عبادت و خوف از خدا
بندگى رمز پيشرفت اولياء الهى و زمينه ساز رسيدن به اوج كمالات و فتح قله سعادت است. با عبادت، انسان محبوب خدا شده و به او تقرب مىيابد .
اگر ايوب و داوود و ديگر پيامبران الهى مدال افتخار دارند، به خاطر بندگى خداست كه خداوند با عبارت «نعم العبد» آنان را ستوده است . و اگر خضر نبى علم لدنى داشت و پيغمبر اولوالعزمى همچون موسى عليه السلام شاگردى او مىكرد و جدايى از او را تلخترين حادثه زندگى مىدانست، در اثر بندگى او بود . قرآن كريم نام حضرت خضر را نياورد بلكه فرمود: «فوجدا عبدا من عبادنا» ؛ « بندهاى از بندگان ما را يافتند.» كه نشان دهنده مقام بندگى و عبوديت در پيشگاه خداوند است . و اگر پيامبر خاتم، محمد مصطفى صلى الله عليه و آله به اوج قله مكاشفه و دريافت آخرين دين الهى دست يازيد، بر اثر بندگى بود، از اين رو در شبانه روز حداقل ده نوبت عرضه مىداريم: «اشهد ان محمدا عبده ورسوله؛ شهادت مىدهم كه محمد صلى الله عليه و آله بنده و رسول خداست.» خداوند هدف از آفرينش انسان را بندگى مىداند و مىفرمايد: «ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون» ؛ «من جن و انس را نيافريدم جز براى اين كه عبادت كنند.»
راستى بندگى چه اكسيرى است كه در دسترس همگان قرار دارد، ولى اكثر مردم از آن بىخبر و نسبت به آن بىتوجهاند . در حالى كه تمام عزتها، سربلندىها و افتخارها، زير سايه بندگى است .
امام مجتبى عليه السلام مىفرمايد: «اذا اردت عزا بلا عشيرة، وهيبة بلا سلطان فاخرج من ذل معصية الله الى عز طاعة الله ؛ هر گاه اراده عزتى بدون دار و دسته، و هيبتى بدون سلطنت داشتى، از خوارى معصيت الهى بيرون آمده، به سوى عزت طاعت خداوند رو كن.»
از مصاديق كامل بندگان مقرب الهى، امام حسن مجتبى عليه السلام است كه در تمام حالات رو به سوى خدا داشت، خود را در محضر او مىديد و خوف عظمت الهى سراسر وجود او را پر كرده، و تمام هستى او را فرا گرفته بود.
در ذيل به نمونههايى در اين زمينه اشاره مىشود:
الف) هنگام وضو
آن حضرت هنگام وضو گرفتن بدنش مىلرزيد، و چهرهاش زرد مىشد، از او درباره راز اين امر سؤال شد، فرمود: «حق على كل من وقف بين يدى رب العرش ان يصفر لونه و ترتعد مفاصله ؛ بر هر كسى كه در پيشگاه خداوند مىايستد لازم است كه [از عظمت الهى] رنگش زرد و اندامش به لرزه افتد.»
ب) هنگام ورود به مسجد
وقتى كه در آستانه مسجد قرار مىگرفت، سر به سوى آسمان بلند مىكرد و عرضه مىداشت: «الهى ضيفك ببابك يا محسن قد اتاك المسىء، فتجاوز عن قبيح ما عندى بجميل ما عندك يا كريم ؛ خدايا ميهمانت درب خانهات ايستاده، اى احسان كننده! [بنده] گنه كار به سوى تو آمد، به خوبى آنچه نزد توست، از بدى آنچه نزد من است درگذر. اى [خداى] بخشنده.»
ج) در وقت نماز و در هر حال
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:« ان الحسن بن على كان اعبد الناس فى زمانه و ازهدهم و افضلهم و كان اذا حج حج ماشيا و ربما مشى حافيا و كان اذا ذكر الموت بكى و اذا ذكر القبر بكى، و اذا ذكر البعث و النشور بكى، و اذا ذكر الممر على الصراط بكى و اذا ذكرالعرض على الله تعالى ذكره شهق شهقة يغشى عليه منها و كان اذا قام فى صلاته ترتعد فرائضه بين يدى ربه عزوجل و كان اذا ذكر الجنة و النار اضطرب اضطراب السليم و سال الله الجنة ؛ امام حسن عليه السلام عابدترين، زاهدترين و برترين مردم زمان خويش بود، هرگاه حج به جا مىآورد پياده و گاهى پا برهنه بود، هميشه اين گونه بود كه اگر يادى از مرگ و قبر و قيامت مىكرد گريه مىكرد. وقتى يادى از گذشتن از صراط مىكرد، گريه مىكرد، وقتى يادى از عرضه شدن در پيشگاه الهى [براى حساب و كتاب] مىكرد، صداى حضرت بلند مىشد، تا آنجا كه غش مىكرد [ و بيهوش مىافتاد]، و هر گاه براى نماز مىايستاد، بند بند وجود او در مقابل خدايش مىلرزيد و هر وقت از بهشت و جهنم ياد مىكرد، مانند مار گزيده مىپيچيد، و از خداوند بهشت را درخواست مىكرد.»
د) بعد از نماز
در حالات آن حضرت نوشتهاند: «ان الحسن كان اذا فرغ من الفجر لم يتكلم حتى تطلع الشمس ؛ امام حسن عليه السلام همواره چنين بود كه وقتى از نماز صبح فارغ مىشد، [باز هم بر سجاده خويش مىنشست و عبادت خدا مىكرد، ] با هيچ كس [در آن حال ] سخن نمىگفت: تا آنگاه كه خورشيد طلوع مىكرد.»
ه) هنگام خواندن قرآن
در هنگام قرائت قرآن، وقتى به آيه « يا ايها الذين آمنوا» مىرسيد، مىگفت: «لبيك اللهم لبيك ؛ اجابت كردم خدايا، اجابت كردم .»
و) هنگام مرگ و شهادت
آن حضرت هيچگاه خدا را فراموش نكرد و در تمام عمر خويش به ياد محبوب بود. از دورى دوست و خوف و عظمت او اشك مىريخت؛ در نماز، در حال خواندن قرآن، ... و تا آخرين لحظه، حتى آنگاه كه در بستر شهادت قرار گرفت، گريهاش شدت گرفت، عرض كردند: اى پسر رسول خدا! گريه مىكنى در حالى كه محبوب رسول خدا هستى و رسول خدا درباره تو بسيار تعريف كرد و سخن گفت و تو بيست نوبت پياده به حج مشرف شدى . فرمود: «انما ابكى لخصلتين؛ لهول المطلع و فراق الاحبة ؛ به خاطر دو چيز مىگريم؛ وحشت آنچه در پيش دارم و جدائى دوستان .»

| + نوشته شده در سه شنبه 1387/06/26 | ساعت2:52 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |
نخستين مظهر و نشانهي كوثر كه بر دامان پاك فاطمهي اطهر (س) پا به عرصهي گيتي نهاد امام حسن عليه السلام بود. نشانهاي از تجلي مقدسترين پديدهاي كه از خجستهترين پيوند برين انساني، نصيب حضرت محمد صلي الله عليه و آله، علي مرتضي عليه السلام و فاطمه زهرا (س) گرديد. همان لؤلؤي كه از برزخ دو اقيانوس نبوت و امامت به ظهور پيوست و معجزهي بزرگ «مرج البحرين يلتقيان، بينهما برزخ لا يبغيان، يخرج منهما اللؤلوء والمرجان». (1) را تجسم بخشيد و كلام خدا در كلمهي وجود چنين ظاهر شد. از نيايي الهام گير و پدري پيشوا، وارثي برخاكيان و جلوهاي برافلاكيان پديد آمد با وراثتي ابراهيمي، مقصدي محمدي، منهجي علوي، زهرهاي زهرايي كه عصاي فرعون كوب موسي را در دست صلح آفرين عيسوي داشت و تنديس زندهي اخلاق قرآن بود و رايت جاودانگي اسلامي را در زندگي توام با مجاهده و شكيبايي تضمين كرد و بقاع امن و ايمان را به ابديت در بقيع شهادت بر افراشت و مكتبش از خاك گرم مدينه به همه سوي جهان جهتيافت و با همهي مظلوميتش در برابر سياهي و تباهي جبهه گرفت و به حقيقت اصالتبخشيد و مشعلدار گمراهان و زعيم ره يافتگان گرديد. حضرتش در بقيع بي بقعه; در جوار جدهي پدريش فاطمه بنت اسد، برادر زاده نازنينش امام سجاد عليهالسلام و مضجع امام باقر و امام صادق عليهما السلام آرميده است. (2)
فرزند گرامي رسول الله و نخستين نوهي او در مقدسترين ماههاي سال قمري يعني پانزدهم (3) رمضان سال سوم هجرت چشم به جهان گشود.
امام مجتبي عليه السلام در دامان حضرت زهرا (س) بزرگ شد. او از همان دوران كودكي از نبوغ سرشاري برخوردار بود وي با حافظهي نيرومندش، آياتي را كه بر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نازل ميشد، ميشنيد و همه را حفظ ميكرد و وقتي به خانه ميرفتبراي مادرش ميخواند و حضرت فاطمه (س) آن آيات و سخنان رسول الله صلي الله عليه و آله را براي حضرت علي عليه السلام نقل ميكرد و علي عليه السلام به شگفتي ميپرسيد: اين آيات را چگونه شنيده است؟ و زهراي مرضيه ميفرمود: از حسن عليه السلام شنيدهام. (4)
به داستاني در اين مورد توجه كنيد:
«روزي علي عليه السلام پنهان از ديدگان فرزندش به انتظار نشست، تا ببيند فرزندش چگونه آيات را بر مادرش تلاوت ميكند.
امام حسن عليه السلام به خانه آمد و خواست آيات قرآن را براي مادرش بخواند; ولي زبانش به لكنت افتاد و از گفتار باز ماند و چون مادرش علت را پرسيد، گفت: مادر جان! گويا شخصيتبزرگي در اين خانه است كه شكوه وجودش، مرا از سخن گفتن باز ميدارد». (5)
از امام مجتبي عليه السلام خواستند كه سخني و مطلبي دربارهي اخلاق نيكوي پيامبر صلي الله عليه و آله بگويد. او فرمود:
هر كس نيازي به حضور پيامبر صلي الله عليه و آله ميبرد حاجتش رد نميشد و هرچه در توان داشتبراي رفع نياز مردم به كار ميبرد و شنيدم پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود: هر كس نماز صبح را بگذارد، آن نماز بين او و آتش دوزخ ديواري ايجاد ميكند. (6)

امام حسن عليه السلام از منظر رسول الله صلي الله عليه و آله
حضرت ختمي مرتبت صلي الله عليه و آله فضايل و امتيازات فرزندش امام حسن مجتبي عليه السلام را بين مسلمانان تبليغ ميكرد و از ارتباط او با مقام نبوت و علاقهي حقيقي كه به وي داشت همهجا سخن ميگفت.
آنچه از زبان پيامبر صلي الله عليه و آله در مورد حضرت مجتبي عليه السلام بيان شده است چنين است:
«هر كس ميخواهد آقاي جوانان بهشت را ببيند به حسن عليه السلام نگاه كند». (7)
«حسن گل خوشبويي است كه من از دنيا برگرفتهام». (8)
روزي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به منبر رفت و امام حسن عليه السلام را در كنارش نشانيد و نگاهي به مردم كرد و نظري به امام حسن عليه السلام انداخت و فرمود: «اين فرزند من است و خداوند اراده كرده كه به بركت و جود او بين مسلمانان صلح را برقرار سازد». (9)
يكي از ياران رسول الله صلي الله عليه و آله ميگويد: پيغمبر صلي الله عليه و آله را ديدم كه امام حسن عليه السلام را بر دوش ميكشيد و ميفرمود: «خدايا من حسن را دوست دارم، تو هم دوستش بدار». (10)
روزي پيامبر معظم اسلام صلي الله عليه و آله امام حسين عليه السلام را بر دوش گرفته بود، مردي گفت: اي پسر بر مركب خوبي سوار شدهاي. پيامبر فرمود: «او هم سوار خوبي است». (11)
شبي پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله نماز عشأ ميخواند و سجدهاي طولاني به جا آورد. پس از پايان نماز، دليل را از حضرتش پرسيدند، فرمود: پسرم حسن، بر پشتم نشسته بود و ناراحتبودم كه پيادهاش كنم. (12)
انس بن مالك نقل ميكند كه: رسول الله صلي الله عليه و آله دربارهي امام حسن عليه السلام به من فرمود:
اي انس! حسن فرزند و ميوهي دل من است، اگر كسي او را اذيت كند، مرا اذيت كرده و هر كس مرا بيازارد، خدا را اذيت كرده است. (13)
زينب دختر ابو رافع ميگويد: حضرت زهرا (س) در هنگام بيماري رسول الله صلي الله عليه و آله هر دو فرزندش را نزد پيامبر صلي الله عليه و آله آورد و فرمود: اينان فرزندان شما هستند. اكنون ارثي به آنان بدهيد. حضرت فرمود:
«شرف و مجد و سيادتم را به حسن عليه السلام دادم و شجاعت وجود خويش را به حسين عليه السلام بخشيدم». (14)
امام حسن عليه السلام در طول زندگي پر بركتش همواره در راه هدايت و ارشاد مردم گام بر ميداشت و شيوهي برخوردش با عموم مردم - حتي دشمنان - چنان جالب و زيبا بود كه همه را به خود جذب ميكرد.
مورخين نوشتهاند «روزي امام مجتبي عليه السلام سواره از راهي ميگذشت. مردي شامي بر سر راه آن حضرت آمد و ناسزا گفت. وقتي كه فحشهايش تمام شد، امام عليه السلام رو به او كرده و سلامش كرد! آنگاه خنديد و گفت: اي مرد! فكر ميكنم در اين جا غريب هستي... اگر از ما چيزي بخواهي، به تو عطا خواهيم كرد. اگر گرسنهاي سيرت ميكنيم، اگر برهنهاي ميپوشانيمت، اگر نيازي داري، بينيازت ميكنيم، اگر از جايي رانده شدهاي پناهت ميدهيم، اگر حاجتي خواسته باشي برآورده ميكنيم، هماينك بيا و مهمان ما باش. تا وقتي كه اينجا هستي مهمان مايي...
مرد شامي كه اين همه دلجويي و محبت را از امام مشاهده كرد به گريه افتاد و گفت:
«شهادت ميدهم كه تو خليفهي خدا روي زمين هستي و خداوند بهتر ميداند كه مقام خلافت و رسالت را در كجا قرار دهد. من پيش از اين، دشمني تو و پدرت را به سختي در دل داشتم. اما اكنون تو را محبوبترين خلق خدا ميدانم.
آن مرد، از آن پس، از دوستان و پيروان امام عليه السلام به شمار آمد و تا هنگامي كه در مدينه بود، همچنان مهمان آن بزرگوار بود. (15)
يكي ديگر از صفات برجستهي امام مجتبي عليه السلام انفاق و بخشش بيسابقهي اوست.
تاريخ نگاران نوشتهاند: امام حسن عليه السلام دوبار تمام ثروت خود را در راه خدا خرج كرد و سه بار دارايياش را به دو نصف كرده، نيمي را براي خود گذاشت و نصف ديگر را در راه خدا انفاق كرد. (16)
امام حسن عليه السلام ملجأ درماندگان، آرام بخش دلهاي دردمندان و اميد تهيدستان بود، هيچ گاه نشد كه فقيري به حضور آن بزرگوار برسد و دستخالي برگردد. در همين مورد نقل كردهاند: مردي به حضور امام حسن عليه السلام آمد و اظهار فقر و حاجت كرد. امام حسن عليه السلام دستور داد تا پنجاه هزار درهم، به اضافهي پانصد دينار به او بدهند. مرد سائل حمالي را صدا زد كه پولهايش را برايش ببرد. امام مجتبي عليه السلام پوستين خود را هم به آن مرد داد و فرمود: اين را هم به جاي كرايه به آن مرد بده. (17)

امام حسن مجتبي عليه السلام بعد از پدر
پس از آن كه حضرت علي عليه السلام در محراب عبادت خون خويش را به پاي درخت توحيد نثار كرد امام مجتبي غمگين در سوگ اسوهي صبر و بردباري، برفراز منبر رفت و بعد از حمد و سپاس خداوند در فرازي از سخنانش فرمود:
... لقد قبض في هذه الليلة رجل لم يسبقه الاولون بعمل و لا يدركه الاخرون بعمل... (18)
«شب گذشته مردي از اين جهان در گذشت كه هيچ يك از پيشينيان - در انجام وظيفه و اعمال شايسته بر او سبقت نگرفتند و از آيندگان نيز كسي را ياراي پا به پايي او نيست...
و سپس فرمود: علي عليه السلام در شبي رخت از جهان بست كه در آن شب عيساي مسيح به آسمان عروج كرد، يوشع بن نون جانشين موساي پيامبر نيز در آن شب درگذشت.
پدرم در حالتي دنيا را ترك كرد كه هيچ سيم و زر و اندوختهاي نداشت. مگر تنها هفتصد درهم كه از هداياي مردم به جا مانده بود كه قصد داشتبا آن خدمتكاري بگيرد.
در اينجا، امام گريست و مردم نيز همصدا با حضرت مجتبي عليه السلام گريستند.
سپس ادامه داد: من پسر بشيرم، من پسر نذيرم، من از خانوادهاي هستم كه خداوند دوستي آنان را در كتاب خويش (قرآن) واجب كرده است آن جا كه ميفرمايد:
«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة في القربي و من يقترف حسنة نزد له فيها حسنا..». (19) بگو من هيچ پاداشي از شما بر رسالتم در خواست نميكنم جز دوست داشتن نزديكانم [ اهل بيتم] ; و هر كس كار نيكي انجام دهد، بر نيكياش ميافزاييم».
بر اين اساس دوستي ما - خاندان - همان حسنه و خوبي است كه خداوند بدان اشاره كرده است.
سپس بر جاي خود نشست.
در اين هنگام «عبدالله بن عباس» برخاست و به مردم گفت: اين فرزند پيامبر شما و جانشين امام علي عليه السلام است، اكنون او رهبر و امام شماست. بياييد و با او بيعت نماييد!
مردم گروه گروه به سوي حضرت مجتبي عليه السلام روي آوردند و بيعت كردند. سپس امام عليه السلام خطبهاي بيان فرمود كه در آن بر لزوم اطاعت از خدا و پيامبر و اولي الامر تاكيد شده بود و مردم را از پيروي شيطان برحذر داشت و اهميت ايمان و عمل خير را يادآور گرديد (20).
امام مجتبي عليه السلام در سال چهلم هجرت و در سن 37 سالگي با مردم بيعت كرد و با آنها شرط كرد كه: با هر كه من صلح كنم شما هم صلح كنيد، با هر كه من جنگ كنم شما هم جنگ كنيد و آنها قبول كردند (21).
در ضمن امام عليه السلام نامهاي به معاويه نوشت و او را دعوت به بيعت كرد و متذكر شد كه اگر در امر ادارهي جامعه اخلال كند و جاسوس بگمارد با قاطعيتبرخورد خواهد كرد و در مورد دستگيري و اعدام دو جاسوس وي به او هشدار داد (22).
معاويه در پاسخ امام نوشت:
... من از تو سابقه بيشتري دارم، پس بهتر آن كه تو پيرو من باشي. من نيز قول ميدهم كه خلافت مسلمانان، پس از من با تو باشد و هر چه بيتالمال عراق است در اختيار تو خواهم گذارد... (23) و چنين بود كه معاويه از پذيرش حق امتناع ورزيد و نه تنها از بيعت با امام حسن عليه السلام خودداري كرد، بلكه عملا به طرح توطئه عليه حضرت پرداخت و با خدعه و فريب و تطميع، افرادي را برانگيخت تا نسبتبه قتل امام عليه السلام اقدام نمايند و سرانجام اين امام مظلوم در بيتخودش به دست همسرش «جعده» زهر خورانده شد و به جاي اين كه نوشي براي مولي باشد نيشي شد كه جگر امام مجتبي عليه السلام را پاره كرد.
امام عليه السلام با دسيسه معاويه مسموم گرديد... (24) و پس از چهل روز در روز بيست و هشتم ماه صفر سال پنجاهم هجري به شهادت رسيد و در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد. چونان خورشيدي در دل زمين (25).
1) الرحمن، 19، 20 و 22.
2) با استفاده از مقدمهي مترجم كتاب زندگاني امام حسن عليه السلام تاليف باقر شريف القرشي.
3) تاريخ خلفأ، ص 73، سيوطي - دائرة المعارف بستاني واژهي حسن.
4) ترجمهي زندگاني امام حسن، ص59، باقر شريف القرشي.
5) همان، ص60.
6) اسد الغابه، ج2 ص185.
7) البداية والنهاية، ج8.
8) الاستيعاب، ج2.
9) مسند احمد حنبل، ج5 ص44.
10) البداية والنهاية، ج8.
11) صواعق المحرقة، ص280- حلية اوليأ، ص226.
12) الاصابه، ج2.
13) كنز العمال، ج6 ص222، متقي هندي.
14) ترجمهي اعلام الوري ص304، طبرسي.
15) ستارگان درخشان، ص42، محمد جواد نجفي.
16) تاريخ يعقوبي، ج2 ص215- اسد الغابه، ج2 ص13، تذكره سبط بن جوزي، ص196.
17) ستارگان درخشان، ص46.
18) ارشاد مفيد، ص348- جلأ العيون مجلسي، ص378، تهران، انتشارات اسلامي، چاپ 1353.
19) شوري / 23.
20) زندگاني چهارده معصوم عليه السلام، ص543، عماد زاده.
21) جلأ العيون، ص378.
22) ارشاد مفيد، ص350.
23) نهج البلاغه، شرح ابن ابي الحديد، ج16، ص35.
24) پيشواي دوم، ص28.
25) آفتابي در هزاران آيينه، ص119،
| + نوشته شده در سه شنبه 1387/06/26 | ساعت1:55 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |
حضرت محمد (ص) در زمان ازدواج با حضرت خديجه ۲۵ ساله و حضرت خديجه نيز ۴۰ ساله بود. ثروت خديجه از همه قريش بيشتر بود و اهالي مکه با اموال او پيش از آنکه با پيغمبر ازدواج کند تجارت مي کردند و خديجه پس از ازدواج با پيغمبر هر چه داشت به وي بخشيد، اين ثروت هنگفت از پايه هاي تشکيل دهنده دعوت اسلامي است.
خديجه اولين بانويي است که اسلام آورده است. در همان زماني که پيامبر گرامي از اذيت و آزار و دشواريها رنج مي برد، آنجا کسي بود که از بار اندوه و غمهاي او مي کاست و موجب مي شد غمها و اندوه هاي خويش را به فراموشي سپارد. او خديجه همان زن با ايمان بود، همان زن گرانقدري که ياور و شريک محمد بود.
خديجه (س) از حاميان راستين رسالت بود، اموال وي در واقع کليد شکست محاصره اقتصادي پيامبر و يارانش بود. او مواد مصرفي را چندين برابر قيمت واقعي مي خريد تا اينکه سالهاي محاصره اقتصادي با سلامت و رهايي امت سپري و حيله قريش با شکست و ناکامي مواجه شد.
حضرت خديجه داراي سيره اي بود که بواسطه آن از همه زنان متمايز شده بود، به همين جهت در دوره جاهليت به طاهره معروف بود و همين لقب براي شرف و افتخار او کافي است.
سال دهم بعثت پيامبر انساني را از دست داد که عاليترين نمونه وفا و فداکاري و جامعترين بيانگر راستي بود. خديجه نمونه بارز زن مسلماني است که براي عقيده و رسالتش پيکار کرد.
پيغمبر(ص) او را در حجون دفن کرد و سال وفات او عام الاحزان (سال اندوه ها) ناميده شد، خديجه به هنگام وفات ۶۵ سال داشت.
| + نوشته شده در جمعه 1387/06/22 | ساعت2:59 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |


