تبليغاتX
آخرین منجی



آخرین منجی

این الطالب بدم المقتول بکربلا




اکنون باغ بهارزده ، باغ جان گرفته از نفسهاي مسيحايي بهار دلها رمضان پربرکت خدا، آسمان را مي نگرد که گاه به رگباري کوتاه از ابرهاي رحمتي که به دست نسيم از راه مي رسند ، اشک در آيينه چشمانش جوانه مي زند.

اکنون بهار حيات آخرين رمضان ، آخرين نوازش ها را بر سر باغ مي کشد. آخرين نفسهاي مسيحايي را در او مي دمد. ديري نخواهد پاييد که وقت خداحافظي فرا رسد، شايد هم اکنون فرارسيده است و همين بغضي بر گلوي باغ مي نشاند، دل آسمان مي گيرد و باران اشک مي بارد و از گوشه چشم برگها و شاخه ها جاري مي شود. ياد اعجاز سبز بهار رمضان ، دل باغ را به وجد مي آورد ، جهان نشاط مي گيرد ، آسمان به قرار مي رسد و خورشيد گيسوان طلايي اش را بر شانه هاي باغ مي افشاند. اينک صداي رودخانه که با دهاني کف آلود به مستي آواز سر داده و سرودخوانان مي گذرد ، در فضا طنين انداز است.

جويبار با چراغهاي حباب بر سر مي رود که به رودخانه بپيوندد. به رودخانه که ياهوکشان سرود سر داده است : «هر کسي کو دور ماند از اصل خويش / بازجويد روزگار وصل خويش» اکنون آخرين روز بهار رمضان است و ياد خداحافظي ، دلهايمان را بي قرارانه در قفسه تنگ سينه هايمان به تپش درآورده است.

امشب آخرين يشتها ، گاثه ها ، سفرها ، سوره ها ، دعا ، کلمات مقدس ، نيايش ها و غزلها در اشتياق دريا خوانده خواهد شد. امشب دل بي قرارمان يک بار ديگر اشک خواهد باريد و از آن حضور بيکران براي يک مهماني ديگر وعده خواهد گرفت ؛ وعده اي سبز ، براي ضيافت بهشتي ، ضيافت دوست.

سحر فردا يکي يکي از خانه ها بيرون خواهيم زد ، روزه داران چون دانه دانه دانه هاي زلال باران ، در کوچه ها به هم خواهند رسيد. در خيابان هاي شهر جاري خواهند شد و در ميدان بزرگ مصلا ، در فضايي به وسعت فطرت و آفرينش ، بازگشت به سرشت نخستين را، در خيزابه اي بلندقامت خواهند بست و وصال آن يگانه اقيانوس بيکران را شراب تکبير سر خواهند کشيد. خدايا! فطر از فطرت است و فطرت ما را به اولين روز آفرينش برمي گرداند. آنگاه که جبريل را فرستادي ، تا از خاک زمين مشتي برگيرد و تو خميره آدم را در بين طائف و مکه به 40 روز سرشتي ،
آفريدگارا تو مرا آفريدي تا نامهاي تو را ياد بگيرم ، و تو را به هزار و يک نام مقدس فرابخوانم و با ياد و نام تو صداي عاشق تو را جاودان بر گنبد گيتي مکرر بدارم.

خدايا ، مهربانا ، پروردگارا ، دوستا و آفريدگارا! نيک مي دانستي که از خاک بودنم مرا از پرواز باز خواهد داشت و از آنجا که دوستم داشتي ، رهايم نکردي.

بهار رمضان را در چرخش ايام بر سر راهم قرار دادي ، تا سر و تن ، دل و جان ، و خويشتن خويش را در بارش باران هاي رحمت تو ، باران هاي رحمت رمضاني ات ، از هرچه آلودگي و سنگيني و گردوغبار ، بشويم و پاک کنم.

تو مرا به مهماني ات فراخواندي ، تا در برابر نگاهت ، در حضور باشکوه و مهربانت ، در بارگاه معنوي ضيافت نوراني ات ، دوباره به ياد فطرتم ، خود خود خودم بيفتم ، از وابستگي ها ، دلبستگي ها ، شبکه رکودآور روزمرگي ها ، بگذرم و روح تنها و دل مظلومم را ، در آن اعماق در آن انتها بيايم و در آن سويداي دلم ، با فطرت نخستينم ، با آينه اي که در برابر خوبي ها و پاکي ها و خودت داشتم ، به نماز فطر تو بيايم.

خداحافظ اي ماه زلال باراني ، اي ماه نسيم هاي بهشتي ، خداحافظ اي ماه کوزه هاي کوثري ، اي ماه زمزمه هاي حيدري ، خداحافظ اي ماه طلوع ، اشراق ، نور و رهايي ! تو امروز مي روي اما بدان دل به فطرت رسيده من ، تا حضور دوباره تو اشتياق سبزش را به ذکر و تسبيح به شکوفه خواهد نشاند.



+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/07/11 | ساعت3:39 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |





 عيد فطر؛ يعنى بازگشت‏ به فطرت و سرشت.

بازگشت ازاين نظر كه آيا رابطه ما با فطرت پاك انسانى به طورصحيح برقراراست‏ يا نه؟ آيا آن اعماق روح و فطرت پاكى كه خداوند به ما داده و براثرحجاب‏هاى ‏جهل، انحراف و گناه، زنگار بر رويش نشسته، دركلاس ماه رمضان زنگارها زدوده‏ شده‏اند يا نه؟ كه اگر چنين است ‏بايد ابتداى نجات وآغاز پيروزى برطاغوت نفس را در نماز عيد فطراعلام بدارند و جشن بگيرند. به عنوان اين كه: آن چه را در ماه‏ رمضان آموخته‏اند و در راه خودسازى و بهسازى به كار برده‏اند ابراز بدارند، با كلمات و حركات، بلكه درقلب و درون، با تمام وجود و احساس، و با شعارآميخته با شعوروفرياد برون و درون كه: «الله اكبر، الله اكبر، لا اله الا الله و الله اكبر ولله الحمد والحمدلله على ما هدانا وله الشكرعلى ما اولانا؛ خدا بزرگتراز آن است كه توصيف ‏گردد. آرى چنين است، معبودى جزخداى يكتا و بى‏همتا نيست، وخدا بزرگترازآن ‏است كه وصف شود، حمد و سپاس اختصاص به ذات پاك خدا دارد به خاطرآن كه ما را درراستاى پاكسازى و بهسازى هدايت كرده، و شكراو را كه جمعيت ما وامت ما را برترين جمعيت وامت قرار داده است.

رمضان پايان مى‏پذيرد و به ‏انتهاى خود مى‏رسد، مسلمانان درمكتب رمضان، در پرتو آيات قرآن و نيايش‏ها و تقويت صبر و اراده، پس از فراگيرى به خودسازى پرداخته‏اند؛ اينك جشن ‏مى‏گيرند كه در جهاد اكبر، با گام‏ هاى استوار عبور كرده‏اند و به ‏مقصود رسيده‏اند.

 فلسفه اعياد اسلامي

چها رعيد دراسلام به طوررسمى وجود دارد كه عبارت‏اند از: عيد قربان، عيد غدير، عيد جمعه و عيد فطر. عيد قربان جشن ايثار و فداكارى است، و مسلمان دراين رابطه به خويشتن بازمى‏گردد كه آيا به باطن و ماهيت چنين عيدى ‏رسيده است ‏يا نه. آن گونه كه ابراهيم خليل(ع) قهرمان توحيد رسيد، و حسين بن‏علىعليهماالسلام آن را دركربلا تكميل كرد. عيد غدير جشن ولايت و امامت است و انسان مسلمان‏ با ژرف‏انديشى به خويشتن مى‏نگرد كه آيا انتخاب او در مسئله بسيارمهم رهبرى، صحيح بوده است‏ يا نه؟ كه دربينش اسلام ناب، مسئله بسيارعميقى است، و از اركان‏ زيربنايى نظام اسلام است، كه اگراو نباشد هيچ يك ازمفاهيم اسلام، ارزش واصالت ‏خود را نمى‏توانند نشان دهند. عيد جمعه بازگشت ‏به خويشتن است كه نقش اساسى درپيشبرد اهداف، و وصول به مقصود دارد، و به راستى كه برقرارى اتحاد و يك ‏رنگى وهمدلى مسلمانان، وسيعترين و ژرف ‏ترين بركات را براى آنها به ارمغان خواهد آورد.

ولى آيا مى‏دانيد كه اگرعيد فطرت و خودسازى نباشد، عيدهاى ديگرتكميل نخواهد شد. اگرچنين عيدى درزندگى انسان تحقق يابد همه روز، روزعيد است؛ چنان‏ كه ‏اميرمومنان على(ع) فرمود: «انما هوعيد لمن قبل الله صيامه و شكر قيامه، وكل ‏يوم لا يعصى الله فيه فهو عيد؛(1)امروزتنها عيد كسانى است كه روزه آنها درپيشگاه ‏خدا پذيرفته شود، و عبادت‏هاى شبانه آنها مورد پذيرش خداوند شده باشد، و هر روزى ‏كه گناه نكنى روزعيد تو است.» حضرت على(ع) اين سخن را ازسرچشمه وحى گرفته‏ بود، چرا كه وقتى خطبه رسول خدا(ص) را درمسجد پيرامون فضايل ماه رمضان شنيد، ازآن حضرت پرسيد: «بهترين كاردرماه رمضان چيست؟» پيامبر(ص) پاسخ داد: «الورع عن محارم الله عزوجل؛ (2)ورع و پرهيزكارى ازآن چه خداوند حرام نموده است ‏مى‏باشد؛ يعنى همان خودسازى و بازگشت ‏به فطرت پاك توحيدى‏.»

 مسئله عيد و فطرت در قرآن

در قرآن مجيد كلمه عيد يك بار آمده، كه در رابطه با حضرت عيسى عليه السلام و شاگردان مخصوص اوست، شاگردان براى تكميل ايمان خود گفتند: «آيا پروردگار تو مى‏تواند غذايى ازآسمان (مائده) براى ما بفرستد؟» حضرت از اين تقاضا كه بوى شك و ترديد مى‏داد، نگران شد و به‏ آنها فرمود:

«از خدا بترسيد اگرايمان داريد.» ولى به زودى دريافت كه‏ مقصود آنها مشاهده معجزه بزرگ از عيسى است، تا در پرتو ديدار آن، قلبشان پاك ‏و سرشار از يقين گردد، از اين رو به خدا عرض كرد:

«اللهم ربنا انزل‏علينا مائده من السماء تكون لنا عيدا لاولنا وآخرنا وآيه منك؛ خداوندا مائده‏اى ازآسمان برما بفرست تا عيدى براى اول و آخرما باشد و نشانه‏اى ازتو.» (3)

از آن جا كه روز نزول مائده روز بازگشت ‏به پيروزى و پاكى و ايمان به خدا بوده است، حضرت مسيح (ع) آن را «عيد» ناميده است، نتيجه اين كه درقرآن كلمه «عيد» به عنوان تكميل مطرح شده است.

عيد فطر وقتى براى ما عيد واقعى است كه درمسيرخودسازى، پيروزشده باشيم، و تحول عميقى درما پديدارشده باشد.

قرآن با صراحت، خداشناسى و دين را مسئله‏اى فطرى مى‏شمرد.ازجمله درآيه 30 روم مى‏خوانيم:

«فاقم وجهك للدين حنيفا فطرة الله التى فطرالناس عليها لاتبديل لخلق الله ذلك الدين القيم؛ اى پيامبر! روى خود را متوجه آيين خالص ‏پروردگاركن، اين فطرتى است كه خداوند انسان‏ها را برآن آفريده، دگرگونى درآفرينش خدا نيست.» اين آيه بيان كننده آن است كه دين اسلام بر اساس ‏فطرت و سرشت انسان مى‏باشد و دستورهاى آن هماهنگ با درون ذات ‏وجود انسان است و اگر فطرت از دستبرد جهل، خرافات، تبليغات غلط و تربيت‏هاى ‏ناسالم، محفوظ باشد، همان را مى‏خواهد كه آيين ناب اسلام آن را مى‏خواهد و خداوند آئينش را براساس نيازهاى فطرى بشر تدوين نموده است و اگرانسان داراى فطرت ‏نخستين، به دور از حجاب‏ها و زنگارها باشد، بدون هيچ‏گونه ترديد، راه‏ توحيد و دستورهاى صحيح الهى را مى‏پسندد و برمى‏گزيند،

 انواع فطرت

فطرت بر دوگونه است: فطرت عقل و فطرت دل.

فطرت عقل يعنى استدلال روشن عقلى، كه انسان بعد ازرسيدن به كمال عقل با مشاهده نظام جهان و دقت در اسرار هستى، به اين حقيقت منتقل مى‏شود كه ‏محال است اين نظام معلول مبدئى فاقد عقل و شعور باشد و اين‏« عقل فطرى ‏» بدون نياز به معلم به مقصود مى‏رسد، ولى فطرت مفهوم ديگرى ‏نيز دارد كه ازآن تعبير به « فطرت دل ‏» مى‏شود، كه تفسير فطرى بودن دين با اين ‏تعبير، صحيح‏تر و مناسب‏تر به نظر مى‏رسد و منظور از آن اين است كه انسان وقتى به ‏اعماق جانش مى‏نگرد، نور حق را مى‏بيند و ندايى را با گوش دل مى‏شنود ، ندايى كه‏او را به سوى مبدا علم و قدرت بى‏نظير هستى دعوت مى‏كند، كه گاهى ازآن تعبير به ‏« درك وجدانى‏ » مى‏شود ، مانند آن كه وقتى انسان يك گل زيبا را مى‏بيند، بدون‏ استدلال به زيبايى آن پى مى‏برد و از آن لذت مى‏برد.  « عيد فطر » به معناى بازگشت ‏به فطرت است، يعنى ‏مساله خودسازى درماه رمضان، انسان را به مقامى مى‏رساند كه ‏پرده‏هاى جهل، هواپرستى و هرگونه موانع ضد فطرت، از سر راه فطرت‏ برداشته مى‏شود و انسان مسلمان در اين هنگام به فط‏رت ناب خود كه ازدرون ذات ‏وجودش مى‏جوشد باز مى‏گردد، همان فطرتى كه آيينه صاف خدانما و حق نماست؛ همان ‏پيامبر باطن كه اگر ازاسارت زنجيرهاى جهل و هواپرستى آزاد گردد، راهنماى كامل ‏و دقيق انسان به سوى كمالات است.
هرگاه انسان در پرتو بركات ماه رمضان به اين درجه‏ رسيد، به حقيقت مفهوم عيد فطر رسيده است و آغاز ماه رمضان در واقع براى او عيد است.

شواهد متعددى وجود دارد كه نشان ‏دهنده فطرى‏ بودن ايمان به حق است؛ مانند واقعيت‏هاى تاريخى كه نشان مى‏دهد در ميان هر ملتى ‏در هر دوره‏اى اعتقاد به خداشناسى و مذهب وجود داشته است، چنان‏كه شواهد باستان ‏شناسى و آثار به جا مانده از دوره‏هاى قبل از تاريخ بيان كننده اين ‏واقعيت است.

مطالعات روانى و اكتشافات روان‏كاوى درابعاد روح انسان نيز شاهد ديگرى بر فطرى بودن اعتقادات دينى است، روان‏شناسان چهار تمايل عالى و اصيل را به عنوان ‏ابعاد چهارگانه روح معرفى مى‏كنند كه عبارتند ازحس دانايى، حس زيبايى، حس‏نيكى، و حس مذهبى. كه اين خود نيز دريچه ديگرى برفطرى بودن دين است. (4)

 

                                

پى‏نوشت‏ها:

1- سيد رضى، نهج البلاغه، حكمت‏428.

2- شيخ صدوق، عيون اخبارالرضا، ج‏1، ص‏295.

3- مائده / آيه 114.

4- براي اطلاع بيشتربه کتاب «حس مذهبى يا بعد چهارم روح انسانى‏» ترجمه مهندس ‏بيانى رجوع نماييد.


+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/07/11 | ساعت3:30 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |





اميرالمؤمنين عليه السلام در روز عيد فطر ، پس از اقامه  نماز عيد، در جمع مردم به خطابه ايستاد و فرمود:

«... اي بندگان الهي، شما را به تقواي پروردگار سفارش مي‌کنم؛ (همان خدايي که) نعمتش به آخر نمي‌رسد و رحمتش پاياني ندارد، بندگانش از او بي‌نياز نمي‌گردند و تمامي اعمال، پاداش نعمتهايش را نمي‌دهد. (هم او) که (ما را) نسبت به تقوا تشويق نمود و درباره دنيا زهد آموخت، و از گناهان بر حذر داشت.

(پروردگاري که) به جاودانگي و بقا عزيز گشته و خلقش را با مرگ و نيستي کوچک ساخته است، در حاليکه، مرگ سرانجام مخلوقات و مسير روشن جهانيان است و بر پيشاني زنده‌ها نوشته شده است. مرگ را گريز فرار کننده‌ها درمانده نمي‌کند و چون فرارسيد، هواپرستان را اسير مي‌نمايد، هر لذتي را ويران مي‌سازد، تمامي نعمتها را نابود مي‌کند و تمامي خوشي‌ها را قطع مي‌نمايد.

و دنيا سرايي است که خداوند، فنا را براي آن نوشته و براي ساکنانش، خروج از آن را رقم زده، (اما) بيشتر مردم قصد ماندن در آنرا دارند و آباد ساختن آن را بزرگ مي‌پندارند، در حاليکه دنيا (چيز) خرم و شيريني است و براي آنکس که آن را مي‌خواهد، به سرعت مي‌گذرد و قلب آنکس که به آن مي‌نگرد را فريب مي‌دهد...

پس - خدا رحمت خويش را شامل حالتان کند -، به همراه بهترين چيزي که در اختيار داريد، از آن کوچ کنيد، و بيشتر از مقداري اندک، از آن چيزي نجوييد و بيش از حد کفاف از آن نخواهيد، به کم آن راضي باشيد و به آنچه افراد خوشگذران از آن بهره‌مند هستند، چشم مدوزيد.
دنيا را سبک بشماريد و آنرا وطن خود قرار ندهيد، مبادا به انواع نعمتها و سرگرمي‌ها مشغول شويد، چرا که آنها باعث غفلت و فريب مي‌گردند.

همانا دنيا خود را به نشناختن زده (گويي که اصلا شما را نمي‌شناسد)، و پشت کرده، بار سفر بسته و خداحافظي نموده و آخرت (به سوي ما) کوچ مي‌کند، مي‌آيد، نزديک رسيده و اعلام ورود مي‌کند.

آگاه باشيد که هنگام آماده شدن، امروز است و مسابقه، فرداي قيامت خواهد بود، خط پايان بهشت است و آنکه بدان نرسد در دوزخ خواهد بود.

آيا کسي نيست که از گناهان خويش پيش از رسيدن مرگش توبه کند؟ آيا کسي نيست پيش از آنکه روز بدبختي و نيازش فرا برسد، براي خويش کاري نمايد؟ خدا ما و شما را جزو کساني قرار دهد که از او مي‌ترسند و به ثوابش اميد دارند.

امروز، روزيست که خداوند آنرا براي شما عيد قرار داده و شما را شايسته آن نموده است، پس خدا را ياد کنيد تا شما را ياد نمايد و او را بخوانيد، تا شما را اجابت کند و فطريه خويش را بپردازيد، چرا که سنت پيامبرتان و فريضه‌اي واجب از جانب پروردگار شماست...

خداوند ما و شما را بوسيله تقوا حفظ کند و آخرت را برايمان بهتر از دنيا قرار دهد...» (1)

1- شيخ صدوق، کتاب "من لايحضره الفقيه"، جلد 1، صفحات 517 – 515،


+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/07/11 | ساعت3:23 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |






Design by : Night Skin