او در يكي ديگر از فتواهاي جنجالي خود گفته است كه آيه وجوب حجاب صرفا براي حفظ شان مادران مومنين(زنان پيامبر) نازل شده و عموميت مسلمانان را ندارد.
او نظرات برخي از شخصيت هاي اسلامي درباره فتواهاي خود را بي ارزش خوانده و آن ها را به تعمق بيشتر در قران فرامي خواند
الغامدي دكتراي افتخاري از يكي از دانشگاه هاي آمريكا و مدرك دكتراي ديگري از دانشگاه ملك عبدالعزيز جده دارد و ناظر فني پخش برنامه هاي مذهبي در يكي از كانال هاي مذهبي در بوركينافاسو است و سمت هاي مهمي در اداره كل امر به معروف و نهي از منكر عربستان دارد.
گفتني است اين روزها شاهد فتاواي عجيب و غريبي از سوي مفتي هاي سعودي هستيم و رشد اين فتواهاي عجيب و غريب اين پرسش را ايجاد کرده است که گويي تعمدي در بيان چنين فتواهاي خارج از قاعده اي هستيم.
| + نوشته شده در یکشنبه 1388/10/20 | ساعت12:13 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |

فلسفه قيام ابي عبدالله الحسين (عليه السلام) را در سخنان آن حضرت در آغاز حرکت از مدينه و موضع گيري هاي ايشان در برابر حوادثي که در منزلگاه هاي ميان راه روي داده است مي توان يافت .
مدينه
زمان: نيمه دوم ماه رجب سال 60 هجري
حاکم وقت مدينه (وليد بن عتيقه) پس از مرگ معاويه دستور يافت تا از امام حسين (عليه السلام) براي يزيد بيعت بگيرد. حضرت فرمود: «... يزيد فردي است شرابخوار و فاسق که به ناحق خون مي ريزد و اشاعه دهنده فساد است و دستش به خون افراد بي گناه آلوده گرديده و شخصيتي همچون من با چنين مرد فاسدي بيعت نمي کند.»
وقتي مروان بن حکم بيعت با يزيد را از حضرت درخواست کرد امام حسين(عليه السلام) فرمود: اي دشمن خدا! دور شو، من از رسول خدا شنيدم که فرمود: «خلافت بر فرزندان ابوسفيان حرام است اگر معاويه را بر فراز منبر من ديديد او را بکشيد.» و امت او چنين ديدند و عمل نکردند و اينک خداوند آنان را به يزيد فاسق گرفتار کرده است .
امام حسين(عليه السلام) در شب 28 رجب سال 60 هجري همراه با بيشتر خاندان خويش و بعضي ياران، پس از وداع با جدش پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) از مدينه به طرف مکه حرکت کرد.
امام حسين(عليه السلام) هدف خروج از مدينه را در وصيتنامه اش چنين بيان مي کند:
... و جز اين نيست که براي اصلاح در ميان امت جدم خارج شدم. مي خواهم امر به معروف و نهي از منکر کرده و به راه و روش جدم (رسول خدا) و پدرم علي (عليه السلام) رفتار نمايم .
کسي که به سوي خدا دعوت کند عمل نيک انجام دهد و بگويد از مسلمانان هستم، از خدا و رسولش جدا نمي شود ... اگر در نوشتن نامه ات خير مرا آرزو کرده اي، خدا پاداش تو را بدهد.
مکه
زمان : از 3 شعبان تا 8 ذي الحجه 60 هجري
امام حسين(عليه السلام) در سوم شعبان به مکه رسيد و در خانه عباس بن عبدالمطلب سکني گزيد. مردم مکه و زائران خانه خدا که از اطراف آمده بودند به ديدار حضرت شرفياب مي شدند.
امام حسين(عليه السلام) پس از رسيدن دوازده هزار نامه از جانب کوفيان، مسلم بي عقيل را در روز 15 رمضان به عنوان نماينده خويش به سوي کوفه فرستاد.
امام حسين(عليه السلام) طي نامه هايي به مردم بصره و کوفه، سزاوارترين مردم براي خلافت و امامت را اهل بيت(عليهم السلام) معرفي کرد و ...
حضرت با رسيدن نامه مسلم بن عقيل مبني بر بيعت مردم کوفه با وي و از سوي ديگر براي حفظ حرمت خانه خدا - که تصميم به قتل آن حضرت، در آنجا گرفته بودند - حج را به عمره تبديل کرد و در هشتم ذي الحجه به رغم مخالفت بسياري از دوستان به سوي عراق روانه شد.
بخشي از آخرين سخنراني هاي حضرت در مکه:
ما اهل بيت به رضاي خدا راضي و خشنوديم ... هر کس مي خواهد در راه ما جانبازي کند و خون خويش را در راه لقاي پروردگار نثار نمايد، آماده حرکت با ما باشد .
لطفا ادامه ي مطلب را بخوانيد »
|
+ نوشته شده در سه شنبه 1388/10/08 | ساعت10:41 قبل از ظهر | توسط محمدرضا |
در شأن نزول آيه آمده است: سائلى وارد مسجد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شد و از مردم درخواست كمك كرد. كسى چيزى به او نداد. حضرت على عليه السلام در حالى كه به نماز مشغول بود، در حال ركوع، انگشتر خود را به سائل بخشيد. در تكريم اين بخشش، اين آيه نازل شد. ماجراى فوق را ده نفر از اصحاب پيامبر مانند ابن عباس، عمّار ياسر، جابر بن عبد اللّه، ابو ذر، أَنس بن مالك، بلال و ... نقل كردهاند و شيعه و سنّى در اين شأن نزول، توافق دارند. عمّار ياسر مىگويد: پس از انفاق انگشتر در نماز و نزول آيه بود كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه».
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ (55) ولىّ و سرپرست شما، تنها خداوند و پيامبرش و مؤمنانى هستند كه نماز را برپا مىدارند و در حال ركوع، زكات مىدهند.
نكتهها: در شأن نزول آيه آمده است: سائلى وارد مسجد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شد و از مردم درخواست كمك كرد. كسى چيزى به او نداد. حضرت على عليه السلام در حالى كه به نماز مشغول بود، در حال ركوع، انگشتر خود را به سائل بخشيد. در تكريم اين بخشش، اين آيه نازل شد.
ماجراى فوق را ده نفر از اصحاب پيامبر مانند ابن عباس، عمّار ياسر، جابر بن عبد اللّه، ابو ذر، أَنس بن مالك، بلال و ... نقل كردهاند و شيعه و سنّى در اين شأن نزول، توافق دارند. «1» عمّار ياسر مىگويد: پس از انفاق انگشتر در نماز و نزول آيه بود كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه». «2»
لطفا ادامه ي مطلب را بخوانيد »
|
+ نوشته شده در یکشنبه 1388/09/22 | ساعت11:29 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |
«يا أيها الرسول بلغ ما أنزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس ان الله لايهدي القوم الكافرين» صدق الله العلي العظيم.
سوره مباركه مائده / آيه شريفه ۶۷
بي ترديد اين كريمه به عنوان حيات نوين اسلام به شمار مي آيد و ارزش و جايگاه آن در قرآن كريم به عنوان اكمال دين و ختم نبوت و محور اصلي رسالت پيامبر عظيم الشأن اسلام حضرت محمد صلي الله عليه و آله و صحبه الاوفياء گرديد.
نگارنده اين مقال بر آن است تا به ياري حضرت حق و عنايت رسول حق و پادشاه ملك سخن و امير ملك جود حضرت علي بن ابي طالب أسدالله الغالب كرم الله وجهه در سخن را در گلزار ادب و قرآن مرصوف نمايد.
آيه ۶۷ از سوره مباركه مائده اشاره مستقيم به ولايت بلافصل حضرت امير بعد از رحلت حضرت رحمه للعالمين دارد. جناب أبوالفضل آلو سي صاحب تفسير «روح المعاني» در جلد ۶ صفحه ۱۹۳ از تفسير خود كه از كتب معتبر تفسيري نزد اهل سنت است، مي نويسد: «ابن عباس گفت: اين آيه پيرامون علي بن ابي طالب كرم الله وجهه نازل شده و خداوند سبحان خواست مردم را از ولايت او خبر دهد» و در جلد ۶ صفحه ۱۹۵ مي نويسد: «الشيخان لم يرو يا خبرالغدير في صحيحهما لعدم وجدانهما» به دليل دست نيافتن به منابع و معرفت درست اين خبر را در صحيح خود روايت نكردند و در صفحه ۱۹۷ همين مجلد مي افزايد: «و أهل السنه قائلون بذلك حين امامته و وجهه تخصيص الامير كرم الله وجهه» اهل سنت به امامت و اختصاص ولايت به آقا اميرالمؤمنين اعتقاد دارند.
عضدالدين ايجي از ائمه و بزرگان رجالي اهل سنت در كتاب «المواقف» جلد ۳ صفحه ۶۱۶ آورده است: «بعضي چون ابن ابي داوود سجستاني و ابو حاتم رازي خواستند پيرامون غدير شبهه وارد كنند و موضوع غدير را ابطال نمايند و گفتند: «روز غدير علي در يمن بود» كه پاسخ داده مي شود: اين سخن رد است و با اصل حديث (من كنت مولاه فهذا علي مولاه) منافاتي ندارد و رفع شبهه گردد كه مولي (مفعل) به معني أولي (أفعل) از هيچ لغوي و نحوي زبان و ادبيات عربي نقل نشده و معناي (مولا) (ناصره) ياريگر است.
حديث «غدير» در كتب معتبر اهل سنت
المعجم الكبير / ابوالقاسم طبراتي / ج۵ / ص ۱۹۴
لسان الميزان / ابوالفضل عسقلاتي شافعي/ ج۲ / ص ۲۸۸
إجابه السائل / محمدبن اسماعيل امير صنعاني / ج ۱ / ص ۹۹
المحصول في علم الأصول حسين رازي / انتشارات دانشگاه امام محمد بن سعود رياض / ج ۴ / ص ۴۱۰
منهاج السنه / ابن تيميه / ج ۷ / ۳۱۴ ، ۳۱۵ و ۳۱۷
سنن ابن ماجه / ج۱ / ص ۴
سنن ترمذي/ج/۵ص۲۹۷
مسند أحمد حنبل / ج۱ / ص۳۳۱ ، ۱۵۲ ، ،۱۱۹ ،۱۱۸ ۸۴ / ج۴ ص ۳۷۲ ، ۳۷۰ ، ۳۶۱ ، ۲۸۱ / ج۵ ص ۴۱۹ ، ۳۷۰ ، ۳۶۶ ، ۳۴۷
الآحاد و المثاني / ابوبكر شيباني / ج۴ / ص ۳۲۵
سنن كبري نسايي / ج ۵ ص ۱۳۰ ، ۱۰۸ ، ۴۵
مسند ابي يعلي / ج ۱ / ص ۴۲۹. / ج ۱۱ / ص ۳۰۷
كنزالعمال / حسام الدين متقي / ج۱ / ص ۱۸۷ / ج۵ / ص ۲۹۰ / ج۱۱ ص ۶۰۸ ، ۶۰۳ ، ۳۳۱
واژه «ولي» در قرآن كريم
اين واژه در قرآن كريم به گونه هاي متفاوت آمده است در سوره مباركه بقره آيه ۲۵۷ آمده است «الله ولي الذين آمنوا» و در سوره مباركه مائده آيه ۵۵ خداوند مي فرمايد «إنما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يؤتون الزكاه و هم راكعون» و در جانب ديگر با كريمه اول سوره مباركه ممتحنه برخورد مي كنيم «يا أيها الذين آمنوا لاتتخذوا عدوي و عدوكم اوليا».
راغب اصفهاني صاحب كتاب شريف «مفردات القرآن» در صفحه ۱۶۱۷ مي نويسد: «الولي: المطيع و المحب» ولي يعني: پيرو و دوستدار و ابوبكر كلاباذي در جلد ۱ صفحه ۷۴ كتاب خود «التعرف لمذهب التصوف» همين معنا را بيان نمود و مي افزايد: «يقال للمؤمن ولي الله» به مؤمن ولي خدا گفته مي شود. محمدعلي صابوني در مختصر ابن كثير نوشته: «المؤمن ولي الله اين كان و حيث كان» مؤمن ولي خداست هرجا باشد و هرچه باشد. با قدري تأمل و درايت
در مي يابيم كه خداوند خود و رسول خويش و مؤمناني كه نمازگزار و زكات دهنده مي باشند را دوستداران بشريت معرفي مي كند.
پاسخ به يك شبهه
بعضي از نكته سنجان با برخورد به عبارت آرام بخش «اشهد ان عليا ولي الله» حضرت امير را به عنوان «سرپرست خداوند» ترجمه مي كنند و اين ناشي از كم دقتي و بي انصافي و عدم رعايت امانت هاي علمي در عبارت فوق است. اين شبهه در صورتي درست است كه «اشهد أن عليا مولي الله» بيان شود كه مكتب ارجمند اهل البيت عليهم السلام بدان اعتقاد ندارد و حضرت همان عبد صالح و مطيع و محب خداوند مي باشد.
در تأييد اين سخن طبري ازاعلام اهل سنت و صاحب تفسير معروف مي نويسد: «ولي الله: هو من كان بالصفه التي وصفه الله بها و هو الذي آمن و اتقي كما قال الله الذين آمنوا و كانوا يتقون (تفسير طبري/ ج۶ ص۵۷۴). ولي خدا كسي است كه متصف به صفتي باشد كه خداوند او را توصيف نموده و او كسي است كه ايمان و تقوي دارد و چنانكه خداوند مي فرمايد: آن كساني كه ايمان دارند و پرهيزگاري مي كنند.
ابن كثير و بسياري از مفسران اهل سنت مي نويسند: «در تفسير آيه كريمه «و من احسن قولاممن دعا الي الله و عمل صالحا» «هذا حبيب الله و هذا ولي الله و هذا صفوه الله و هذا خيره الله» او حبيب و ولي و برگزيده و بهترين آفريده خداوند است. (تفسير القرآن العظيم/ ابن كثير/ ج۴ ص/۱۲۸ طبري/ ج۱۱ ص/۱۰۹ الجامع لأحكام القرآن/ قرطبي/ ج۱۵ ص۳۱۳).
شوكاني از ائمه رجالي اهل سنت در فتح القدير مي نويسد: «اذا استنقعت نفس العبد المؤمن جاء ملك فقال: السلام عليك ولي الله» آنگاه كه نفس بنده مؤمن به نهايت رسد فرشته اي مي آيد و مي گويد: سلام بر تو اي ولي خدا. اين مطلب در بسياري از كتب اهل سنت آمده است. (فتح القدير/ شوكاتي/ ج۳ ص/۲۲۸ الدر المنثور سيوطي/ ج۵ ص/۱۳۸ روح المعاني/ آلوسي/ ج۱۴ ص/۱۳۳ طبري/ ج۷ ص/۵۸۰ ارشاد العقل/ ابوالسعود محمد عمادي/ ج۵ ص/۱۱۱ ثعالبي/ ج۲ص۳۰۸).
ابن تيميه كه از شخصيت هاي افراطي در معاندت و مخالفت با ائمه اهل البيت عليهم السلام و اتباع آنهاست مي گويد:
۱- ان المؤمن المطلق هو البر التقي ولي الله، مؤمن حقيقي با تقوا و پرهيزگار ولي خداست. (مجموع الفتاوي/ ج۷ ص۴۴۸).
۲- إنما ولي الله صالح المؤمنين و هو اولي بكل مؤمن من نفسه و هوالواسطه بين الله و خلقه في تبليغ أمره و وعده و وعيده. ولي خدا برگزيده از ميان مؤمنان است و او به مؤمن از خودش سزاوارتر است و واسطه بين خدا و آفريدگانش در تبليغ و ترويج اوامر الهي و وعده و وعيد است. (همان مصدر/ ج۲۶ ص۱۵۷).
۳- إن ولي الله لايكون الامن وافاه حين الموت بالايمان و التقوي. بي ترديد ولي خدا كسي است كه به هنگام مرگ با ايمان و تقوي به ديدار حق رود. (دقائق التفسير/ ج/۲ ص۲۲۱)
شرط ولي الله أن يكون معصوما من الخطا. شرط ولي خدا بودن داشتن عصمت از گناه و اشتباه است. (الاستقامه/ ج۲ ص/۹۳ الفتاوي الكبري/ ج۲ ص/۳۹۰ الزهد و الورع و العباده/ ج۱ ص۱۲۵)
مورد اخير ازتوجه خاصي برخوردار است. چه بسا اين انديشه غلط به ذهن خطور كند و اين توهم را پيش آورد كه آيا بعضي از صحابه پيامبر صلي الله عليه و آله و صحبه الأوفياء اهليت و شايستگي اطلاق «ولي» بر آنها را دارند يا خير و مي توان گفت «اشهد ان... ولي الله»
بديهي است مذهب ارجمند اهل البيت عليهم السلام آن را براساس براهين و ادله قاطع رد مي كند و در نزد اهل سنت نيز چنين است. حتي در آراي تندروترين شخصيت هاي ضد شيعي مثل ابن تيميه با پاسخ منفي مواجه مي شويم چون هيچ يك از صحابه داراي عصمت نبوده و عصمت پيامبر و اهل البيت عليهم السلام در قرآن ثابت و بلاخلاف است. «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهر كم تطهيرا» (الأحزاب۳۳/).
ابن تيميه پيرامون اين كريمه مؤكداً بيان مي دارد منظور از اهل البيت در آيه مذكور علي و فاطمه و حسن و حسين است (منهاج السنه/ ج۷ ص۳۹۴) و شامل هيچ يك از صحابه نمي شود (صحيح مسلم/ ج۷ ص/۱۲۳ شرح النووي/ ج۱۵ ص/۱۸۱ ترمذي/ حديث شماره ۳۱۳۰ ، ۳۷۱۹ ، /۳۱۲۹ مسند احمد حنبل/ حديث شماره ۱۳۲۳ ، ۲۹۰۳ ، ۱۳۵۲۹ ، ،۱۶۳۷۴ ۲۵۳۰۰).
رأي قاطع ابن تيميه
ابن تيميه در جلد سوم از كتاب «درالتعارض» خويش مي نويسد:
«اين كه علي مؤمن است و ولي ولي الله و از گروه اهل بهشت و آن هم قبل از اثبات امامت شايد به گمان آيد در حد و قالب يك نقل باشد و نقل نيز يا متواتر است يا آحاد. بايد پاسخ داد: از اسلام علي (نخستين مرد مسلمان كه در مسند احمد حنبل حديث /۲۹۰۳ البدايه و النهايه/ ج/۳۳۵ والآحاد و المثاني / ك۱ ص۱۴۹ و... موجود است) و جهاد و نماز و عبادت او و... به طور متواتر آمده است و مهم تر آن كه خلفا نيز آنها را نقل كرده اند آيا مي توان به كفر و فسق نامبردگان اعتقاد داشت پس اگر به ولايت علي و ولي الله بودن او اعتقاد نداشته باشيم به كفر و فسق... بايد اعتقاد داشت.
پايان اين مقاله را كه با الهام از كريمه «الذين يستمعون القول فيتعبون احسنه اولئك هديهم الله و اولئك هم اولواالالباب» آيه ۱۸ از سوره مباركه زمر به نگارش آمده با برگزيده چند بيت از قصيده طولاني استاد صمداني مفسر رباني حكيم كامل و عارف و اصل جناب پروفسور سيدامير محمود انوار (ادام الله توفيقاته) مزين مي سازد:
آن دم كه عالم تيره بد زشتي به خوبي چيره بد
تن بر فلك از بي خودي يوسف به چاه تيره بد
اهريمن كفر و جفا بر ملك عالم خيره بد
رسم ستم گسترده بد خوان كريم برچيده بد
آمد رسول مصطفي در دست قرآن خدا
بر جاهلان جاهلي تابيد انوار هدي
عالم سراسر نور شد ظلمت به كلي دور شد
تا آن شب ديجور شد تابيد خورشيد علي
گفتا هر آن كس را كه من سرور بدم اندر زمن
سرور علي باشد چو من رفتم از اين دار فنا
من شهر علم سرمدم وحي الهي بر يدم
باب مدينه علم من باشد علي مرتضي
گفتا كه نك رهبر علي و ان هادي جنت علي
و ان ساقي كوثر علي و ان صهر پيغمبر علي
در بدر و در رزم احد صفدر علي حيدر علي
گفتار حق را بي گمان مظهر علي مطهر علي
بدر رخش در بدر بين شير خدا در صدر بين
توفنده چون تندر علي در عرصه گاه بذر بين
در بدر آمد شير حق و اندر احد شمشير حق
در خيبر آمد دست حق ديده گشا اين قدر بين
برگزيده از قصيده جناب پروفسور سيدامير محمود انوار
| + نوشته شده در چهارشنبه 1388/09/18 | ساعت10:43 قبل از ظهر | توسط محمدرضا |
اعلان عمومى براى سفر حج
در سال دهم هجرت، به دستور الهى، آخرين سفر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) به مكه براى تعليم حج و اعلام ولايت ائمه (عليهم السلام) آغاز شد. در اين سفر بيش از يكصد و بيست هزار نفر آن حضرت را همراهى كردند كه در شرايط آن زمان سابقه نداشت.
بلافاصله پس از پايان مراسم حج، اعلام شد همه حجاج از مكه خارج شوند و براى برنامه اى مهم در غدير خم - كه كمى قبل از محل جدا شدن كاروان ها بود ـ حضور يابند.
سه روز پس از پايان مراسم حج، سيل جمعيت به سوى غدير حركت كردند.
اجتماع عظيم در غدير
با رسيدن به محل موعود،فرمان توقف از سوى پيامبر (صلى الله عليه و آله) صادر شد و مركب ها از حركت ايستادند و مردم پياده شدند و هر كس جايى براى توقف سه روزه آماده كرد.
به دستور پيامبر (صلى الله عليه و آله)، سلمان و ابوذر و مقداد و عمار زير چند درخت كهنسال را آماده كردند و روى درختان، پارچه اى به عنوان سايبان قرار دادند. در زير سايبان، منبرى به بلندى قامت پيامبر (صلى الله عليه و آله) از سنگ ها و روانداز شتران ساختند به طورى كه حضرت هنگام خطبه بر همه مردم مشرف باشند.
هنگام ظهر، پس از اداى نماز جماعت، پيامبر (صلى الله عليه و آله) بر فراز منبر ايستادند و اميرالمؤمنين (عليه السلام) را فرا خواندند تا بر فراز منبر در سمت راست حضرت بايستند. قبل از شروع خطابه، اميرالمؤمنين (عليه السلام) بر فراز منبر يك پله پائين تر در طرف راست آن حضرت ايستاده بودند.
لطفا ادامه ي مطلب را بخوانيد »
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/09/18 | ساعت10:39 قبل از ظهر | توسط محمدرضا |
دربيان اين حقيقت که اول سرچشمه فيض و علم رسول گرامي اسلام (ص) است شک وترديدي نيست وآنچه غيرازاين بيان شود جز راه گمراهي به مقصد ومقصود نخواهد رسيد زيرا ايشان به سند واحد ومتواتر اهل سنت وشيعه در بيان حديث "مدينه " خود را شهر علم معرفي مينمايد و به اذعان قرآن کريم کام رسول الله جز به بيان حق گشوده نشده و آنچه از زبان ايشان ساري و جاري شده است علم الهي و کلام حق است .
ايشان دربيان حديث فوق ميفرمايند: "من شهر علم هستم و علي باب اين شهر " دربيان ساده اين روايت بايد گفت : شهري داراي باب است که ديوار و محصور باشد واينکه علم رسول گرامي اسلام محفوظ است شکي نيست زيرا درقرآن مجيد نقل به مضمون ميفرمايد: فرشتگان آسمانها محافظان علم محمد هستند تا دشمنان به گوش خود اين علم را به سرقت نبرند.
اين کلام درحالي بيان ميشود که بارها از زبان رسول گرامي اسلام و ائمه هدي (ع) شينده شده که : ازما سوال کنيد قبل از آنکه دير شود.
اين بيان حکايت ازآن دارد که باوجود انحصار در علم الهي ،کساني که طالب علم و فيض باشند يابنده آن خواهند بود بشرط آنکه براي ورود به اين شهر چونان دزدان از ديوار قصد ورود نکنند وشرط ادب ومعرفت در دق الباب نمايند.
لطفا ادامه ي مطلب را بخوانيد »
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/14 | ساعت2:33 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |
دوران پر برکت و همراه با کرامات و وقيعي که قبل و بعد از ولادت امام رضا (عليه السلام) از مدينه تا مرو و مدت امامت ايشان رخ داد، جملگي دلالت بر عظمت بيکران امام رضا (عليه السلام) دارد. روايت آن از زبان بزرگان اهل سنّت جالب و شنيدني و البته شگفتانگيز است. آنچه پيش روي داريد، گوشهاي از سخنان بزرگان اهل سنت درباره امام رضا است که در منابع معتبر آنها نقل شده و تأثير به سزايي در نزديک کردن ديدگاه اهل سنت به ديدگاه شيعه درباره کرامت، شفاعت، توسل و زيارت قبور و ... دارد.
بزرگان اهل سنت با اعتراف به جايگاه والاي امام رضا (عليه السلام)، سخنان و اعترافهاي شگفتي درباره ابعاد معنوي آن حضرت داشتهاند که آنها را نقل ميکنيم.
۱) مجدالدين ابن اثير جَزَري (۶۰۶ق): «ابوالحسن علي بن موسي ... معروف به رضا...، مقام و منزلت ايشان همانند پدرشان موسي بن جعفر است. امامت شيعه در زمان علي بن موسي به ايشان منتهي ميشد، فضايل وي قابل شمارش نيست. خداوند رحمت خود و رضوان خود را بر ايشان بفرست.[۱]
۲) محمد بن طلحه شافعي(۶۵۲ق): «سخن در اميرالمؤمنين علي و زين العابدين علي گذشت و ايشان علي الرضا سومين آنهاست. کسي که در شخصيت ايشان تأمل کند، در مييابد که علي بن موسي وارث اميرالمؤمنين علي و زين العابدين علي است، و حکم ميکند که ايشان سومين علي است. ايمان و جايگاه و منزلت ايشان فراواني اصحاب ايشان، باعث شد تا مأمون وي را در امور حکومت شريک کند و ولايت عهدي را به ايشان بسپارد....[۲]
۳) عبدالله بن اسعد يافعي شافعي (۷۶۸ق): «وي امام جليل و بزرگوار از سلاله بزرگان و اهل کرم ابوالحسن علي بن موسي الکاظم است . وي يکي از دوازده امام شيعيان است که اساس مذهب بر نظريات ايشان است. وي صاحب مناقب و فضايل است.[۳]
لطفا ادامه ي مطلب را بخوانيد »
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/14 | ساعت2:31 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |
شيخ «عبدالمحسن العبيكان» از مقامات بلندپايه وزارت دادگستري عربستان در فتوايي که روز گذشته صادر کرد اعلام نمود: آتشنشاناني که به دليل مشقت کاري و اطفاي حريق مجبورند به محل ماموريت اعزام شوند ميتوانند روزه خود را افطار کنند.
مشاور ديوان پادشاهي عربستان تاکيد کرد: کساني که اين شغل و ديگر کارهاي مشقتبار دارند، ميتوانند روزه خود را هنگام ظهر افطار کنند.
وي در ادامه با استدلال به آيه قرآني (وما جعل عليكم في الدين من حرج) و اصل فقهي (عند الضرورة تباح المحرمات) افطار را براي اين افراد جايز اعلام کرد.
گفتني است اين مفتي وهابي پيش چندي پيش در همين رابطه روزه گرفتن هنگام قطع برق را مباح اعلام کرده بود.
| + نوشته شده در شنبه 1388/07/04 | ساعت1:53 قبل از ظهر | توسط محمدرضا |
وي دليل اين فتوا را مشقتبار بودن روزه براي ساکنان اين مناطق و گرمي بيش از حد هوا در روزهاي تابستان ذکر کرده است.
عبيکان توضيح نداد که آيا مسلمانان صدر اسلام هم مي توانستند با مشقت بار توصيف کردن روزه، از زير بار انجام اين فريضه الهي شانه خالي کنند يا نه؟
گفتني است هفته گذشته تعدادي از ساکنان مناطق حائل و القصيم که به صورت مکرر برق در اين مناطق قطع ميشود، درباره وجوب يا عدم وجوب روزه از عبيکان استفتا کرده بودند.
لازم به ذکر است اين مفتي وهابي چندي پيش نيز قربانيان آنفلوانزاي خوکي را شهيد عنوان کرده بود.
| + نوشته شده در شنبه 1388/07/04 | ساعت1:51 قبل از ظهر | توسط محمدرضا |
حضرت علي (عليه السلام) شخصيتي بزرگ و بي بديل است که در طول تاريخ همواره مورد مدح و ستايش بزرگان قرار گرفته و حتي کساني که به امامت علي (عليه السلام) باور ندارند نيز ، او را در نوع خود يگانه و بي نظير مي دانند؛ مطلبي که پيش رو داريد نمونهاي است از گفتار انديشمندان غير مسلمان درباره علي (عليه السلام) ... :
"جبران خليل جبران" که از علماي بزرگ مسيحيت، مرد هنر و صاحب ذوق بديعي است لب به ستايش علي گشوده و چنين مي گويد: "به عقيده من علي بن ابيطالب (پس از پيامبر) نخستين مرد از قوم عرب است که وجودش، همه فضائل کامل بودن را در قوم خويش دميد و آهنگ آن را به گوش مردمي رسانيد که پيش از آن مانند آن را نشنيده بودند و در بين تاريکيهاي جاهليت از روش روشن او متحير ماندند؛ پس کسي که طريق علي را پسنديد به فطرت سليم بازگشت و آن که از باب خصومت وارد شد جاهيلت را ترجيح داد."جبران معتقد بود که: "دو طايفه شيفته روش علي بودند يکي خردمندان پاکدل و ديگري نيکو سرشتان با ذوق، علي بن ابيطالب شهيد عظمت خويش گشت او از دنيا رفت در حالي که نماز بر زبانش جاري و دلش از شوق خدا لبريز بود. مردم عرب، حقيقت مقام او را درک نکردند تا گروهي از مردم کشور همسايه آنها (ايران) برخاسته، اين گوهر گرانبها را از سنگ تشخيص داده و او را شناختند."
جبران اضافه مي کند که : "علي (عليه السلام) مانند پيغمبران درگذشت، مقام و شأن او در بصيرت و بينايي چون پيغمبران، مختص شهر ، بلد ، قوم ، زمان و مکان نبوده و شخصيتي بين المللي داشت."
جبران هميشه نام علي (عليه السلام) را در مجالس خاص و عام به زبان مي آورد ، تعظيم ميکرد و مي گفت علي از جهان رفت در حالي که هنوز رسالتش را به کمال، تبليغ نکرده بود.
"شبلي شميل" دانشمندي است که در سال 1335 هجري درگذشت ، وي شاگرد برجسته مکتب داروين بود و نخستين کسي است که نظريه "قوه" را در شرق منتشر کرد سپس برخلاف مکتب استاد خود که فردي الهي بود، به انکار مقدسات و جهان ماوراء طبيعت برخاست و تا لحظه مرگ از مکتب ماديگري پيروي نمود.
وي با اصراري که در انکار توحيد داشت، در برابر شخصيت علي (عليه السلام) سر تعظيم فرود آورده و در مورد او چنين ميگويد: "امام و پيشواي انسانها علي بن ابيطالب بزرگ بزرگان و يگانه نسخهاي است که با اصل خود «پيامبر(صلي الله عليه و آله)» مطابق است هرگز اهل شرق و غرب، سخنراني نظير او در گذشته و حال نديده است."
"ميخائيل نعيمه" که از دانشمندان مسيحي است در مقدمهاي که بر کتاب "صوت العدالة الانسانية" نوشته درباره حضرت علي (عليه السلام) چنين ميگويد: "پهلواني امام (عليه السلام) تنها در ميدان جنگ نبود بلکه او در روشنبيني، پاکدلي، بلاغت، سحر بيان ، اخلاق فاضله ، شور ايمان، بلندي همت ، ياري ستمديدگان و نااميدان، متابعت حق و راستي و بالجمله در همه صفات پهلوان بود. اگرچه مدت زيادي از حضور او گذشته، اما هرگاه بخواهيم بنياد زندگي نيکو و سعادتمندي را بگذاريم بايد به روش او رجوع کرده و دستور و نقشه را از او بگيريم.""جرج جرداق" مسيحي، نويسنده معروف لبناني در کتاب "صوت العدالة الانسانية " درباره علي (عليه السلام) چنين مينويسد: اي دنيا چه ميشد اگر همه نيروهايت را در هم ميفشردي و دوباره شخصيتي مانند علي با آن عقل، قلب، زبان و شمشير نمودار ميکردي؟""کارلايل" فيلسوف انگليسي ، هر گاه به نام علي (عليه السلام) مي رسيد بزرگي علي چنان او را به وجد مي آورد و نيروي عظمت آن حضرت چنان تحريکش ميکرد که از بحث علمي بيرون ميشد و بي اختيار شروع به مديحه سرايي او ميکرد ، او درباره علي چنين ميگويد: "ما نميتوانيم علي را دوست نداشته باشيم و به وي عشق نورزيم زيرا هر چه خوبي هست که ما آن را دوست داريم همه در علي جمع است. او جوانمرد شريف و بزرگواري بود که دلش سرشار از مهر و عطوفت و دليري بود، از بشر شجاعتر، اما شجاعتش آميخته با مهر و عطوفت و لطف و احسان بود.
پيش از رحلت خود درباره قاتلش از او نظر خواستند ، فرمود: اگر زنده ماندم خود ميدانم چه کنم و اگر درگذشتم اختيار با شماست، اگر ميخواهيد او را قصاص کنيد يک ضربه بيشتر به او نزنيد و اگر عفو کنيد به تقوا نزديکتر است."
"لامنس" يک کشيش بلژيکي است که در زبان عربي و تاريخ عرب مهارت داشت. او درباره علي (عليه السلام) ميگويد: "براي عظمت علي اين بس که تمام اخبار و تواريخ علمي اسلامي از او سرچشمه ميگيرد. او حافظه و قوه شگفت انگيزي داشت. علماي اسلام از مخالف و موافق، از دوست و دشمن مفتخرند که گفتار خود را به علي مستند دارند چه گفتار او حجيت قطعي داشت، او باب مدينه علم بود و با روح کلي پيوستگي تام داشت.""مادام ديالافوا" ، در مقام تعريف حضرت علي (عليه السلام) چنين مينويسد: "احترام علي (عليه السلام) در نزد شيعه به منتهي درجه است و حقاً هم بايد اين طور باشد زيرا اين مرد بزرگ علاوه بر جنگها و فداکاريهايي که براي پيشرفت اسلام کرد، در دانش ، فضائل ، عدالت و صفات نيک بي نظير بود و نسلي پاک و مقدس نيز از خود باقي گذارد. فرزندانش نيز از او پيروي کردند و براي پيشرفت مذهب اسلام مظلومانه تن به شهادت دادند. علي (عليه السلام) کسي است که در قضاوت به منتها درجه عدالت رفتار ميکرد و در اجراي قوانين الهي اصرار و پافشاري داشت. علي کسي است که اعمال و رفتارش نسبت به مسلمانان منصفانه بود، او کسي است که تهديد و نويدش قطعي بود. "
"مادام ديالافوا " در ادامه اين بحث مي گويد:" چشمان من گريه کنيد، اشکهاي خود را با آه و ناله من مخلوط نماييد و براي اولاد پيامبر که مظلومانه شهيد شدند، عزاداري کنيد."
"پطروشفسکي" استاد دانشگاه لنينگراد ميگويد: "علي (عليه السلام) تا سرحد شور و عشق پاي بند دين، صادق و راستگو بود... و مقام صفات اولياءالله در وجودش جمع بود."
| + نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/19 | ساعت3:12 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |


