تبليغاتX
آخرین منجی



آخرین منجی

این الطالب بدم المقتول بکربلا





+ نوشته شده در سه شنبه 1387/06/26 | ساعت3:39 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |





عبادت و خوف از خدا

بندگى رمز پيشرفت اولياء الهى و زمينه ‏ساز رسيدن به اوج كمالات و فتح قله سعادت است. با عبادت، انسان محبوب خدا شده و به او تقرب مى‏يابد .

اگر ايوب و داوود و ديگر پيامبران الهى مدال افتخار دارند، به خاطر بندگى خداست كه خداوند با عبارت «نعم العبد» آنان را ستوده است . و اگر خضر نبى علم لدنى داشت و پيغمبر اولوالعزمى همچون موسى عليه السلام شاگردى او مى‏كرد و جدايى از او را تلخ‏ترين حادثه زندگى مى‏دانست، در اثر بندگى او بود . قرآن كريم نام حضرت خضر را نياورد بلكه فرمود: «فوجدا عبدا من عبادنا» ؛ « بنده‏اى از بندگان ما را يافتند.» كه نشان دهنده مقام بندگى و عبوديت در پيشگاه خداوند است . و اگر پيامبر خاتم، محمد مصطفى صلى الله عليه و آله به اوج قله مكاشفه و دريافت آخرين دين الهى دست‏ يازيد، بر اثر بندگى بود، از اين رو در شبانه روز حداقل ده نوبت عرضه مى‏داريم: «اشهد ان محمدا عبده ورسوله؛ شهادت مى‏دهم كه محمد صلى الله عليه و آله بنده و رسول خداست.» خداوند هدف از آفرينش انسان را بندگى مى‏داند و مى‏فرمايد: «ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون‏» ؛ «من جن و انس را نيافريدم جز براى اين كه عبادت كنند.»

راستى بندگى چه اكسيرى است كه در دسترس همگان قرار دارد، ولى اكثر مردم از آن بى‏خبر و نسبت ‏به آن بى‏توجه‏اند . در حالى كه تمام عزت‏ها، سربلندى‏ها و افتخارها، زير سايه بندگى است .

امام مجتبى عليه السلام مى‏فرمايد: «اذا اردت عزا بلا عشيرة، وهيبة بلا سلطان فاخرج من ذل معصية الله الى عز طاعة الله ؛ هر گاه اراده عزتى بدون دار و دسته، و هيبتى بدون سلطنت داشتى، از خوارى معصيت الهى بيرون آمده، به سوى عزت طاعت‏ خداوند رو كن.»

از مصاديق كامل بندگان مقرب الهى، امام حسن مجتبى عليه السلام است كه در تمام حالات رو به سوى خدا داشت، خود را در محضر او مى‏ديد و خوف عظمت الهى سراسر وجود او را پر كرده، و تمام هستى او را فرا گرفته بود.

در ذيل به نمونه‏هايى در اين زمينه اشاره مى‏شود:


الف) هنگام وضو

آن حضرت هنگام وضو گرفتن بدنش مى‏لرزيد، و چهره‏اش زرد مى‏شد، از او درباره راز اين امر سؤال شد، فرمود: «حق على كل من وقف بين يدى رب العرش ان يصفر لونه و ترتعد مفاصله ؛ بر هر كسى كه در پيشگاه خداوند مى‏ايستد لازم است كه [از عظمت الهى] رنگش زرد و اندامش به لرزه افتد.»


ب) هنگام ورود به مسجد

وقتى كه در آستانه مسجد قرار مى‏گرفت، سر به سوى آسمان بلند مى‏كرد و عرضه مى‏داشت: «الهى ضيفك ببابك يا محسن قد اتاك المسى‏ء، فتجاوز عن قبيح ما عندى بجميل ما عندك يا كريم ؛ خدايا ميهمانت درب خانه‏ات ايستاده، اى احسان كننده! [بنده] گنه‏ كار به سوى تو آمد، به خوبى آنچه نزد توست، از بدى آنچه نزد من است درگذر. اى [خداى] بخشنده.»


ج) در وقت نماز و در هر حال

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:« ان الحسن بن على كان اعبد الناس فى زمانه و ازهدهم و افضلهم و كان اذا حج ‏حج ماشيا و ربما مشى حافيا و كان اذا ذكر الموت بكى و اذا ذكر القبر بكى، و اذا ذكر البعث و النشور بكى، و اذا ذكر الممر على الصراط بكى و اذا ذكرالعرض على الله تعالى ذكره شهق شهقة يغشى عليه منها و كان اذا قام فى صلاته ترتعد فرائضه بين يدى ربه عزوجل و كان اذا ذكر الجنة و النار اضطرب اضطراب السليم و سال الله الجنة ؛ امام حسن عليه السلام عابدترين، زاهدترين و برترين مردم زمان خويش بود، هرگاه حج‏ به جا مى‏آورد پياده و گاهى پا برهنه بود، هميشه اين گونه بود كه اگر يادى از مرگ و قبر و قيامت مى‏كرد گريه مى‏كرد. وقتى يادى از گذشتن از صراط مى‏كرد، گريه مى‏كرد، وقتى يادى از عرضه شدن در پيشگاه الهى [براى حساب و كتاب] مى‏كرد، صداى حضرت بلند مى‏شد، تا آنجا كه غش مى‏كرد [ و بيهوش مى‏افتاد]، و هر گاه براى نماز مى‏ايستاد، بند بند وجود او در مقابل خدايش مى‏لرزيد و هر وقت از بهشت و جهنم ياد مى‏كرد، مانند مار گزيده مى‏پيچيد، و از خداوند بهشت را درخواست مى‏كرد.»


د) بعد از نماز

در حالات آن حضرت نوشته‏اند: «ان الحسن كان اذا فرغ من الفجر لم يتكلم حتى تطلع الشمس ؛ امام حسن عليه السلام همواره چنين بود كه وقتى از نماز صبح فارغ مى‏شد، [باز هم بر سجاده خويش مى‏نشست و عبادت خدا مى‏كرد، ] با هيچ كس [در آن حال ] سخن نمى‏گفت: تا آنگاه كه خورشيد طلوع مى‏كرد.»


ه) هنگام خواندن قرآن

در هنگام قرائت قرآن، وقتى به آيه « يا ايها الذين آمنوا» مى‏رسيد، مى‏گفت: «لبيك اللهم لبيك ؛ اجابت كردم خدايا، اجابت كردم .»


و) هنگام مرگ و شهادت

آن حضرت هيچگاه خدا را فراموش نكرد و در تمام عمر خويش به ياد محبوب بود. از دورى دوست و خوف و عظمت او اشك مى‏ريخت؛ در نماز، در حال خواندن قرآن، ... و تا آخرين لحظه، حتى آنگاه كه در بستر شهادت قرار گرفت، گريه‏اش شدت گرفت، عرض كردند: اى پسر رسول خدا! گريه مى‏كنى در حالى كه محبوب رسول خدا هستى و رسول خدا درباره تو بسيار تعريف كرد و سخن گفت و تو بيست نوبت پياده به حج مشرف شدى . فرمود: «انما ابكى لخصلتين؛ لهول المطلع و فراق الاحبة ؛ به خاطر دو چيز مى‏گريم؛ وحشت آنچه در پيش دارم و جدائى دوستان .»


+ نوشته شده در سه شنبه 1387/06/26 | ساعت2:52 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |





نخستين مظهر و نشانه‏ي كوثر كه بر دامان پاك فاطمه‏ي اطهر (س) پا به عرصه‏ي گيتي نهاد امام حسن عليه السلام بود. نشانه‏اي از تجلي مقدس‏ترين پديده‏اي كه از خجسته‏ترين پيوند برين انساني، نصيب حضرت محمد صلي الله عليه و آله، علي مرتضي عليه السلام و فاطمه زهرا (س) گرديد. همان لؤلؤي كه از برزخ دو اقيانوس نبوت و امامت‏ به ظهور پيوست و معجزه‏ي بزرگ «مرج البحرين يلتقيان، بينهما برزخ لا يبغيان، يخرج منهما اللؤلوء والمرجان‏». (1) را تجسم بخشيد و كلام خدا در كلمه‏ي وجود چنين ظاهر شد. از نيايي الهام گير و پدري پيشوا، وارثي برخاكيان و جلوه‏اي برافلاكيان پديد آمد با وراثتي ابراهيمي، مقصدي محمدي، منهجي علوي، زهره‏اي زهرايي كه عصاي فرعون كوب موسي را در دست صلح آفرين عيسوي داشت و تنديس زنده‏ي اخلاق قرآن بود و رايت جاودانگي اسلامي را در زندگي توام با مجاهده و شكيبايي تضمين كرد و بقاع امن و ايمان را به ابديت در بقيع شهادت بر افراشت و مكتبش از خاك گرم مدينه به همه سوي جهان جهت‏يافت و با همه‏ي مظلوميتش در برابر سياهي و تباهي جبهه گرفت و به حقيقت اصالت‏بخشيد و مشعلدار گمراهان و زعيم ره يافتگان گرديد. حضرتش در بقيع بي بقعه; در جوار جده‏ي پدريش فاطمه بنت اسد، برادر زاده نازنينش امام سجاد عليه‌السلام و مضجع امام باقر و امام صادق عليهما السلام آرميده است. (2)

 

تولد و كودكي

فرزند گرامي رسول الله و نخستين نوه‏ي او در مقدس‏ترين ماه‏هاي سال قمري يعني پانزدهم (3) رمضان سال سوم هجرت چشم به جهان گشود.

امام مجتبي عليه السلام در دامان حضرت زهرا (س) بزرگ شد. او از همان دوران كودكي از نبوغ سرشاري برخوردار بود وي با حافظه‏ي نيرومندش، آياتي را كه بر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نازل مي‏شد، مي‏شنيد و همه را حفظ مي‏كرد و وقتي به خانه مي‏رفت‏براي مادرش مي‏خواند و حضرت فاطمه (س) آن آيات و سخنان رسول الله صلي الله عليه و آله را براي حضرت علي عليه السلام نقل مي‏كرد و علي عليه السلام به شگفتي مي‏پرسيد: اين آيات را چگونه شنيده است؟ و زهراي مرضيه مي‏فرمود: از حسن عليه السلام شنيده‏ام. (4)

به داستاني در اين مورد توجه كنيد:

«روزي علي عليه السلام پنهان از ديدگان فرزندش به انتظار نشست، تا ببيند فرزندش چگونه آيات را بر مادرش تلاوت مي‏كند.

امام حسن عليه السلام به خانه آمد و خواست آيات قرآن را براي مادرش بخواند; ولي زبانش به لكنت افتاد و از گفتار باز ماند و چون مادرش علت را پرسيد، گفت: مادر جان! گويا شخصيت‏بزرگي در اين خانه است كه شكوه وجودش، مرا از سخن گفتن باز مي‏دارد». (5)

 

درس اخلاق

از امام مجتبي عليه السلام خواستند كه سخني و مطلبي درباره‏ي اخلاق نيكوي پيامبر صلي الله عليه و آله بگويد. او فرمود:

هر كس نيازي به حضور پيامبر صلي الله عليه و آله مي‏برد حاجتش رد نمي‏شد و هرچه در توان داشت‏براي رفع نياز مردم به كار مي‏برد و شنيدم پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود: هر كس نماز صبح را بگذارد، آن نماز بين او و آتش دوزخ ديواري ايجاد مي‏كند. (6)

امام حسن عليه السلام از منظر رسول الله صلي الله عليه و آله

حضرت ختمي مرتبت صلي الله عليه و آله فضايل و امتيازات فرزندش امام حسن مجتبي عليه السلام را بين مسلمانان تبليغ مي‏كرد و از ارتباط او با مقام نبوت و علاقه‏ي حقيقي كه به وي داشت همه‏جا سخن مي‏گفت.

آنچه از زبان پيامبر صلي الله عليه و آله در مورد حضرت مجتبي عليه السلام بيان شده است چنين است:

«هر كس مي‏خواهد آقاي جوانان بهشت را ببيند به حسن عليه السلام نگاه كند». (7)

«حسن گل خوشبويي است كه من از دنيا برگرفته‏ام‏». (8)

روزي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به منبر رفت و امام حسن عليه السلام را در كنارش نشانيد و نگاهي به مردم كرد و نظري به امام حسن عليه السلام انداخت و فرمود: «اين فرزند من است و خداوند اراده كرده كه به بركت و جود او بين مسلمانان صلح را برقرار سازد». (9)

يكي از ياران رسول الله صلي الله عليه و آله مي‏گويد: پيغمبر صلي الله عليه و آله را ديدم كه امام حسن عليه السلام را بر دوش مي‏كشيد و مي‏فرمود: «خدايا من حسن را دوست دارم، تو هم دوستش بدار». (10)

روزي پيامبر معظم اسلام صلي الله عليه و آله امام حسين عليه السلام را بر دوش گرفته بود، مردي گفت: اي پسر بر مركب خوبي سوار شده‏اي. پيامبر فرمود: «او هم سوار خوبي است‏». (11)

شبي پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله نماز عشأ مي‏خواند و سجده‏اي طولاني به جا آورد. پس از پايان نماز، دليل را از حضرتش پرسيدند، فرمود: پسرم حسن، بر پشتم نشسته بود و ناراحت‏بودم كه پياده‏اش كنم. (12)

انس بن مالك نقل مي‏كند كه: رسول الله صلي الله عليه و آله درباره‏ي امام حسن عليه السلام به من فرمود:

اي انس! حسن فرزند و ميوه‏ي دل من است، اگر كسي او را اذيت كند، مرا اذيت كرده و هر كس مرا بيازارد، خدا را اذيت كرده است. (13)

زينب دختر ابو رافع مي‏گويد: حضرت زهرا (س) در هنگام بيماري رسول الله صلي الله عليه و آله هر دو فرزندش را نزد پيامبر صلي الله عليه و آله آورد و فرمود: اينان فرزندان شما هستند. اكنون ارثي به آنان بدهيد. حضرت فرمود:

«شرف و مجد و سيادتم را به حسن عليه السلام دادم و شجاعت وجود خويش را به حسين عليه السلام بخشيدم‏». (14)

 

اسوه‏ي بزرگواري

امام حسن عليه السلام در طول زندگي پر بركتش همواره در راه هدايت و ارشاد مردم گام بر مي‏داشت و شيوه‏ي برخوردش با عموم مردم - حتي دشمنان - چنان جالب و زيبا بود كه همه را به خود جذب مي‏كرد.

مورخين نوشته‏اند «روزي امام مجتبي عليه السلام سواره از راهي مي‏گذشت. مردي شامي بر سر راه آن حضرت آمد و ناسزا گفت. وقتي كه فحش‏هايش تمام شد، امام عليه السلام رو به او كرده و سلامش كرد! آنگاه خنديد و گفت: اي مرد! فكر مي‏كنم در اين جا غريب هستي... اگر از ما چيزي بخواهي، به تو عطا خواهيم كرد. اگر گرسنه‏اي سيرت مي‏كنيم، اگر برهنه‏اي مي‏پوشانيمت، اگر نيازي داري، بي‏نيازت مي‏كنيم، اگر از جايي رانده شده‏اي پناهت مي‏دهيم، اگر حاجتي خواسته باشي برآورده مي‏كنيم، هم‏اينك بيا و مهمان ما باش. تا وقتي كه اين‏جا هستي مهمان مايي...

مرد شامي كه اين همه دل‏جويي و محبت را از امام مشاهده كرد به گريه افتاد و گفت:

«شهادت مي‏دهم كه تو خليفه‏ي خدا روي زمين هستي و خداوند بهتر مي‏داند كه مقام خلافت و رسالت را در كجا قرار دهد. من پيش از اين، دشمني تو و پدرت را به سختي در دل داشتم. اما اكنون تو را محبوب‌ترين خلق خدا مي‏دانم.

آن مرد، از آن پس، از دوستان و پيروان امام عليه السلام به شمار آمد و تا هنگامي كه در مدينه بود، همچنان مهمان آن بزرگوار بود. (15)

 

اسوه‏ي ايثارگري

يكي ديگر از صفات برجسته‏ي امام مجتبي عليه السلام انفاق و بخشش بي‏سابقه‏ي اوست.

تاريخ نگاران نوشته‏اند: امام حسن عليه السلام دوبار تمام ثروت خود را در راه خدا خرج كرد و سه بار دارايي‏اش را به دو نصف كرده، نيمي را براي خود گذاشت و نصف ديگر را در راه خدا انفاق كرد. (16)

امام حسن عليه السلام ملجأ درماندگان، آرام بخش دل‏هاي دردمندان و اميد تهيدستان بود، هيچ گاه نشد كه فقيري به حضور آن بزرگوار برسد و دست‏خالي برگردد. در همين مورد نقل كرده‏اند: مردي به حضور امام حسن عليه السلام آمد و اظهار فقر و حاجت كرد. امام حسن عليه السلام دستور داد تا پنجاه هزار درهم، به اضافه‏ي پانصد دينار به او بدهند. مرد سائل حمالي را صدا زد كه پول‏هايش را برايش ببرد. امام مجتبي عليه السلام پوستين خود را هم به آن مرد داد و فرمود: اين را هم به جاي كرايه به آن مرد بده. (17)

امام حسن مجتبي عليه السلام بعد از پدر

پس از آن كه حضرت علي عليه السلام در محراب عبادت خون خويش را به پاي درخت توحيد نثار كرد امام مجتبي غمگين در سوگ اسوه‏ي صبر و بردباري، برفراز منبر رفت و بعد از حمد و سپاس خداوند در فرازي از سخنانش فرمود:

... لقد قبض في هذه الليلة رجل لم يسبقه الاولون بعمل و لا يدركه الاخرون بعمل... (18)

«شب گذشته مردي از اين جهان در گذشت كه هيچ يك از پيشينيان - در انجام وظيفه و اعمال شايسته بر او سبقت نگرفتند و از آيندگان نيز كسي را ياراي پا به پايي او نيست...

و سپس فرمود: علي عليه السلام در شبي رخت از جهان بست كه در آن شب عيساي مسيح به آسمان عروج كرد، يوشع بن نون جانشين موساي پيامبر نيز در آن شب درگذشت.

پدرم در حالتي دنيا را ترك كرد كه هيچ سيم و زر و اندوخته‏اي نداشت. مگر تنها هفتصد درهم كه از هداياي مردم به جا مانده بود كه قصد داشت‏با آن خدمتكاري بگيرد.

در اينجا، امام گريست و مردم نيز همصدا با حضرت مجتبي عليه السلام گريستند.

سپس ادامه داد: من پسر بشيرم، من پسر نذيرم، من از خانواده‏اي هستم كه خداوند دوستي آنان را در كتاب خويش (قرآن) واجب كرده است آن جا كه مي‏فرمايد:

«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة في القربي و من يقترف حسنة نزد له فيها حسنا..». (19) بگو من هيچ پاداشي از شما بر رسالتم در خواست نمي‏كنم جز دوست داشتن نزديكانم [ اهل بيتم] ; و هر كس كار نيكي انجام دهد، بر نيكي‏اش مي‏افزاييم‏».

بر اين اساس دوستي ما - خاندان - همان حسنه و خوبي است كه خداوند بدان اشاره كرده است.

سپس بر جاي خود نشست.

در اين هنگام «عبدالله بن عباس‏» برخاست و به مردم گفت: اين فرزند پيامبر شما و جانشين امام علي عليه السلام است، اكنون او رهبر و امام شماست. بياييد و با او بيعت نماييد!

مردم گروه گروه به سوي حضرت مجتبي عليه السلام روي آوردند و بيعت كردند. سپس امام عليه السلام خطبه‏اي بيان فرمود كه در آن بر لزوم اطاعت از خدا و پيامبر و اولي الامر تاكيد شده بود و مردم را از پيروي شيطان برحذر داشت و اهميت ايمان و عمل خير را يادآور گرديد (20).

امام مجتبي عليه السلام در سال چهلم هجرت و در سن 37 سالگي با مردم بيعت كرد و با آن‏ها شرط كرد كه: با هر كه من صلح كنم شما هم صلح كنيد، با هر كه من جنگ كنم شما هم جنگ كنيد و آن‏ها قبول كردند (21).

در ضمن امام عليه السلام نامه‏اي به معاويه نوشت و او را دعوت به بيعت كرد و متذكر شد كه اگر در امر اداره‏ي جامعه اخلال كند و جاسوس بگمارد با قاطعيت‏برخورد خواهد كرد و در مورد دستگيري و اعدام دو جاسوس وي به او هشدار داد (22).

معاويه در پاسخ امام نوشت:

... من از تو سابقه بيشتري دارم، پس بهتر آن كه تو پيرو من باشي. من نيز قول مي‏دهم كه خلافت مسلمانان، پس از من با تو باشد و هر چه بيت‏المال عراق است در اختيار تو خواهم گذارد... (23) و چنين بود كه معاويه از پذيرش حق امتناع ورزيد و نه تنها از بيعت ‏با امام حسن عليه السلام خودداري كرد، بلكه عملا به طرح توطئه عليه حضرت پرداخت و با خدعه و فريب و تطميع، افرادي را برانگيخت تا نسبت‏به قتل امام عليه السلام اقدام نمايند و سرانجام اين امام مظلوم در بيت‏خودش به دست همسرش «جعده‏» زهر خورانده شد و به جاي اين كه نوشي براي مولي باشد نيشي شد كه جگر امام مجتبي عليه السلام را پاره كرد.

امام عليه السلام با دسيسه معاويه مسموم گرديد... (24) و پس از چهل روز در روز بيست و هشتم ماه صفر سال پنجاهم هجري به شهادت رسيد و در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد. چونان خورشيدي در دل زمين (25).


1) الرحمن، 19، 20 و 22.

2) با استفاده از مقدمه‏ي مترجم كتاب زندگاني امام حسن عليه السلام تاليف باقر شريف القرشي.

3) تاريخ خلفأ، ص 73، سيوطي - دائرة المعارف بستاني واژه‏ي حسن.

4) ترجمه‏ي زندگاني امام حسن، ص‏59، باقر شريف القرشي.

5) همان، ص‏60.

6) اسد الغابه، ج‏2 ص‏185.

7) البداية والنهاية، ج‏8.

8) الاستيعاب، ج‏2.

9) مسند احمد حنبل، ج‏5 ص‏44.

10) البداية والنهاية، ج‏8.

11) صواعق المحرقة، ص‏280- حلية اوليأ، ص‏226.

12) الاصابه، ج‏2.

13) كنز العمال، ج‏6 ص‏222، متقي هندي.

14) ترجمه‏ي اعلام الوري ص‏304، طبرسي.

15) ستارگان درخشان، ص‏42، محمد جواد نجفي.

16) تاريخ يعقوبي، ج‏2 ص‏215- اسد الغابه، ج‏2 ص‏13، تذكره سبط بن جوزي، ص‏196.

17) ستارگان درخشان، ص‏46.

18) ارشاد مفيد، ص‏348- جلأ العيون مجلسي، ص‏378، تهران، انتشارات اسلامي، چاپ 1353.

19) شوري / 23.

20) زندگاني چهارده معصوم عليه السلام، ص‏543، عماد زاده.

21) جلأ العيون، ص‏378.

22) ارشاد مفيد، ص‏350.

23) نهج البلاغه، شرح ابن ابي الحديد، ج‏16، ص‏35.

24) پيشواي دوم، ص‏28.

25) آفتابي در هزاران آيينه، ص‏119،


+ نوشته شده در سه شنبه 1387/06/26 | ساعت1:55 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |





حضرت محمد (ص) در زمان ازدواج با حضرت خديجه ۲۵ ساله و حضرت خديجه نيز ۴۰ ساله بود. ثروت خديجه از همه قريش بيشتر بود و اهالي مکه با اموال او پيش از آنکه با پيغمبر ازدواج کند تجارت مي کردند و خديجه پس از ازدواج با پيغمبر هر چه داشت به وي بخشيد، اين ثروت هنگفت از پايه هاي تشکيل دهنده دعوت اسلامي است.

خديجه اولين بانويي است که اسلام آورده است. در همان زماني که پيامبر گرامي از اذيت و آزار و دشواريها رنج مي برد، آنجا کسي بود که از بار اندوه و غمهاي او مي کاست و موجب مي شد غمها و اندوه هاي خويش را به فراموشي سپارد. او خديجه همان زن با ايمان بود، همان زن گرانقدري که ياور و شريک محمد بود.

خديجه (س) از حاميان راستين رسالت بود، اموال وي در واقع کليد شکست محاصره اقتصادي پيامبر و يارانش بود. او مواد مصرفي را چندين برابر قيمت واقعي مي خريد تا اينکه سالهاي محاصره اقتصادي با سلامت و رهايي امت سپري و حيله قريش با شکست و ناکامي مواجه شد.

حضرت خديجه داراي سيره اي بود که بواسطه آن از همه زنان متمايز شده بود، به همين جهت در دوره جاهليت به طاهره معروف بود و همين لقب براي شرف و افتخار او کافي است.

سال دهم بعثت پيامبر انساني را از دست داد که عاليترين نمونه وفا و فداکاري و جامعترين بيانگر راستي بود. خديجه نمونه بارز زن مسلماني است که براي عقيده و رسالتش پيکار کرد.

پيغمبر(ص) او را در حجون دفن کرد و سال وفات او عام الاحزان (سال اندوه ها) ناميده شد، خديجه به هنگام وفات ۶۵ سال داشت.


+ نوشته شده در جمعه 1387/06/22 | ساعت2:59 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |






Design by : Night Skin