقعي آن جمله باشد. براي اين موضوع فقط يك مثال كوچك عرض ميكنم تا مطلب روشن شود.
در روزي كه مسجد مدينه را بنا ميكردند، عمار ياسر فوق العاده تلاش صادقانه ميكرد، نقل كرده اند (از نقلهاي مسلم است) كه پيغمبر اكرم فرمود: يا عمار! تقتلك الفئه الباغيه اي عمار! ترا آن دسته اي ميكشند كه سركشند. اشاره به آيه قرآن است كه ميفرمايد اگر دو دسته از مسلمانان با يكديگر جنگيدند و يك دسته سركشي كرد، شما به نفع آن دسته ديگر عليه دسته سركش وارد شويد و اصلاح كنيد. اين جمله را كه پيغمبر اكرم درباره عمار فرمود، شخصيت بزرگي به او داد. لهذا عمار كه در صفين در خدمت اميرالمؤمنين بود، وزنه بزرگي در لشكر علي ـ عليه السلام ـ شمرده ميشد، حتي افراد ضعيف الايماني بودند كه تا وقتي كه عمار كشته نشده بود هنوز مطمئن نبودند عملي كه در ركاب علي ميكنند، بحق است؛ يعني كشتن معاويه و سپاهيان او جايز است. روزي كه عمار به دست اصحاب معاويه در لشكر اميرالم…منين كشته شد، ناگهان فرياد از همه جا بلند شد كه حديث پيغمبر صادق آمد. بهترين دليل براي اينكه معاويه و يارانش بر باطل اند اين است كه اينها قاتل عمار هستند و پيغمبر اكرم در گذشته خبر داد: يا عمار! تقتلك الفئه الباغيه (1) كه اشاره است به آيه: و ان طائفتان من الم…منين اقتتلوا فاصلحوا بينهما فان بغت احديهما علي الاخري فقاتلوا التي تبغي حتي تفيء الي امرالله (2). امروز مثل آفتاب روشن شد كه لشكر معاويه، لشكر[ (باغي] (يعني سركش و ظالم و ستمگر است و حق با لشكريان علي است. پس به نص قرآن بايد به نفع لشكريان علي، عليه لشكريان معاويه وارد جنگ شد. اين قضيه تزلزلي در لشكر معاويه ايجاد كرد. معاويه كه هميشه با حيله و نيرنگ كار خود را پيش ميبرد، اينجا دست به يك تحريف معنوي زد، چون نميشد انكار كرد و گفت پيغمبر درباره عمار چنين چيزي نگفته است، زيرا اقلا شايد پانصد نفر در آنجا بودند كه شهادت ميدادند كه ما اين جمله را از پيغمبر شنيديم و يا از كسي شنيديم كه او از پيغمبر شنيده بود؛ بنابراين، اين جمله پيغمبر درباره عمار قابل انكار نبود. شاميها به معاويه اعتراض ميكردند كه عمار را ما كشتيم و پيغمبر فرمود: تقتلك الفئه الباغيه، گفت اشتباه كرديد! درست است كه پيغمبر فرمود عمار را آن فئه سركش، طائفه سركش، لشكر سركش ميكشند، ولي عمار را ما نكشتيم! گفتند لشكريان ما كشتند. گفت نه! عمار را علي كشت كه او را به اينجا آورد و موجبات كشته شدنش را فراهم كرد! عمر و عاص دو پسر داشت، يكي مانند خودش دنيادار و دنياپرست و ديگري نسبتا جوان م…من و با ايماني بود و با پدرش هماهنگي نميكرد. اسم او عبدالله بود. در يك جلسه اي كه عبدالله حاضر بود، همين مغلطه معنوي را به كار بردند. عبدالله گفت اين چه حرفي است كه ميزنيد، اين چه مغلطه كاري است كه ميكنيد؟! چون عمار در لشكر علي بود پس علي او را كشت؟! گفتند بله! گفت پس بنابراين حمزه سيدالشهدا را هم پيغمبر كشت، چون حمزه سيدالشهداء در لشكر پيغمبر بود و كشته شد. معاويه ناراحت و عصباني شد به عمروعاص گفت چرا جلوي اين پسر بي ادبت را نميگيري؟! اين را ميگويند تحريف معنوي.

لطفا ادامه ي مطلب را بخوانيد »
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/10/12 | ساعت2:59 قبل از ظهر | توسط محمدرضا |
چرا محرم؟!
پيش از اسلام عرب، جنگ در اين ماه را حرام ميدانست و ترك مخاصمه ميكرد؛ لذا از آن زمان اين ماه بدين اسم نامگذاري شد.(1) و روز اول محرم را اول سال قمري قرار دادند.(2) در توضيح اين كه چرا ماههاي ديگر كه جنگ در آنها حرام است، محرم ناميده نميشود ميتوان گفت: چون ترك جنگ از اين ماه شروع ميشد به آن محرم گفتند.
اين ماه در مكتب تشيع يادآور نهضت حضرت سيدالشهدا و حماسه جاودان كربلاست.
اين ماه، يادآور دلاورمرديهاي ياران با وفاي اباعبدالله الحسين(عليه السلام)، فداكاريهاي زينب كبري(سلام الله عليها)، حضرت سجاد(عليه السلام)، و همه اسراي كاروان امام حسين(عليه السلام)، است. اين ماه، يادآور خطبهها و شعارهاي آگاهيبخش سالار شهيدان، نطق آتشين حضرت زينب(سلام الله عليها) و خطابه غرّاي زين العابدين(عليه السلام)، است.
اين ماه، يادآور استقامت حبيب بن مظاهر و شهادت عون و جعفر است.
آري اين ماه، ماه پيروزي حق بر باطل است.
محرم از منظر ائمه(عليهم السلام)
شيعيان از امام رضا(عليه السلام)، چنين نقل شده است:
«وقتي محرم فرا ميرسيد، پدرم خندان ديده نميشد، حزن و اندوه تا پايان دهه اول بر او غالب بود و روز عاشورا، روز حزن و مصيبت و گريه ايشان بود.»(3)
همچنين حضرت امام رضا(عليه السلام) درباره عاشورا ميفرمايد:
«كسي كه عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريهاش باشد، خداوند قيامت را روز شادماني و سرور او قرار خواهد داد.»(4)

لطفا ادامه ي مطلب را بخوانيد »
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/10/12 | ساعت2:46 قبل از ظهر | توسط محمدرضا |
1- گريه طفوليت : زندگانى انسان با گريه شروع مى شود كه همان گريه، نشانه سلامت و تندرستى نوزاد است، و در واقع گريه در آن زمان ، زبان طفل است .
2- گريه شوق: مانند گريه مادرى كه از ديدن فرزند گمشده خويش پس از چندين سال سرداده مىشود . و اين گريهاى است كه از روى هيجان و احياناً جهت سرور و شادى به انسان دست مىدهد.
3- گريه عاطفى و محبت : محبت از عواطف اصيل انسانى است كه با گريه انس ديرينه دارد . مثلاً محبت حقيقى به خداوند حسن آفرين است و براى قرب به او بايد اشك محبت ريخت.
صنما با غم عشق تو چه تدبير كنم
تا به كى در غم تو ناله شبگير كنم
4- گريه معرفت و خشيت: انجام عبادات خالصانه و تفكر در عظمت آفرينش و كبريايى خداوند ، و همچنين اهميت تكاليف و مسئوليتهاى انسانى باعث مىگردد كه نوع خاصى از خوف، در درون انسان ايجاد شود و اين خوف، خوفى است كه از روى معرفت به خداوند و تهذيب نفس به دست مىآيد كه «خشيت » ناميده مى شود.
5- گريه ندامت: از عوامل اندوه زدايى كه منجر به گريه مىگردد، محاسبه نفس و حسابرسى شخصى است ، و همين حسابرسى باعث مىشود كه انسان به گذشته خود فكر كند و با حسابرسى ، جبران كوتاهى و خطاها را بكند و اشك حسرت و ندامت از چشمانش جارى نمايد، اين گريه، نتيجه توبه و بازگشت به خداست.
اشك ميغلتد به مژگانم به جرم رو سياهى
اى پناه بى پناهان، مو سپيد روسياهم
روز و شب از ديدگان اشك پشيمانى فشانم
تا بشويم شايد از اشك پشيمانى گناهم
6- گريه پيوند با هدف : گاهى قطرههاى اشك انسان، پيام آور هدفهاست . گريه بر شهيد از اين نوع گريه است . گريه بر شهيد خوى حماسه را در انسان زنده مىكند و گريستن بر سيدالشهدا (ع) خوى حسينى را در انسان احيا مىكند ، و خوى حسينى چنان است كه نه ستم مىكند و نه ستم مىپذيرد. آن كسى كه با شنيدن حادثه كربلا قطره اشكى از درون دل بيرون مىفرستد، صادقانه اين پيوند با هدف والاى سيدالشهدا (ع) را بيان مىكند.
7- گريه ذلت و شكست : گريه افراد ضعيف و ناتوانى كه از رسيدن به اهداف خود ماندهاند و روح و شهامتى براى پيشرفت در خود نمىبينند.

لطفا ادامه ي مطلب را بخوانيد »
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/10/12 | ساعت2:38 قبل از ظهر | توسط محمدرضا |
فلسفه قيام ابي عبدالله الحسين (عليه السلام) را در سخنان آن حضرت در آغاز حرکت از مدينه و موضع گيريهاي ايشان در برابر حوادثي که در منزلگاههاي ميان راه روي داده است ميتوان يافت .
مدينه
زمان: نيمه دوم ماه رجب سال 60 هجري
حاکم وقت مدينه (وليد بن عتيقه) پس از مرگ معاويه دستور يافت تا از امام حسين (عليه السلام) براي يزيد بيعت بگيرد. حضرت فرمود: «... يزيد فردي است شرابخوار و فاسق که به ناحق خون ميريزد و اشاعهدهنده فساد است و دستش به خون افراد بيگناه آلوده گرديده و شخصيتي همچون من با چنين مرد فاسدي بيعت نميکند.»
وقتي مروان بن حکم بيعت با يزيد را از حضرت درخواست کرد امام حسين(عليه السلام) فرمود: اي دشمن خدا! دور شو، من از رسول خدا شنيدم که فرمود: «خلافت بر فرزندان ابوسفيان حرام است اگر معاويه را بر فراز منبر من ديديد او را بکشيد.» و امت او چنين ديدند و عمل نکردند و اينک خداوند آنان را به يزيد فاسق گرفتار کرده است .
امام حسين(عليه السلام) در شب 28 رجب سال 60 هجري همراه با بيشتر خاندان خويش و بعضي ياران، پس از وداع با جدش پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) از مدينه به طرف مکه حرکت کرد.
امام حسين(عليه السلام) هدف خروج از مدينه را در وصيتنامهاش چنين بيان ميکند:
«... و جز اين نيست که براي اصلاح در ميان امت جدم خارج شدم. ميخواهم امر به معروف و نهي از منکر کرده و به راه و روش جدم (رسول خدا) و پدرم علي (عليه السلام) رفتار نمايم .
کسي که به سوي خدا دعوت کند عمل نيک انجام دهد و بگويد از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نميشود ... اگر در نوشتن نامهات خير مرا آرزو کردهاي، خدا پاداش تو را بدهد.
مکه
زمان : از 3 شعبان تا 8 ذي الحجه 60 هجري
امام حسين(عليه السلام) در سوم شعبان به مکه رسيد و در خانه عباس بن عبدالمطلب سکني گزيد. مردم مکه و زائران خانه خدا که از اطراف آمده بودند به ديدار حضرت شرفياب ميشدند.
امام حسين(عليه السلام) پس از رسيدن دوازده هزار نامه از جانب کوفيان، مسلم بي عقيل را در روز 15 رمضان به عنوان نماينده خويش به سوي کوفه فرستاد.
امام حسين(عليه السلام) طي نامههايي به مردم بصره و کوفه، سزاوارترين مردم براي خلافت و امامت را اهل بيت(عليهم السلام) معرفي کرد و ...
حضرت با رسيدن نامه مسلم بن عقيل مبني بر بيعت مردم کوفه با وي و از سوي ديگر براي حفظ حرمت خانه خدا - که تصميم به قتل آن حضرت، در آنجا گرفته بودند - حج را به عمره تبديل کرد و در هشتم ذي الحجه به رغم مخالفت بسياري از دوستان به سوي عراق روانه شد.
بخشي از آخرين سخنرانيهاي حضرت در مکه:
ما اهلبيت به رضاي خدا راضي و خشنوديم ... هر کس ميخواهد در راه ما جانبازي کند و خون خويش را در راه لقاي پروردگار نثار نمايد، آماده حرکت با ما باشد .
صَفّاح
زمان: چهارشنبه 9 ذي الحجه 60 هجري
امام حسين(عليه السلام) در پاسخ به مخالفين حرکت به سوي عراق، فرمود: «رسول خدا را در خواب ديدم و به امر مهمي ماموريت يافتم و بايد آن را تعقيب کنم.»
در اين منطقه فرزدق شاعر با آن حضرت ملاقات کرد و در جواب حضرت که از احوال مردم عراق جويا شده بود، گفت: دلهاي مردم با توست وليکن شمشيرشان با بنياميه است .
سخن امام حسين (عليه السلام) خطاب به فرزدق در اين منزلگاه:
اگر پيشآمدها طبق مراد باشد، خدا را بر نعمتهايش شکر گوييم. اگر پيشآمدها طبق مراد نبود آن کس که نيتش حق و تقوا بر دلش حکومت ميکند، از مسير صحيح خارج نشود و ضرر نخواهد کرد.
ذات عِرق
زمان: دوشنبه 14 ذي الحجه 60 هجري
در اين منزلگاه بود که عبدالله بن جعفر، همسر زينب (سلام الله عليها) اماننامهاي را از استاندار مدينه "عمروبن سعيد" که آن ايام در مکه به سر ميبرد، گرفت و براي حضرت آورد که مضمون آن چنين بود: من تو را از ايجاد تفرقه بر حذر داشته و از هلاک شدن تو ميترسم!! لذا به سوي من برگرد تا در امان من بماني!
حضرت در جواب چنين فرمود: کسي که به سوي خدا دعوت کند عمل نيک انجام دهد و بگويد از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نميشود ... اگر در نوشتن نامهات خير مرا آرزو کردهاي، خدا پاداش تو را بدهد.
عبدالله پسران خويش (عون و محمد) را به خدمت در کنار حضرت و جهاد با دشمنان سفارش کرد و خود به سوي مکه بازگشت .
قسمتي از نامه امام به عمربن سعيد که در اين منزلگاه نوشت:
بهترين امان، امان خداوند است. از خداوند، ترس از او را در دنيا خواهانيم تا در قيامت به ما امان بخشد.


لطفا ادامه ي مطلب را بخوانيد »
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/10/12 | ساعت2:26 قبل از ظهر | توسط محمدرضا |



