يكى از مراحلى كه قرآن يأس كفار را اعلام مىكند روز غدير است. زيرا هنگامى كه مشركان مشاهده كردند مردى كه از نظر علم و تقوا و قدرت و عدالت بعد از پيامبر در ميان مسلمانان بىنظير بود به عنوان جانشينى آن حضرت انتخاب شد و از مردم براى او بيعت گرفت، يأس و نااميدى نسبت به آينده اسلام آنها را فرا گرفت و دريافتند كه اين دين و آئين ريشهدار و پايدار است.
با توجه به اين كه دين خدا كامل است و در روز غدير به كامل بودن خبر داده است لازم است بدانيم كه كمال دين تنها به بيان احكام الهى نيست بلكه اين دين به مبيّن و شارح معصوم و مجرى معصوم دارد كه هم دين را به طور صحيح بيان كند و هم از تحريف و ايجاد بدعت در دين جلوگيرى نمايد و هم آن را به طور صحيح و كامل اجراء نمايد و اين، تحقق پيدا نمىكند جز اين كه پيامبر مسئول اين وظيفه مهم را مشخص نمايد و از اين رو در روايات، كمال دين را به ولايت اميرالمؤمنين (عليه السلام) مىداند و اين امر در روز عيد غدير خم تحقق پيدا كرده است.
غدير يكى از روزهاى بسيار مهم در تاريخ زندگى پيامبر اسلام، بلكه مهمترين حادثه در تاريخ اسلام است. زيرا روزى است كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) اميرالمؤمنين على(عليه السلام) را رسماً براى جانشينى خود تعيين كرد؛ كفّار در ميان امواج يأس فرو رفتند، زيرا آنها انتظار داشتند كه آئين اسلام قائم به شخص باشد و با از ميان رفتن پيامبر اوضاع به حال سابق برگردد و اسلام به تدريج برچيده شود، چنانكه در جنگ احد وقتى كه پيامبر(صلي الله عليه و آله) مجروح شد و عدّهاى شايعه كردند كه آن حضرت كشته شد. شيوع اين خبر باعث ايجاد اميد و اثر مثبت در كفار و مشركان و تزلزل در ميان مسلمانان گرديد به گونهاى كه عدّهاى به سرعت از ميدان جنگ خارج شدند، آيهاى نازل شد كه آن آيه حكايت از اين حقيقت دارد كه دين اسلام قائم به شخص نيست بلكه آئينى است كه تا ابد جاودان خواهد ماند. از اين رو فرمود: «و ما محمّد الّا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم و من ينقلب على عقبيه فلن يضرّالله شيئاً و سيجزى الله الشاكرين؛(1) محمّد(صلي الله عليه و آله) تنها فرستاده خداست.
پيش از او هم فرستادگانى بودند كه از دنيا رفتند اگر او بميرد يا كشته شود بايد شما سير قهقرايى كنيد و به آئين بتپرستى برگرديد؟ آنها كه به عقب برگردند و به دوران كفر و بتپرستى باز گردند تنها به خود زيان مىرسانند نه به خدا زيرا با اين عمل تنها سعادت خود را از بين برده و گرفتار شقاوت مىشوند و خدا كوشش شاكران را پاداش مىدهد.»
در واقع خدا با نزول اين آيه به همه جهانيان از جمله به مسلمانان توجه مىدهد كه اسلام قائم به فرد و شخص نيست از اين رو همگان بايد بدانند اسلام ماندنى است.

لطفا ادامه ي مطلب را بخوانيد »
|
+ نوشته شده در شنبه 1387/09/30 | ساعت3:0 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |
بخش دوم: فرمان الهي براي مطلبي مهم
بخش سوم: اعلان رسمي ولايت و امامت دوازده امام عليهم السلام
بخش چهارم: بلند كردن اميرالمومنين عليه السلام بدست رسول خداصلي الله عليه و آله
بخش پنجم: تاكيد بر توجه امت به مسئله امامت
بخش ششم: اشاره به كارشكني هاي منافقين
بخش هفتم: پيروان اهل بيت عليهم السلام و دشمنان ايشان
بخش هشتم: حضرت مهدي عجل الله فرجه الشريف
بخش نهم: مطرح كردن بيعت
بخش دهم: حلال و حرام، واجبات و محرمات
بخش يازدهم: بيعت گرفتن رسمي
برای خواندن خطبه غدیر در این سایت به ادامه مطلب بروید:
|
دانلود خطبه غدیر به صورت PDF |
|
|
دانلود خطبه غدیر به صورت Word |
|
+ نوشته شده در شنبه 1387/09/30 | ساعت2:13 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |
اعلان عمومى براى سفر حج
در سال دهم هجرت، به دستور الهى، آخرين سفر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) به مكه براى تعليم حج و اعلام ولايت ائمه (عليهم السلام) آغاز شد. در اين سفر بيش از يكصد و بيست هزار نفر آن حضرت را همراهى كردند كه در شرايط آن زمان سابقه نداشت.
بلافاصله پس از پايان مراسم حج، اعلام شد همه حجاج از مكه خارج شوند و براى برنامهاى مهم در غدير خم - كه كمى قبل از محل جدا شدن كاروانها بود ـ حضور يابند.
سه روز پس از پايان مراسم حج، سيل جمعيت به سوى غدير حركت كردند.
اجتماع عظيم در غدير
با رسيدن به محل موعود،فرمان توقف از سوى پيامبر (صلى الله عليه و آله) صادر شد و مركبها از حركت ايستادند و مردم پياده شدند و هر كس جايى براى توقف سه روزه آماده كرد.
به دستور پيامبر (صلى الله عليه و آله)، سلمان و ابوذر و مقداد و عمار زير چند درخت كهنسال را آماده كردند و روى درختان، پارچهاى به عنوان سايبان قرار دادند. در زير سايبان، منبرى به بلندى قامت پيامبر (صلى الله عليه و آله) از سنگها و روانداز شتران ساختند به طورى كه حضرت هنگام خطبه بر همه مردم مشرف باشند.
هنگام ظهر، پس از اداى نماز جماعت، پيامبر (صلى الله عليه و آله) بر فراز منبر ايستادند و اميرالمؤمنين (عليه السلام) را فرا خواندند تا بر فراز منبر در سمت راست حضرت بايستند. قبل از شروع خطابه، اميرالمؤمنين (عليه السلام) بر فراز منبر يك پله پائينتر در طرف راست آن حضرت ايستاده بودند.
سخنرانى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله)
پيامبر اكرم نگاهى به سمت راست و چپ جمعيت نمودند و منتظر شدند تا همه مردم در مقابل منبر اجتماع كنند. سپس سخنرانى تاريخى و آخرين خطابه رسمى خود را براى جهانيان آغاز كردند. با در نظر گرفتن اين شكل خاص از منبر و سخنرانى كه دو نفر بر فراز منبر در حال قيام ديده مىشوند به استقبال سخنان حضرت مىرويم كه آن را مىتوان در يازده بخش ترسيم نمود:
پيامبر (صلى الله عليه و آله) در اولين بخش سخن به حمد و ثناى الهى پرداختند و صفات قدرت و رحمت خداوند را ذكر فرمودند، و به بندگى خود در مقابل ذات الهى شهادت دادند.
در بخش دوم، حضرت سخن را متوجه مطلب اصلى نمودند و تصريح كردند كه بايد فرمان مهمى درباره على بن ابى طالب عليه السلام ابلاغ كنم، و اگر اين پيام را نرسانم رسالت الهى را نرساندهام و ترس از عذاب او دارم.
در سومين بخش، حضرت امامت دوازده امام (عليهم السلام) را تا آخرين روز دنيا اعلام نمودند تا همه طمعها يكباره قطع شود. از نكات مهم در سخنرانى حضرت، اشاره به عموميت ولايت آنان بر همه انسانها در طول زمانها و در همه مكانها و نفوذ كلماتشان در جميع امور بود، و نيابت تام ائمه (عليهمالسلام) را از خدا و رسول در حلال و حرام و جميع اختيارات اعلام فرمودند.
براى آن كه هرگونه ابهامى از بين برود و دست منافقين از هر جهت بسته باشد، در بخش چهارم خطبه، پيامبر (صلى الله عليه و آله) با دستهاى مبارك بازوان اميرالمؤمنين (عليه السلام) را گرفتند و آن حضرت را از جا بلند كردند تا حدى كه پاهاى آن حضرت محاذى زانوان پيامبر قرار گرفت. در اين حال فرمودند: «من كنت مولاه فهذا على مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله»؛ «هر كس من نسبت به او از خودش صاحب اختيارتر بودهام اين على هم نسبت به او صاحب اختيارتر است. خدايا دوست بدار هر كس على را دوست بدارد، و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند، و خوار كن هر كس او را خوار كند.»
سپس كمال دين و تمام نعمت را با ولايت ائمه (عليهم السلام) اعلام فرمودند و بعد از آن خدا و ملائكه و مردم را بر ابلاغ اين رسالت شاهد گرفتند.
در بخش پنجم حضرت صريحا فرمودند: «هر كس از ولايت ائمه (عليهم السلام) سر باز زند اعمال نيكش سقوط مىكند و در جهنم خواهد بود.» بعد از آن شمهاى از فضائل اميرالمؤمنين (عليه السلام) را متذكر شدند.
مرحله ششم از سخنان پيامبر (صلى الله عليه و آله) جنبه غضب الهى را نمودار كرد. حضرت با تلاوت آيات عذاب و لعن از قرآن فرمودند: «منظور از اين آيات عدهاى از اصحاب من هستند كه مأمور به چشمپوشى از آنان هستم، ولى بدانند كه خداوند ما را بر معاندين و مخالفين و خائنين و مقصرين حجت قرار داده است، و چشمپوشى از آنان در دنيا مانع از عذاب آخرت نيست.»
سپس به پيشوايان گمراهى كه مردم را به جهنم مىكشانند اشاره كرده فرمودند: «من از همه آنان بيزارم.» اشارهاى رمزى هم به «اصحاب صحيفه ملعونه» داشتند و تصريح كردند كه بعد از من مقام امامت را غصب مىكنند و سپس غاصبين را لعنت كردند.
در بخش هفتم، حضرت تكيه سخن را بر اثرات ولايت و محبت اهل بيت (عليهم السلام) قرار دادند و فرمودند: «اصحاب صراط مستقيم در سوره حمد شيعيان اهل بيت (عليهم السلام) هستند.»
سپس آياتى از قرآن درباره اهل بهشت تلاوت كردند و آنها را به شيعيان و پيروان آل محمد (عليهمالسلام) تفسير فرمودند. آياتى هم درباره اهل جهنم تلاوت نمودند و آنها را به دشمنان آل محمد (عليهم السلام) معنى كردند.
در بخش هشتم مطالبى اساسى درباره حضرت بقية الله الاعظم حجة بن الحسن المهدى (ارواحنا فداه فرمودند و به اوصاف و شئون خاص حضرتش اشاره كردند و آيندهاى پر از عدل و داد به دست امام زمان عجل الله فرجه را به جهانيان مژده دادند.
در بخش نهم فرمودند: پس از اتمام خطابه شما را به بيعت با خودم و سپس بيعت با على بن ابى طالب (عليه السلام) دعوت مىكنم. پشتوانه اين بيعت آن است كه من با خداوند بيعت كردهام، و على هم با من بيعت نموده است. پس از اين بيعتى كه از شما مىگيرم از طرف خداوند و بيعت با حق¬تعالى است.
در دهمين بخش، حضرت درباره احكام الهى سخن گفتند كه مقصود بيان چند پايه مهم عقيدتى بود: از جمله اين كه چون بيان همه حلالها و حرامها توسط من امكان ندارد با بيعتى كه از شما درباره ائمه (عليهم السلام) مىگيرم به نوعى حلال و حرام را تا روز قيامت بيان كردهام. ديگر اين كه بالاترين امر به معروف و نهى از منكر، تبليغ پيام غدير درباره امامان (عليهم السلام) و امر به اطاعت از ايشان و نهى از مخالفتشان است.
در آخرين مرحله خطابه، بيعت لسانى انجام شد. حضرت با توجه به آن جمعيت انبوه و شرائط غير عادى زمان و مكان و عدم امكان بيعت با دست براى همه مردم، فرمودند: «خداوند دستور داده تا قبل از بيعت با دست، از زبانهاى شما اقرار بگيرم.»
سپس مطلبى را كه مىبايست همه مردم به آن اقرار مىكردند تعيين كردند كه خلاصه آن اطاعت از دوازده امام (عليهم السلام) و عهد و پيمان بر عدم تغيير و تبديل و بر رساندن پيام غدير به نسلهاى آينده و غائبان از غدير بود. در ضمن بيعت با دست هم حساب مىشد زيرا حضرت فرمودند: «بگوييد با جان و زبان و دستمان بيعت مىكنيم.»
بيعت عمومى
پس از اتمام خطابه پيامبر (صلى الله عليه و آله)، دو خيمه بر پا شد كه در يكى خود آن حضرت و در ديگرى اميرالمؤمنين (عليه السلام)، جلوس فرمودند. مردم دسته دسته وارد خيمه حضرت مىشدند و پس از بيعت و تبريك، در خيمه اميرالمؤمنين (عليه السلام) حضور مىيافتند و با آن حضرت بيعت مىكردند و تبريك مىگفتند.
زنان نيز، با قرار دادن ظرف آبى كه پردهاى در وسط آن بود بيعت نمودند. به اين صورت كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) دست مبارك را در يك سوى پرده داخل آب قرار مىدادند و در سوى ديگر زنان دست خود را در آب قرار مىدادند.
وقايع سه روز در غدير
در طول سه روز توقف در غدير، پس از ايراد خطابه چند جريان به عنوان تأكيد و به نشانه اهميت غدير به وقوع پيوست كه شرح آن چنين است:
پيامبر (صلى الله عليه و آله) در اين مراسم، عمامه خود را ـ كه «سحاب» نام داشت به عنوان افتخار بر سر اميرالمؤمنين (عليه السلام) قرار دادند.
حسان بن ثابت از پيامبر (صلى الله عليه و آله) درخواست كرد تا در مورد غدير شعرى بگويد، و با اجازه حضرت اولين شعر غدير را سرود.
جبرئيل عليه السلام به صورت انسانى ظاهر شد و خطاب به مردم فرمود: «پيامبر براى على بن ابى طالب عهد و پيمانى گرفت كه جز كافر به خدا و رسولش آن را بر هم نمىزند.»
مردى از منافقين گفت: «خدايا اگر آنچه محمد مىگويد از طرف توست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست.» در همين لحظه سنگى از آسمان بر سر او فرود آمد و او را هلاك كرد، و اين معجزه غدير تأييد الهى را بر همگان روشن كرد.
پس از سه روز مراسم پر شور غدير پايان يافت، و آن روزها به عنوان «ايام الولاية» در صفحات تاريخ نقش بست. مردم پس از وداع با پيامبرشان و معرفت كامل به جانشينان آن حضرت تا روز قيامت، راهى شهر و ديار خود شدند. خبر واقعه غدير در شهرها منتشر شد و به سرعت شايع گرديد و خداوند بدينگونه حجتش را بر همه مردم تمام كرد.
چگونگي بيعت مردان
با پايان يافتن خطابه پيامبر اكرم، مردم به سوى پيامبر(صلي الله عليه و آله)و امير المؤمنين(عليهالسلام) هجوم آوردند، و با ايشان به عنوان بيعت دست مىدادند و تبريك و تهنيت مىگفتند.
پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) دستور دادند تا دو خيمه بر پا شود. در يكى خود نشستند و به اميرالمؤمنين (عليه السلام) دستور دادند تا در خيمه ديگر بنشينند. مردم دسته دسته در خيمه پيامبر (صلي الله عليه و آله) حضور مىيافتند و پس از بيعت و تبريك به خيمه اميرالمؤمنين (عليهالسلام) مىآمدند و به عنوان امام و خليفه بعد از پيامبرشان با حضرتش بيعت مىكردند و با لقب «اميرالمؤمنين» بر آن حضرت سلام مىكردند، و اين مقام والا را تبريك و تهنيت مىگفتند. برنامه بيعت و تهنيت تا سه روز ادامه داشت و حضرت اين مدت را در منطقه غدير اقامت داشتند.
مسئله جالب در اين بيعت آن است كه كسانى كه در غدير پيش از همه با اميرالمؤمنين بيعت نمودند و خود را از ديگران جلو انداختند؛ زودتر از همه بيعت خود را شكستند و پيمان خود را زير پا گذاشتند.
در تاريخ آمده كه خليفه دوم بعد از بيعت، اين كلمات را بر زبان مىراند: «افتخار برايت باد، گوارايت باد، اى پسر ابى طالب! خوشا به حالت اى اباالحسن، اكنون مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمنى شدهاى»!!!
چگونگي بيعت زنان با اميرالمومنين
از طرف ديگر، پيامبر (صلي الله عليه و آله) دستور دادند تا ظرف آبى آورده و پردهاى بر روى آن زدند. اميرالمؤمنين(عليه السلام) دست خود را در ظرف آب نهاده و زنان در سوى ديگر پرده با قرار دادن دست خود در ظرف آب، با آن حضرت بيعت كردند.
يادآورى مىشود كه حضرت صديقه طاهره فاطمه زهرا (عليهاالسلام) در غدير حضور داشتند، و كليه همسران پيامبر (صلي الله عليه و آله) نيز در آن مراسم حاضر بودند.
عمامه سحاب پيامبر
در اين مراسم، پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) عمامه خود را كه «سحاب» نام داشت، به عنوان تاج افتخار بر سر اميرالمؤمنين (عليه السلام) گذاشتند و انتهاى عمامه را از پشت سر بر دوش آن حضرت قرار دادند.
شعر غدير
در مراسم پر شور غدير، حسان بن ثابت از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) اجازه خواست تا به مناسبت اين واقعه عظيم شعرى درباره اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) بسرايد.
حضرت فرمودند: بگو به بركت خداوند.
حسان در جاى بلندى قرار گرفت و گفت: «اى بزرگان قريش، سخن مرا به گواهى و امضاى پيامبر (صلي الله عليه و آله) گوش كنيد.» سپس اشعارى را كه همانجا سروده بود خواند كه به عنوان يك سند تاريخى از غدير ثبت شد و به يادگار ماند.
جبرئيل در غدير
اتمام حجت ديگر اين بود كه مردى زيباروى در كنار مردم مىگفت:
«به خدا قسم روزى مانند اين روز هرگز نديدم. چقدر كار پسر عمويش را محكم نمود! براى او پيمانى بست كه جز كافر به خدا و رسولش آن را بر هم نمىزند. واى بر كسى كه پيمان او را بشكند.»
عمر نزد پيامبر(صلي الله عليه و آله) آمد و گفت: شنيدى اين مرد چه مىگفت؟! حضرت فرمودند: او را شناختى؟ گفت: نه. حضرت فرمودند.
«او روح الامين جبرئيل بود. تو مواظب باش اين پيمان را نشكنى. اگر چنين كنى خدا و رسول و ملائكه و مؤمنان از تو بيزار خواهند بود!»
معجزه غدير
امضاى الهى بر غدير، معجزهاى بود كه پس از اعلام ولايت توسط پيامبر(صلي الله عليه و آله) به وقوع پيوست. حارث فهرى نزد حضرت آمد و معترضانه پرسيد: آيا اين ولايت كه امروز اعلام كردى از جانب خدا بود؟ پيامبر(صلي الله عليه و آله) فرمود: آرى از جانب خدا بود.
در اينجا حارث خطاب به خداوند گفت: «خدايا! اگر آنچه محمد مىگويد حق و از جانب توست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست!!»
همين كه سخن حارث تمام شد و به راه افتاد، خداوند سنگى از آسمان بر او فرستاد كه از مغزش وارد و از پشتش خارج گرديد و همانجا او را هلاك كرد.
با اين معجزه، بار ديگر بر همگان مسلم شد كه «غدير» از منبع وحى سرچشمه گرفته و فرمان الهى است و منكرين آن مستحق عذاباند.
پايان مراسم غدير
پس از سه روز، مراسم غدير پايان پذيرفت و آن روزها به عنوان «ايام الولاية» در ذهنها نقش بست. گروهها و قبائل عرب، پس از وداع با پيامبر(صلي الله عليه و آله) و معرفت كامل به جانشين آن حضرت راهى شهر و ديار خود شدند و پيامبر(صلي الله عليه و آله) عازم مدينه گرديدند.
خبر واقعه غدير در شهرها منتشر شد و به سرعت شايع گرديد و به گوش همگان رسيد، و بدينگونه خداوند حجتش را بر مردم تمام كرد.
اتمام حجت جهانى در غدير
جا داشت بيش از يكصد و بيست هزار نفر حاضر در غدير، هر يك به سهم خود خطبه غدير را حفظ كنند و متن آن را در اختيار فرزندان و فاميل و دوستان خود قرار دهند.
البته فضاى جامعه مسلمين پس از رحلت پيامبر(صلي الله عليه و آله) - كه گفتن و نوشتن معارف و سنن پيامبر كه سالهاى متمادى در آن ممنوع بود ـ سبب شد كه مردم نتوانند سخنان سرنوشتساز پيامبر دلسوزشان در آن مقطع حساس را بازگو كنند و در فكر اجراى آن در عينيت جامعه باشند. پيداست كه مطرح كردن غدير مساوى با برچيدن بساط غاصبين خلافت بود، و آنان هرگز اجازه چنين كارى را نمىدادند.
اما غدير، به صورتى در سينهها جاى گرفت كه عده زيادى خطابه غدير يا قسمتى از آن را حفظ كردند و براى نسلهاى آينده به يادگار گذاشتند، و هيچ كس را قدرت منع از انتشار چنين خبر مهمىنبود. لذا بين اكثريت مسلمين، هيچ حديثى به اندازه «حديث غدير» روايت كننده ندارد، و گذشته از تواتر آن، از نظر رجال و درايت فوق العاده است.
پيامبر(صلي الله عليه و آله) با توجه به آينده بلندمدت دين الهى تا آخرين روز دنيا و دامنه وسيع مسلمين در حد جهانى، جانشينان خود تا روز قيامت را در اين خطابه رسمى به جهانيان معرفى فرمودند.
اگر گروههايى از مسلمين در طول زمانها همچنان در مقابل جانشينان حقيقى پيامبرشان سر تعظيم فرود نياورده و نمىآورند، ولى جمع عظيم شيعيان در طول تاريخ، فقط على بن ابى طالب و يازده امام(عليهم السلام) از فرزندان او را جانشينان پيامبر(صلي الله عليه و آله) مىدانند.
اگر اجتماع آن روز مسلمين، خلافت بلافصل اميرالمؤمنين(عليه السلام) را در مرحله عمل نديدند، ولى بسيارى از نسلهاى بعدى مسلمانان وصى واقعى پيامبرشان را شناختند كه اين بالاترين هدف از «غدير» بود.

منبع: كتاب غدير در آيينه
| + نوشته شده در شنبه 1387/09/30 | ساعت12:5 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |
هر نامي از اين نامها دري تازه از قلعه بلند غدير بر ما ميگشايد چرا که اسلام بر برگزيدن نامي براي زمان يا مکان و يا هر چيز ديگر، خصوصيات مسمي را در نظر داشته و به جنبهها و زواياي آن توجه کرده است.
نامها به سهولت در ذهنها جاي ميگيرند و به راحتي معاني بلند را منتقل ميکنند به همين دليل و دلايل ديگر، نامگذاري روزها و يا هفتهها يکي از شيوههاي تبليغاتي مثبت و منفي شده است و مطرح شدن و رواج پيدا کردن ارزشها يا ضد ارزشها را در پي دارد.
روز مادر، روز کارگر، روز پاسدار، روز جانباز و روز بهره وري و هفته دولت و ... نمونههاي شايستهاي از نامگذاري روزها و هفتهها در جامعه ما هستند. روز جهاني مستضعفين، روز جهاني قدس، روز آب، روز غذا و ... هم روزهايي است که در سطح جهاني مطرح هستند و برخي از آنها به برکت انقلاب اسلامي مطرح شدهاند اسلام هزار و چهارصد سال پيش، از اين شيوه براي القاي انديشههاي نوراني خود و تثبيت آرمانهاي مقدس الهي، بهره گرفته است.
اسلام علاوه بر اين که براي برخي از روزها اسمهاي خاصي مانند عيد قربان، عيد فطر، روز عرفه و ... برگزيده بر همه اين روزها نام ايام الله نهاده است تا عظمت و قداست اين روزها هر چه بيشتر در ذهن و دل مؤمنان، نقش بسته و موجب تذکر و تنبه آنان گردد.
يکي از روزهايي که در اسلام براي تعظيم آن، از شيوه نامگذاري بهره گرفته شده «غدير» است. ويژگي غدير اين است که نامهاي گوناگوني براي آن قرار داده شده و اين خود عظمت اين روز را نسبت به روزهاي ديگر نشان ميدهد.
نامهاي روز غدير، از اسرار و ابعاد اين روز پرده برميدارند. هر نامي از اين نامها دري تازه از قلعه بلند غدير بر ما ميگشايد چرا که اسلام بر برگزيدن نامي براي زمان يا مکان و يا هر چيز ديگر، خصوصيات مسمي را در نظر داشته و به جنبهها و زواياي آن توجه کرده است. از اين روي شناختن و شناساندن نامهاي روز غدير يک ضرورت است. با اين کار تصويري روشن از اين روز در ذهن و دل نقش بسته و بيش از پيش اين روز بزرگ را ميشناساند.
شايسته است نامهاي غدير را با بهترين شکل و زيباترين خط بنويسيم و محافل جشن و سرور عيد غدير را با آن، معني و روحي تازه ببخشيم.
آنچه در زير ميآيد پنجاه نام و يا صفت براي روز غدير است که از روايات برگرفته شده است:
1 ـ بزرگترين عيد خدا؛ «عيدالله الاکبر» (1)
2 ـ روز گشايش؛ «يوم وقوع الفرج» (2)
3 ـ روز خشنودي پروردگار؛ «يوم مرضاة الرحمن» (3)
4 ـ روز زبوني شيطان؛ «يوم مرغمة الشيطان» (4)
5 ـ روز مشعل فروزان دين؛ «يوم منار الدين» (5)
6 ـ روز بپا خاستن؛ «يوم القيام» (6)
7 ـ روز شادماني؛ «يوم السرور» (7)
8 ـ روز لبخند؛ «يوم التبسم» (8)
9 ـ روز راهنمايي؛ «يوم الارشاد» (9)
10 ـ روز بلندي گرفتن منزلت شايستگان؛ «يوم رفع الدرج» (10)
11 ـ روز روشن شدن دلايل خدا؛ «يوم وضوح الحجج» (11)
12 ـ روز آزمايش بندگان؛ «يوم محنة العباد» (12)
13 ـ روز راندن شيطان؛ «يوم دحر الشيطان» (13)
14 ـ روز آشکار کردن حقيقت؛ «يوم الايضاح» (14)
15 ـ روز بيان کردن حقايق ايمان؛ «يوم البيان عن حقايق الايمان» (15)
16 ـ روز ولايت؛ «يوم الولاية» (16)
17 ـ روز کرامت؛ «يوم الکرامة» (17)
18 ـ روز کمال دين؛ «يوم کمال الدين» (18)
19 ـ روز جداسازي حق از باطل؛ «يوم الفصل» (19)
20 ـ روز برهان؛ «يوم البرهان» (20)
21 ـ روز منصوب شدن اميرمؤمنان؛ «يوم نصب اميرالمؤمنين(ع)» (21)
22 ـ روز گواهي و گواهان؛ «يوم الشاهد و المشهود» (22)
23 ـ روز پيمان؛ «يوم العهد المعهود» (23)
24 ـ روز ميثاق؛ «يوم الميثاق المأخوذ» (24)
25 ـ روز آراستن؛ «يوم الزينة» (25)
26 ـ روز قبولي اعمال شيعيان؛ «يوم قبول اعمال الشيعة» (26)
27 ـ روز رهنموني به رهنمايان؛ «يوم الدليل علي الرواد» (27)
28 ـ روز امن و امان؛ «يوم الامن المأمون» (28)
29 ـ روز آشکار کردن امور پنهان؛ «يوم ابلاء السرائر» (29)
30 ـ عيد اهل بيت(ع)؛ «عيد اهل البيت(ع)» (30)
31 ـ عيد شيعيان؛ «عيد الشيعة» (31)
32 ـ روز عبادت؛ «يوم العبادة» (32)
33 ـ روز اتمام نعمت؛ «يوم تمام النعمة» (33)
34 ـ روز اظهار گوهر مصون؛ «يوم اظهار المصون من المکنون» (34)
35 ـ روز بر ملا کردن مقاصد پوشيده؛ «يوم ابلاء خفايا الصدور» (35)
36 ـ روز تصريح برگزيدگان؛ «يوم النصوص علي اهل الخصوص» (36)
37 ـ روز محمد(ص) و آل محمد(ص)؛ «يوم محمد(ص) وآل محمد(ص)» (37)
38 ـ روز نماز؛ «يوم الصلاة» (38)
39 ـ روز شکرگزاري؛ «يوم الشکر» (39)
40 ـ روز دوح (درختان پر شاخ و برگ)؛ «يوم الدوح» (40)
41 ـ روز غدير؛ «يوم الغدير» (41)
42 ـ روز روزه داري؛ «يوم الصيام» (42)
43 ـ روز اطعام؛ «يوم اطعام الطعام» (43)
44 ـ روز جشن؛ «يوم العيد» (44)
45 ـ روز عالم بالا؛ «يوم الملأ الاعلي» (45)
46 ـ روز کامل کردن دين؛ «يوم اکمال الدين» (46)
47 ـ روز شادابي؛ «يوم الفرح» (47)
48 ـ روز به صراحت سخن گشودن از مقام ناب؛ «يوم الافصاح عن المقام الصراح» (48)
49 ـ روز افشاي پيوند ميان کفر و نفاق؛ «يوم تبيان العقود عن النفاق و الجحود» (49)
50 ـ روز گردهمايي و تعهد حاضران؛ «يوم الجمع المسؤول» (50)

پينوشتها:
1ـ امام رضا(ع) ميفرمايد: و هوعيد الله الاکبر(عيد غدير، برترين عيد خداوند است)، الغدير، ج 1، ص 286.
2ـ قال علي (ع): هذا يوم فيه وقع الفرج، مصباح المتهجد، ص 700.
3ـ قال الصادق(ع): و فيه مرضاة الرحمن (در اين روز، رضايت خداوند نهفته است)، بحارالانوار، ج 98، ص 323.
4ـ قال الرضا(ع): انه يوم مرغمة الشيطان، بحارالانوار، ج 98، ص 323.
5ـ قال الصادق(ع): يوم منارالدين أشرف منهما (روز مشعل فروزان دين، از دو عيد فطر و قربان گراميتر است.
6ـ قال الصادق(ع): ذلک يوم القيام (روزغدير، روز بپاخاستن است) بحارالانوار، ج 98، ص323.
7ـ قال الصادق(ع): انه يوم السرور، الغدير، ج 1، ص 286.
8ـ قال الرضا(ع): و هو يوم التبسم ،المراقبات، ص257.
9ـ قال علي(ع): هذا يوم الارشاد ، مصباح المتهجد، ص 700.
10ـ قال علي(ع): هذا يوم فيه ... رفعت الدرج (اين روزي است که منزلت شايستگان در آن، بلندي گرفت) مصباح المتهجد، ص 700.
11ـ قال علي(ع): هذا يوم ... فيه ... وضحت الحجج (اين روزي است که دلايل خداوند در آن، روشن گشت).
12ـ قال علي(ع): هذا يوم محنة العباد، مصباح المتهجد، ص 700.
13ـ قال علي(ع): و هو ... يوم دحرالشيطان، مصباح المتهجد، ص 700.
14ـ قال علي(ع): و هو يوم الايضاح (روزغدير، روزآشکار کردن حقيقت است) مصباح المتهجد، ص700.
15ـ قال علي(ع): و هو ... يوم البيان عن حقايق الايمان، مصباح المتهجد، ص 700.
16ـ امام رضا(ع) در حديثي مفصل، روزغدير را روزعرضه ولايت به انسانها و مخلوقات معرفي ميکند، المراقبات، ص 257.
17ـ امام صادق(ع): در هنگام ملاقات با برادر ايماني خود بگو: الحمدالله الذي اکرمنا بهذا اليوم (حمد خداوند را که ما را در اين روز کرامت داد) المرقبات، ص 27.
18ـ قال علي(ع) و هو ... يوم کمال الدين، مصباح المتهجد، ص 700.
19ـ قال علي(ع): هذا يوم الفصل الذي کنتم توعدون، مصباح المتهجد، ص 700.
20ـ قال علي(ع): و هو ... يوم البرهان، مصباح المتهجد، ص 700.
21ـ قال الصادق(ع): اليوم الذي نصب منه رسول الله اميرالمؤمنين(ع)، الغدير، ج 1، ص 285.
22ـ قال علي(ع): وهو... يوم الشاهد و المشهود، مصباح المتهجد، ص700. امام صادق(ع): نام غدير در زمين روز به گواهي گرفته شدگان (جمع مشهود) است. بحارالانوار، ج 98، ص 231.
23ـ قال علي(ع): و هو... يوم العهد المعهود، مصباح المتهجد، ص 700 .
24ـ امام صادق(ع): نام غدير در زمين، روز ميثاق گرفته شده است، بحارالانوار، ج 98، ص 321.
25ـ امام رضا(ع): روزغدير، روز زينت است، المراقبات، ص 257.
26ـ قال الرضا(ع): يوم تقبل اعمال الشيعة، المراقبات، ص 257.
27ـ قال علي(ع): هذا ... يوم الدليل علي الرواد (اين، روز رهنموني به رهنمايان است) مصباح المتهجد، ص 700.
28ـ قال علي(ع): هذا يوم الامن المأمون، مصباحالمتهجد، ص 700.
29ـ قال علي(ع): هذا يوم ابلاء السرائر، مصباح المتهجد، ص 700.
30ـ قال الصادق(ع): جعله عيدا لنا، بحارالانوار، ج 98، ص 300.
31ـ قال الصادق(ع): جعله عيدا ... لموالينا و شيعتنا، بحارالانوار، ج 98، ص 300.
32ـ امام صادق(ع): روزغدير، روزعبادت است. الغدير، ج 1 ، ص 285.
33ـ قال الصادق(ع): انه اليوم الذي... تمت فيه النعمة، الغدير، ج 1، ص 285.
34ـ قال علي(ع): هذا يوم اظهارالمصون من المکنون، مصباح المجتهد، ص 700.
35ـ قال علي(ع): هذا يوم ابدي خفايا الصدور و مضمرات الامور، مصباح المتهجد، ص 367ـ قال علي(ع): هذا يوم النصوص علي اهل الخصوص (اين، روز تصريح برگزيدگان است) همان.
37ـ قال الصادق(ع):هواليوم الذي جعله لمحمد(ص) و آله(ع) ، المراقبات، ص 257.
38ـ امام صادق(ع): روزغدير، روز نماز است. الغدير، ج 1 ص 285.
39ـ امام صادق(ع): روزغدير، روز شکرگزاري است. الغدير، ج 1، ص 285.
40ـ قال علي(ع): و انزل علي نبيه في يوم الدرج ما بين له عن ارادته في خلصائه (و خداوند در روز دوم، اراده خويش را در حق بندگان خاص و گزيدگان خود اظهار داشت) مصباح المتهجد، ص 700. مقصود ازدرج ، درختان پر شاخ و برگي است که در سرزمين غدير وجود داشت و حضرت در سايه آنها قرار گرفت و ولايت اميرمؤمنان(ع) را ابلاغ فرمود.
41ـ اين نام، معروفترين نام غدير است که از مکان واقعه گرفته شده است.
42ـ قال الصادق(ع): ذلک يوم صيام (روز غدير، روز روزه داري است) بحارالانوار، ج 98، ص 323.
43ـ امام صادق(ع): روز غدير، روز اطعام است. بحارالانوار، ج 98، ص 323.
44ـ قال الصادق(ع): انه يوم عيد، بحارالانوار، ج 98، ص 298.
45ـ قال علي(ع): هذا يوم الملأ الاعلي ... (اين روز عالم بالا است...) مصباح المتهجد، ص 700.
46ـ قال الرضا(ع): هو اليوم الذي اکمل الله فيه الدين، المراقبات، ص 257.
47ـ قال الصادق(ع): انه يوم فرح، الغدير، ج 1، ص 286.
48ـ قال علي(ع): و هو ... يوم الايضاح عن المقام الصراح (روزغدير، روز به صراحت سخن گفتن از مقام ناب است) مصباح المتهجد، ص 700.
49ـ قال علي(ع): و هو يوم تبيان العقود عن النفاق و الجحود (غدير، روز باز کردن گره پيوند ميان کفر و نفاق است) مصباح المتهجد، ص 700.
50ـ امام صادق(ع): نام غدير در زمين، روز بازخواست شدگان است. بحارالانوار، ج 98، ص 320.
منبع خبر: موسسه تخقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)
| + نوشته شده در سه شنبه 1387/09/26 | ساعت10:1 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |
حتما شنيدهايد که بعضيها! مي گويند کلمه «مولا» در حديث غدير که پيامبر فرمود «مَن کُنت مَولاهُ فَهذا عليٌ مَولاهُ» به معناي دوستي است نه به معناي ولايت و سرپرستي و سزاواري.
شايد فکر کنيد و با خود بگوييد: خُب آنان تقصير ندارند، اين کلمه دو معنا دارد و آنها فکر کردهاند که منظور پيامبر معناي دوستي کلمه را اراده کرده...
اما ميخواهم برايتان با تعريف يک خاطره، روشن کنم که:
اولاً: آنها خوب ميدانستند که پيامبر علي را منصوب به ولايت کرده نه دوستي و منظورش از مولا، سروري است نه چيز ديگر.
ثانياً: خيليها که بعدها حتي شايد زير اصل ماجراي غدير هم زدند و انواع و اقسام تشکيکها و تفسيرها برايش کردند، همانها بارها و بارها بر صدق آن و بر روشني معنا و مراد آن اعتراف کرده بودند و تأييد نمودن بودند.
من وقتي گذرم بر اين روزهاي سرد و تاريک تاريخ ميافتد، چقدر دلم ميگيرد و چقدر دلم براي علي و زن و فرزندش (عليهم السلام) ميسوزد.
با خود مدام در اين فکرم که مگر علي چه هيزم تري جز نيکي به آنها فروخته بود که اينچنين زير همه چيز زدند و بر سرش و بر سر همسر و فرزندانش آنچه آوردند که نبايد!
من چقدر دلم ميسوزد!...
روزگار عثمان؛ مدينه؛ مسجد پيامبر(ص) (1)
حموئي در فرائد السمطين، سمط 1، باب 58 (1/319/251)، به سندش از سليم پسر قيس هلالي کوفي نقل کند که او گفت:
در روزگار خلافت عثمان، گروهي بيش از دويست نفر از مهاجران و انصار، در مدينه، در مسجد فرستاده خدا (ص) نشسته بودند، از جمله: علي پسر ابوطالب، سعد پسر ابو وقاص، عبدالرحمن پسر عوف، طلحه، زبير، مقداد، هاشم پسر عتبه، عبدالله پسر عمر، حسن، حسين، عبدالله پسر عباس، محمد پسر ابوبکر، عبدالله پسر جعفر، و از انصار: ابي پسر کعب، زيد پسر ثابت و... و... هر يک از فضايل قوم و قبيله و خاندان خويش سخن ميگفتند.
- علي پسر ابوطالب خاموش بود، او و هيچ يک از خاندانش سخني نميگفتند.
- جمع حاضر به او رو کردند و گفتند: اي ابوالحسن! چرا سخني نميگوئي؟!
- فرمود: «... شما را به خدا سوگند ميدهم، آيا ميدانيد آن هنگام که اين آيه: «اي کساني که ايمان آورديد! خدا را فرمان بريد و فرستاده را فرمان بريد و صاحبان امرتان را...»(2) و اين آيه: «ولي شما تنها خدا و فرستاده او و کساني که ايمان آوردند، کساني که نماز را پاي ميدارند...»(3) و اين آيه: «... و جز خدا و فرستادهاش و مومنان را هم راز نگيرند...»(4) نازل شد، مردم گفتند: اي فرستاده خدا! آيا اين آيات ويژه برخي مومنان است يا شامل همهشان ميشود؟
خداوند به پيامبرش(ص) فرمود تا واليان امرشان را بر آنان بشناساند و با انتصاب من در غديرخم براي مردم، ولايت را برايشان مانند نماز و زکات و حجشان روشن نمايد. آنگاه خطبه خواند و فرمود: اي مردم! هان که خداوند مرا به رسالتي فرستاد که بر من گران آمد و باور داشتم که مردم مرا تکذيب کنند، تا که تهديدم کرد که آن پيام را برسانم يا که مرا کيفر کند.
سپس فرمود که نداي نماز جماعت دهند. سپس خطبه خواند و فرمود: «اي مردم! آيا ميدانيد که خداوند مولاي من است و من مولاي مومنانم، و من به آنان از خودشان سزاوارترم؟»
گفتند: آري اي فرستاده خدا. فرمود: برخيز اي علي. [و من] برخاستم. [آنگاه] فرمود: هر که من مولاي اويم، علي مولاي اوست. خدايا! دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن باش با هر که او را دشمن دارد.
سلمان برخاست و گفت: اي فرستاده خدا! چگونه ولايتي؟
فرمود: ولايتي چون ولايت من، هر که را به او از خودش سزاوارترم، علي به او از خودش سزاوارتر است.
خداوند اين آيه را نازل فرمود: « امروز آيينتان را برايتان کامل کردم...»
فرستاده خدا(ص) تکبير گفت و فرمود: الله اکبر که پايان نبوتم و پايان دين خدا، ولايت علي پس از من است.
ابوبکر و عمر برخاستند و گفتند: اي فرستاده خدا! اين آيات ويژه علي است؟
فرمود: آري! درباره او و درباره اوصيايم تا روز رستخيز است.
گفتند: اي فرستاده خدا! براي ما معرفيشان کن.
فرمود: علي برادرم و وزيرم و وارثم و وصيام و جانشينم در ميان امتم و ولي هر مومني پس از من است. سپس فرزندم حسن، سپس فرزندم حسين، سپس نه فرزند از پسران حسين، يکي پس از ديگري. قرآن با آنان است و آنان با قرآن هستند. از قرآن جدا نشوند و قرآن از آنان جدا نشود تا در کنار حوض بر من در آيند».
[وقتي کلام علي عليه السلام به اينجا رسيد تمام حاضران در مسجد اعتراف کردند و]
- همگي گفتند: آري! راستا که آن را شنيديم و آن گونه که گفتي گواه بوديم و... و... .
اين حديثي است که حموئي نقل کرده است. همين حديث در کتاب سليم 2/636/11، با اندکي اختلاف آمده است.

پي نوشت:
1- خلاصه الغدير، ص 213 ، برگزيده و ترجمهي دکتر محمود رضا افتخارزاده
2- نسأ 59
3- مائده 55
4- توبه 16
منبع خبر: تبيان - موسسه تخقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)
| + نوشته شده در سه شنبه 1387/09/26 | ساعت9:54 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |
در مدح تو اي مظهر اضداد چه گوييم بالاست مقام تو و گفتار قصير است
با اين که تويي پادشه عالم هستي کرباس تو را جامه و فرش تو حصير است
راستي درباره عظمت و فضائل و مقامات اميرمؤمنان علي(ع) سخن گفتن هرچند در ابتدا سهل مينمايد ولي با مقداري فرورفتن در بحر فضائل بيشمار او انسان متوجه ميشود که بيان فضائل سخت مشکل و دشوار است «که عشق اول نمود آسان ولي افتاد مشکلها»
زيبا گفته خليل بن احمد وقتي از او درباره فضائل علي(ع) پرسش شد: «کيف اصف رجلاً کتم اعاديه محاسنه و حسداً و احبّائه خوفاً و ما بين الکلمتين ملأالخائفين؛(1) چگونه ميتوانم مردي را توصيف کنم که دشمنانش از روي حسادت و دوستانش از ترس(دشمنان)محاسن او را پنهان نمودند، در بين اين دو رفتار شرق و غرب عالم محامدش را فراگرفته است.
آنچه پيش رو داريد نگاهي است گذرا به فضائل و اوصاف اميرمؤمنان علي(ع) از زبان پيامبر اکرم(ص) در منابع اهل سنّت چرا که: خوشتر آن باشد که وصف دلبران / گفته آيد در کتاب ديگران
علي را جز خدا و نبي(ص) نشناختند
راستي اين اعجوبه کون کيست که همه در شناخت او در ماندهاند، عدّهاي او را تا سر حدّ خدايي بالا بردهاند، و عدّهاي حتي در بندگي او شک دارند که: در مسجد کوفه شهيدش کردند. گفتند مگر اهل نماز است علي؟! و آن که او را حقيقتاً شناخت خداي او و رسول خدايش بود.
پيامبر اعظم(ص) خطاب به علي(ع) فرمود: «يا علي ما عرف اللّه حق معرفته غيري و غيرک و ما عرفک حق معرفتک غير اللّه و غيري؛(2) اي علي! خداوند متعال را نشناخت به حقيقت شناختش جز من و تو، و تو را نشناخت آن گونه که حق شناخت توست، جز خدا و من.»
و در جاي ديگر فرمود: «يا علي لايعرف اللّه تعالي الّا انا و انت و لايعرفني الّا اللّه و انت و لا يعرفک الّا اللّه و انا؛(3) اي علي! خدا را نشناخت جز من و تو، و مرا نشناخت جز خدا و تو و تو را نشناخت مگر خدا و من.»
فضائل بيشمار
کتاب فضل تو را آب بحر کافي نيست / کهتر کنم سرانگشت و صفحه بشمارم
پيامبري هم که علي را شناخته اعتراف دارد که فضائل او قابل شماره و احصي نيست.
ابن عباس ميگويد پيامبر اکرم(ص) فرمود: «لو انّ الفياض(4) اقلام و البحر مدادٌ و الجنّ حسّابٌ و الانس کتابٌ مااحصوا فضائل عليّ بن ابي طالبٍ؛(5) اگر انبوه درختان (و باغها) قلم، و دريا مرکب، و تمام جنّيان حسابگر، و تمام انسانها نويسنده باشند قادر به شمارش فضائل علي بن ابي طالب نخواهند بود»
و در جاي ديگر پيامبر اعظم فرمود: «انّ اللّه تعالي جعل لاخي عليٍّ فضائل لاتحصي کثرة فمن ذکر فضيلةً من فضائله مقرّابها غفر اللّه له ما تقدّم من ذنبه و ماتأخّر؛ براستي خداوند براي برادرم علي(ع) فضائل بيشماري قرار داده است که اگر کسي يکي از آن فضايل را از روي اعتقاد و اعتراف بيان نمايد، خداوند گناهان گذشته و آينده او را ميبخشد.
و من کتب فضيلةً من فضائله لم تزل الملائکة تستغفرله ما بقي لتلک الکتابه رسم، و من استمع فضيلةً من فضائله کفّر اللّه له الذّنوب الّتي اکتسبها بالاستماع و من نظر الي کتابٍ من فضائله کفّر اللّه له الذّنوب الّتي اکتسبها بالنّظر،(6)
اگر کسي يکي از فضائل آن حضرت را بنويسد، تا هنگامي که آن نوشته باقي است، ملائکه براي او استغفار ميکنند و اگر کسي يکي از فضائل آن حضرت را بشنود، خداوند همه گناهاني را که از راه گوش انجام داده است ميبخشد، و اگر کسي به نوشتهاي درباره فضائل علي(ع) نگاه کند، خداوند تمام گناهاني که از راه چشم کرده است ميپوشاند و از آن در ميگذرد.»
آنچه خوبان دارند تو تنها داري
علي نه تنها اوصاف خوبان عالم را داراست و «آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد» بلکه اوصاف تمامي پيامبران اولواالعزم را که عصاره هستي هستند بجز پيامبر خاتم در او جمع آمده است.
بيهقي يکي از دانشمندان نامي اهل سنّت چنين روايت نموده که پيامبر اکرم(ص) فرمود: «من احبّ ان ينظر الي آدم في علمه و الي نوحٍ(ع) في تقواه و ابراهيم في حلمه و الي موسي في عبادته فلينظر الي علي بن طالب عليه الصّلوة و السّلام؛(7) هر کسي دوست دارد به علم و دانش آدم بنگرد و مقام تقوا و خودنگهداري نوح را(مشاهده نمايد) و بردباري ابراهيم(نظاره کند) و به عبادت موسي(ع) (پي ببرد) بايد به علي بن ابي طالب(ع) نظر بيندازد.»
مناقب، روايت فوق را در دو مورد به اين صورت نقل نموده است. پيامبر اکرم(ص) فرمود: «من اراد ان ينظر الي آدم في علمه و الي نوح في مهمه و الي يحيي بن زکريّا في زهده، و الي موسي بن عمران في بطشه، فلينظر الي علي بن ابي طالب عليهالسلام؛(8) هر کس ميخواهد دانش آدم را، فهم (ژرف) نوح را، و زهد يحيي را و قاطعيّت موسي بن عمران را بنگرد، به علي بن ابي طالب نظر کند.»
محبت و علاقه پيامبر(ص) به علي(ع)
هر کس جامع کمالات باشد محبوب دلها نيز هست، پيامبر اکرم(ص) که خود محبوب عالميان و خوبان و پاکان است، عاشق شيداي علي است، چرا که به تصريح آيه مباهله، علي جان پيامبر است «انفسنا» و جان هر کس شيرين و دوست داشتني است.
به همين جهت بارها پيامبر اکرم(ص) ميفرمود: «من احبّ عليّاً فقد احبّني...؛(9) هر کس علي را دوست بدارد به من محبّت ورزيده است.» و فرمود: «محبّک محبّي و مبغضک مبغضي؛(10) دوستدار تو دوست من است، و دشمن تو دشمن من.»
شخصي از پيامبر اکرم(ص) پرسيد: «يا رسول اللّه انّک تحبّ عليّاً؟ قال: او ماعلمت انّ عليّاً منّي و انا منه؛(11) اي رسول خدا علي(ع) را دوست ميداري؟ فرمود: مگر نميداني که علي از من و من از اويم.»
آيا کسي جان شيرين و پاره تنش را دوست نميدارد؟
مناقب با اسنادش از رسول خدا نقل ميکند که آن حضرت فرمود: «انّ اللّه عزّ و جلّ امرني بحبّ اربعةٌ من اصحابي و اخبرني انّه يحبّهم. قلنا: يا رسول اللّه من هم؟ فلکنّا يحبّ ان يکون منهم، فقال: الا انّ عليّاً منهم ثم سکت، ثمّ قال: الا انّ عليّاً منهم ثمّ سکت؛(12) براستي خداي عزيز و جليل مرا امر کرده است به دوستي چهارنفر از اصحاب، و خبر داد مرا که خداوند(نيز) آنها را دوست ميدارد، گفتم: اي رسول خدا آنها کيستند؟ پس هر يکي از ماها دوست داريم جزو آنان باشيم. پس فرمود: آگاه باشيد علي از آنهاست، سپس سکوت کرد، دوباره فرمود: به راستي علي از آنهاست و سکوت کرد.»
عايشه ميگويد: هنگامي که رسول خدا(ص) به حالت احتضار درآمد فرمود: ادعوا اليّ حبيبي؛ محبوب مرا بخوانيد، من به سراغ ابي بکر رفتم و او را احضار نمودم. وقتي ابابکر بر پيغمبر داخل شد حضرت نظري به سوي او افکند سپس از او روي گردانيد و (براي مرتبه دوم) فرمود: «ادعوا اليّ حبيبي؛ محبوب مرا بخوانيد. آنگاه حفصه عمر را احضار کرد پيغمبر همان گونه که از ابيبکر روي گردانيد از عمر نيز روي گرداند. عايشه گويد: من گفتم واي بر شما پيغمبر علي بن ابي طالب(ع) را ميخواند، سوگند به پروردگار جز علي را نميخواهد. پس رفتند سراغ علي (ع)، وقتي که پيغمبر علي را ديد، او را محکم به سينه چسبانيد آنگاه در گوش آن حضرت هزار حديث بيان فرمود که هر حديثي راهگشاي هزار حديث بود.»(13)
از ابن عباس نقل شده است که پيامبر اکرم(ص) فرمود: «عليّ منّي مثل رأسي من بدني؛(14) علي نسبت به من مانند سر است نسبت به بدن.»
صد البته که محبّتهاي پيامبر اکرم(ص) به علي صرف محبّت عاطفي نيست بلکه بر اساس لياقتها و کمالاتي است که مولا علي(ع) دارا ميباشد که به نمونههايي از کمالات و فضائل آن حضرت، از زبان خود پيامبر اکرم(ص) اشاره ميشود.
علم علي(ع)
علم و دانش علي اکتسابي نيست تا استاد برتر از خود و شاگردان و هم دورههايي همسان خود داشته باشد، بلکه علم او «لدني» است و و ريشه در علم الهي و آسماني دارد، به اين جهت علم او برهمه انسانهاي معمولي و غير مرتبط با وحي آسماني برتري و امتياز دارد، و به همين جهت است که حتي در منابع اهل سنّت نيز از او به عنوان «اعلم النّاس» ياد شده است که به نمونههايي اشاره ميشود:
1- پيامبر اکرم(ص) فرمود: «اعلم امّتي من بعدي عليّ بن ابي طالب عليه السّلام؛(15) داناترين امّت من بعد از من علي بن ابيطالب(ع) است.»
2- عبداللّه بن مسعود ميگويد، پيامبر اکرم(ص) فرمود: «قُسّمت الحکمة علي عشرة اجزاءٍ فاعطي عليّ تسعة و النّاس جزءً واحداً؛(16) حکمت (و دانش) به ده جزء تقسيم شده است و به علي نه قسمت آن و به (مابقي مردم) يکدهم داده شده است.»
تمامي علوم بشري و پيشرفتهاي آن جزء همان يکدهم است، و علم علي(ع) نه برابر دانش تمامي بشريت است. و راز آن هم اين است که ريشه در مهبط وحي الهي يعني پيغمبر اکرم(ص) دارد، که خود فرمود: «انا مدينة العلم و عليٌ بابها، فمن ارادالعلم فيأت الباب؛(17)من شهر علم (الهي و وحياني) هستم و علي دَرِ آن است پس هر کس اراده دانش دارد بايد از درب (شهر) وارد شود».
3- عايشه درباره علي(ع) ميگويد: «هو اعلم النّاس بالسّنة؛(18) او داناترين مردم نسبت به سنّت (پيامبر اکرم(ص)) ميباشد.» اي کاش خود عائشه به اين حديث عمل ميکرد، و به توصيههاي اميرمؤمنان(ع) توجّه ميکرد و جنگ جمل را به وجود نميآورد.»
4- پيامبر اکرم(ص) بعد از تزويج فاطمه به علي(ع) به دختر خود فرمود: «زوّجتک خير اهلي، اعلمهم علماً و افضلهم حلماً و اوّلهم سلماً؛(19) تو را به تزويج بهترين بستگانم و اهلم درآوردم، که از نظر دانش داناترين، و از نظر حلم و بردباري برترين، و از نظر اسلام اوّلين ميباشد.»
عبادت علي(ع)
عبادت و بندگي مولا امير مؤمنان علي(ع) شهره جهان است، و مرکز ثقل مقامات و منزلتهاي علي(ع) در کنار علم خدادادي همان عبادتها و نمازها و نالهها و نيازهاي شبانه اوست، اين مسئله تا آنجا اهميت دارد که خداوند به ملائکه مباهات و فخرفروشي بوسيله عبادتهاي اميرمؤمنان ميکند.
پيامبر اکرم(ص) ميفرمايد: صبحگاهي جبرئيل با شادي و حالت بشارت بر من وارد شد. گفتم حبيب من چه شده تو را خوشحال و بشارت رسان ميبينم؟ پس گفت: اي محمد!(ص) چگونه خوشحال نباشم و حال آن که چشمم بخاطر اکرامي که خداوند نسبت به برادرت و جانشينت و امام امتت علي بن ابي طالب روا داشته، روشن شده است، پس پيامبر اکرم(ص) فرمود: چگونه خداوند برادرم و امام امتم را گرامي داشته است؟
«قال: باهي بعبادته البارحة ملائکته و حملة عرشه و قال: ملائکتي انظروا الي حجّتي في ارضي علي عبادي بعد نبيّي، فقد عفر خدّه في التّراب تواضعاً لعظمتي، اشهدکم انّه امام خلقي و مولي بريّتي؛(20)گفت: خداوند با عبادت ديشب علي بر ملائکه و حاملان عرش مباهات نموده است. و فرموده است: ملائکه من نگاه کنيد به حجّتم بر برندگانم در زمين بعد از پيغمبرم، براستي صورت و گونهاش بر خاک نهاده است بخاطر تواضع در مقابل عظمت من، شما را شاهد ميگيرم که او (علي) پيشواي مخلوقم، و سرپرست مردمان من ميباشد.»
در منابع شيعه آن قدر از عبادت اميرمؤمنان(ع) سخن به ميان آمده که نياز به يک کتاب دارد، خالي از لطف نيست که به ترجمه يک روايت اشاره کنيم:
ضراربن ضمره در حضور معاويه درباره علي(ع) چنين گفت: «پس خدا را شاهد ميگيرم که او را در بعض جايگاهش ديدم. در وقتي که شب پردههاي تاريکياش را انداخته بود و ستارگان ظاهر شده بودند، در حالي که در محرابش ايستاده بود و محاسن خود را بر دست گرفته و مانند انسان مار گزيده به خود ميپيچيد و چون انسان غمديده گريه ميکرد... (گويا هنوز آواز او را در گوش جان دارم که ميفرمود:) آه آه از کمي توشه، طولاني بودن سفر، وحشت راه و بزرگ بودن جايگاه ورود.»
پس آنگاه اشک معاويه جاري ش دو با آستينش آن را پاک کرد و ديگران هم اشک ريختند سپس معاويه گفت، آري ابوالحسن چنين بود...»(21)
نيمه شب زمزمهاي هست بلند / که مرا ميگسلد بند از بند
هست جانسوزتر از ناله ني / کرده صد ناله به يک زمزمه طي
چه روان بخش صدايي دارد / سوز عشق است و نوايي دارد
بس که با شور و نوا دمساز است / به سماوات طنين انداز است
آسمانها همه با آن عظمت / رفته زين حال فرو در حيرت
دشت و صحرا همه در بهت و سکوت / که بلند است نواي ملکوت
اين نواي ابديت ازليست / شايد آهنگ مناجات علي است
نيمه شب خلوت و رازي دارد / با خدا راز و نيازي دارد(22)
امامت علي(ع)
آن علم بي پايان و آن عبادت بي مثال زمينه لياقت امامت و پيشوايي او را فراهم نموده است. رواياتي که بر امامت بلافصل آن مولا در منابع اهل سنّت وجود دارد بيش از آن است که منعکس گردد و از طرفي حديث معروف ثقلين، حديث منزلت، حديث يوم الدّار، حديث غدير و امثال آن که معروفند و متواترند بارها مطرح شده و در منابع فراواني آمده است. آنچه در اين جا بدان اشاره ميکنيم برخي رواياتي است که دلالت صريحتري دارند و کمتر در گفتهها به آنها اشاره شده است:
1- پيامبر اکرم(ص) به علي(ع) فرمود: انگشتر به دست راست کن تا از مقرّبين باشي،عرض کرد يا رسول اللّه ؟ چه انگشتري بر دست کنم. فرمود: عقيق سرخ پس براستي آن کوه و سنگي است که به وحدانيّت خدا اقرار کرده است: «ولي بالنّبوّة ولک بالوصيّة ولولدک بالامامة...؛(23) و به نبوت من و جانشيني (بلافصل) تو و امامت (يازده نفر) فرزندانت اقرار نموده است.»
2- از ابن بريده...نقل شده است که پيامبر اکرم(ص) فرمود: «لکلّ نبيٍّ وصيّ و وارث و انّ عليّاً وصييي و وارثي؛(24) براي هر پيغمبري جانشين و وارثي است، و براستي علي جانشين و وارث من است.»
3- در روايت مربوط به عبادت آن حضرت اين جمله را داشتيم که خداوند به ملائکهاش فرمود: «اشهدکم انّه امام خلقي و مولي بريّتي؛(25) شما را شاهد ميگيرم که او (علي) امام مخلوقم و سرپرست آفريدههاي من است.»
4- عمروبن ميمون از ابن عباس نقل نموده که رسول خدا(ص) به علي(ع) فرمود: «انت وليّ کلّ مؤمنٍ بعدي؛(26) يا علي! تو بعد از من رهبر و سرپرست تمام مؤمنين هستي.»
در اين حديث با توجّه به کلمه «بعدي» معناي وليّ صراحت در رهبري و امامت دارد، و معني ندارد که پيامبر بفرمايد تو محبوب مؤمنان بعد از من هستي.
راستي بايد گفت پيامبر اکرم(ص) در معرّفي علي(ع) و بيان منزلتها و مقامات اميرمؤمنان (ع) هرگز کوتاهي نکرد و با شيوههاي مختلف محوريت و رهبريت او را به جامعه معرّفي نمود، گاه دست او را بالا برد و فرمود: «اين علي مولا و رهبر مردم است» و گاه ميفرمود: «علي مع القرآن و القرآن مع علي لن يفترقا...؛(27) علي با قرآن است و قرآن با علي(ع) است و هرگز آن دو از هم جدا نميشوند.»
و گاه او را محور حق معرّفي نمود، در حديث متواتر اين جمله آمده است که پيغمبر اکرم(ص) فرمود: «عليّ مع الحقّ و الحقّ مع عليّ و لن يفترقا حتي يردا عليّ الحوض يوم القيامة؛(28) علي با حق است و حق با علي است و هرگز آن دو از هم جدا نميشوند تا در روز قيامت در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.»
در روايت ديگر فرمود: «سيکون من بعدي فتنة، فاذا کان ذلک، فالزموا علي بن ابي طالب، فانّه الفاروق بين الحقّ و الباطل؛(29) بزودي بعد از من فتنه(ها) پيدا ميشود، پس همراه علي بن ابي طالب باشيد، زيرا او(معيار) جدا کننده بين حق و باطل است.»
و فرمود: «کسي که از علي جدا شود از من جدا شده، و کسي که از من جدا شود از خدا فاصله گرفته است.»(30)
قرآن در شأن علي(ع)
آيات فراواني را علماي اهل سنّت و مفسرين آنها در شأن امام علي(ع) تفسير کردهاند و در تأييد آن رواياتي را از پيغمبر اکرم(ص) آوردهاند به طوري که برخي از آنها مانند ابن حجر، خطيب بغدادي، سيوطي، گنجي شافعي، ابن عساکر، شيخ سليمان قندوزي و... از ابن عباس نقل کردهاند که گفت: «نزلت في عليّ ثلاث مأئة آيه؛(31) سيصد آيه در شأن علي(ع) نازل شده است.»
و همين ابن عباس از پيامبر اکرم(ص) نقل نموده که آن حضرت فرمود: «ما انزل آية فيها «يا ايّها الذين آمنوا» و عليّ رأسها و اميرها؛و آيهاي که در آن «يا ايّها الذين آمنوا» آمده، نازل نکرده است خداوند مگر آن که علي در رأس آن قرار دارد.»(32) يعني تمامي اين آيات در ابتدا و قبل از همه در شأن علي و مربوط به آن حضرت است.
اطاعت از علي(ع)
وقتي علي(ع) امام و پيشواي مردم است و محبوب پيغمبر، و داراي علم لدنّي و الهي، و در اوج طاعت و بندگي قرار دارد، و معيار حق و باطل و ثقل جدا نشدني از قرآن بحساب ميآيد بر مردم است که از او و هر کس را که او تعيين نموده است اطاعت کنند، و اين اطاعت لازم و ضروري است پيامبر عظيم الشأن درباره اطاعت و پيروي از اميرمؤمنان تعبيرات فوق العاده ارزشمندي دارد که به نمونههايي اشاره ميشود:
1- سلمان با سندش به فاطمه زهرا(س) نقل ميکند که پيامبر اکرم(ص) فرمود: «عليکم بعليّ بن ابي طالب عليه السّلام فانّه مولاکم فاحبّوه، و کبيرکم فاتّبعوه، و عالمکم فاکرموه، و قائدکم الي الجنّة(فعزّزوه) و اذا دعاکم فاجيبوه و اذا امرکم فاطيعوه، احبّوه بحبّي و اکرموه بکرامتي، ماقلت لکم في عليٍّ الّا ما امرني به ربّي جلّت عظمته؛(33)
بر شما باد به (همراهي) علي بن ابي طالب عليه السلام، براستي او مولا و سرپرست شماست پس او را دوست بداريد، و بزرگ شماست پس از او پيروي کنيد و دانشمند شماست پس از او اکرام کنيد و پيشواي شما به سوي بهشت است پس او را عزيز داريد، هرگاه شما را (به کاري) دعوت کند اجابت کنيد، و اگر دستور داد اطاعت کنيد، بخاطر دوستي من او را دوست بداريد و به خاطر بزرگي من او را بزرگ شماريد.(بدانيد) من چيزي درباره علي به شما نگفتم جز آنچه خداي بزرگ عظمت به آن امر کرده است.»
حديث آن قدر گويا و روشن است که نيازي به هيچ توضيحي ندارد، و بالصراحة ميگويد آنچه درباره علي(ع) سفارش شده، تماماً اوامري است که از سوي خداوند متعال صادر شده است راستي اگر جامعه اسلامي فقط به همين حديث عمل ميکردند، اين همه دچار انحراف و اختلاف و انشعاب نميشدند.
2- پيامبراکرم(ص) به عمّار فرمود: «يا عمّار! ان رأيت عليّاً قدسلک واديّاً و سلک النّاس وادياً غيره فاسلک مع عليّ ودع النّاس انّه لن بدلک علي ردي و لن يخرجک من الهدي؛(34) اي عمّار! اگر ديدي علي به راهي ميرود، و مردم به راهي غير از او، تو با علي حرکت کن، و مردم (ديگر) را رها کن، زيرا علي (فقط بر حق هدايت ميکند و) بر بدي و پستي راهنمايي نميکند و از هدايت خارج نميسازد.»
و با تأسف بايد گفت اکثريت مردم به هر راهي رفتند و سرشان به سنگ خورد، جز راه علي را. و فقط گروه قليلي در طول تاريخ با علي و راه علي و اهداف و آرمانهاي علي ماندند.
محبّت به علي(ع)
يقيناً اطاعت و پيروي بدون محبت و عشق يا ممکن نيست و يا بسيار سخت و طاقت فرساست.
آنچه اطاعت و پيروي صددرصد از يک امام و پيشوا را شيرين و سهل و راحت ميسازد محبّت به آن رهبر است. علي(ع) از رهبراني است که در طول تاريخ محبوب بوده است، درباره محبّت به آن حضرت آن قدر روايات فراواني وجود دارد که يک کتاب قطور خواهد شد، آنچه به عنوان حسن ختام بيان ميشود برخي روايات است از منابع اهل سنّت:
1- پيامبراکرم(ص) فرمود: «عنوان صحيفة المؤمن حبّ عليّ بن ابيطالب(ع)؛ سرلوحه و تيتر نامه کردار مؤمنين دوستي علي بن ابي طالب است. هر کس دوست ميدارد زندگيش همانند من(خداپسندانه) باشد و مردنش همانند من و جايگاهش در بهشتي باشد که پروردگارم درختان آن را کاشته بايد «دوستدار علي» باشد و دوستان علي را نيز دوست بدارند، و به پيشوايان پس از من (از فرزندان علي) اقتدا نمايند زيرا آنان عترت و ذريه و فرزندان من هستند و از گِل من به وجود آمدهاند، و از طرف خدا رزق و علم داده شدهاند، واي بر تکذيب کنندگان فضل آنها از امّت من، آناني که صِله من با آنها را قطع ميکنند، و خداوند شفاعتم را به آنها نرساند.»(35)
2- جابر از پيامبر اکرم(ص) نقل کرده است که پيامبر فرمود: «جبرئيل از طرف خداي عزيز و جليل ورقه سبزي از ياس را آورد که بر روي آن (با رنگ) سفيد نوشته بود: «اني افترضت محبّة عليّ بن ابي طالب علي خلقي عامةً، فبلّغهم ذلک عنّي؛(36) براستي من محبت علي را بر همه مردم واجب کردم و اين را از طرف من (به همه) برسان.»(37)
3- ابوبرزه ميگويد: پيامبر اکرم در حالي که ما نشسته بوديم فرمود: روز قيامت از چهار چيز پرسش ميشود قبل از آن که کسي قدم از قدم بر دارد: 1- از عُمر که کجا فاني نموده 2- از بدنش که کجا کهنه کرده 3- و از مالش که از کجا آمده و کجا مصرف شده است 4- و عن حبّنا اهل البيت؛ و از دوستي ما اهل بيت پرسش ميشود. فقال له عُمَرُ: فما آية حبّکم من بعدکم؟ قال: فوضع يده علي رأس عليّ - و هو الي جانبه - و قال ان حبّي من بعدي حبّ هذا؛ پس عمر به حضرت عرض کرد: نشانه محبّت به شما بعد از شما چيست؟ راوي ميگويد: پيامبر دست خود را بر سر علي - در حالي که در کنارش نشسته بود - قرار داد و فرمود: براستي محبّت به من بعد از (مرگ) من محبّت به اين (علي) است.»(38)
4- مناقب با اسنادش از پيامبر اکرم(ص) نقل نموده که آن حضرت فرمود: «يا علي! هرگاه بندهاي خداي عزيز و جليل را بندگي کند همانند آن مقداري که نوح در ميان قومش ماند(بيش از هزار سال) و برايش به اندازه کوه احد طلا باشد و آن را در راه خدا ببخشد، پس آن را در راه خدا انفاق کند و عمرش به قدري طولاني شود تا هزار مرتبه با پاي پياده به حج مشرّف شود سپس در ميان (کوه) صفا و مروه مظلومانه شهيد گردد، ولي محبّت و ولايت تو را نداشته باشد، اي علي! بوي بهشت را استشمام نخواهد کرد و داخل بهشت نخواهد شد.»(39)
و راستي با اين نمونهها و صدها امثال آن درباره محبّت علي(ع) باز کسي ميتواند دشمن علي باشد جز کساني که پيامبر اکرم(ص) آنها را اين گونه معرّفي نمود: «فانّه لايبغضک من العرب الّادعي ولامن الانصار الّا يهودي و لا من ساير النّاس الّا شقي؛(اي علي!) براستي تو را دشمن نميدارد از عرب مگر کسي که زنازاده باشد و نه از انصار مگر کسي که يهودي باشد، ونه از ساير مردم مگر کسي که شقي باشد.»

پينوشتها:
1- روضةالمتقين، ج 13، ص 265.
2- مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 268.
3- محمد تقي مجلسي، روضةالمتقين، ج 13، ص 273.
4- در نقل بحارالانوار دارد، «الرّياض = با همه درختان» ر ک بحارالانوار، ج 28، ص 197 و بحار ج 35، ص 8 - 9.
5- المناقب، الموفق بن احمد الخوارزمي، قم، جامعه مدرسين، چاپ چهارم، ص 32، ابن شاذان، مأة منقبه، قم مدرسةالامام المهدي(ع)، ص 177، حديث 99، اين حديث را منابع متعدد اهل سنت مانند، عسقلاني، لسان الميزان، ج 5، ص 62، ذهبي، ميزان الاعتدال، ص 467و...نقل نموده است.
6- المناقب، همان ص 32، حديث 2؛ فرائد السمطين، ج 1، ص 19، ينابيع المودة، قندوزي باب 56، مناقب السبعون، حديث 70.
7- به نقل از شيخ طوسي، امالي، قم، دارالثقافه، 1416، ص 416، مجلس 14، ديلمي، ارشادالقلوب، انتشارات شريف رضي، 1412 ه.ق، ج 2، ص 363؛ علامه حلّي، شرح تجريد الاعتقاد، جامعه مدرسين قم، ص 221.
8- المناقب همان، ص 83، حديث 70، و ص 311، حديث 309.
9- کنزالعمّال، متقي هندي، بيروت، مؤسسة الرساله، ج 11، ص 622، حديث 33024.
10- همان، روايت 33023.
11- المناقب، همان، ص 64.
12- همان، ص 69، حديث 42.
13- خصال صدوق، جامعه مدرسين، ج 2، ص 651.
14- المناقب، همان، ص 144، روايت 167.
15- همان، ص 82، روايت 67، فرائد السمطين، جويني، ج 1، ص 97، کفاية الطالب، الکرخي ص 332.
16- همان، ص 82، روايت 68 ؛ و حلية الاولياء، ابي نعيم، ج 1، ص 64.
17- المناقب، همان، ص 91، روايت 84، انساب الاشراف، ج 2، ص 124.
18- کنزالعمّال، همان، ج 11، ص 605، حديث 32926.
19- المناقب، همان، ص 319، حديث 322.
20- بحارالانوار، داراحياء التراث العربي، ج 41، ص 21 ذيل روايت 28.
21- اشک شفق، ص 182.
22- المناقب، ص 326، ح 335.
23- همان، ص 85، روايت 84.
24- همان، ص 319، حديث 322.
25- ابن کثير دمشقي، البداية و النهاية، بيروت، مکتبةالمعارف، ج 7، ص346.
26- المستدرک علي الصحيحين، حاکم نيشابوري، بيروت، دارالمعرفه، ج 3، ص 124، ينابيع المودة، سليمان قندوزي، باب 20، ص 103، تاريخ الخلفاء سيوطي، باب فضائل علي(ع)، ص173.
27- المستدرک للحاکم همان، ج 3، ص 124، حديث 61، فرائد السمطين، همان، ج 1، ص 439، ينابيع المودة، همان، باب 20، ص 104، هيثمي، مجمع الزوائد، ج 9، ص 135.
28- المناقب، همان، ص 105، روايت 108.
29- همان، ص 105، روايت 109.
30- خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، ج 6، ص 221، شماره 3275؛ ينابيع المودة، همان، باب 42، ص 148؛ تاريخ دمشق، ابن عساکر، ج 2، ص 431.
31- المناقب، همان، ص 267، ح 249.
32- المناقب، همان، ص 316، حديث 316؛ فرائد السمطين، ج 1، ص 78.
33- کنزالعمال، همان، ج 11، ص 614، روايت 32971.
34- تاريخ بغداد، خطيب بغدادي، ج 4، ص 410، و ابونعيم، حلية الاولياء، ج 1، ص 86.
35- المناقب، همان، ص 66، روايت 37.
36- همان، ص 77، روايت 59.
37- المناقب، ص 67، روايت 40؛ خوارزمي مقتل الحسين، ج 1، ص 69، ينابيع الموده، همان ص 252؛ و ج 2، ص 76 ؛ لسان الميزان، ج 5، ص 219 ؛ مودة القربي، شافعي همداني، چاپ لاهور؛ ص 64 ؛ مناقب ابن مردويه، ص 73.
38- المناقب، خوارزمي، همان، ص 323، روايت 330.
| + نوشته شده در سه شنبه 1387/09/26 | ساعت9:45 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |



