دربيان اين حقيقت که اول سرچشمه فيض و علم رسول گرامي اسلام (ص) است شک وترديدي نيست وآنچه غيرازاين بيان شود جز راه گمراهي به مقصد ومقصود نخواهد رسيد زيرا ايشان به سند واحد ومتواتر اهل سنت وشيعه در بيان حديث "مدينه " خود را شهر علم معرفي مينمايد و به اذعان قرآن کريم کام رسول الله جز به بيان حق گشوده نشده و آنچه از زبان ايشان ساري و جاري شده است علم الهي و کلام حق است .
ايشان دربيان حديث فوق ميفرمايند: "من شهر علم هستم و علي باب اين شهر " دربيان ساده اين روايت بايد گفت : شهري داراي باب است که ديوار و محصور باشد واينکه علم رسول گرامي اسلام محفوظ است شکي نيست زيرا درقرآن مجيد نقل به مضمون ميفرمايد: فرشتگان آسمانها محافظان علم محمد هستند تا دشمنان به گوش خود اين علم را به سرقت نبرند.
اين کلام درحالي بيان ميشود که بارها از زبان رسول گرامي اسلام و ائمه هدي (ع) شينده شده که : ازما سوال کنيد قبل از آنکه دير شود.
اين بيان حکايت ازآن دارد که باوجود انحصار در علم الهي ،کساني که طالب علم و فيض باشند يابنده آن خواهند بود بشرط آنکه براي ورود به اين شهر چونان دزدان از ديوار قصد ورود نکنند وشرط ادب ومعرفت در دق الباب نمايند.
لطفا ادامه ي مطلب را بخوانيد »
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/14 | ساعت2:33 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |
دوران پر برکت و همراه با کرامات و وقيعي که قبل و بعد از ولادت امام رضا (عليه السلام) از مدينه تا مرو و مدت امامت ايشان رخ داد، جملگي دلالت بر عظمت بيکران امام رضا (عليه السلام) دارد. روايت آن از زبان بزرگان اهل سنّت جالب و شنيدني و البته شگفتانگيز است. آنچه پيش روي داريد، گوشهاي از سخنان بزرگان اهل سنت درباره امام رضا است که در منابع معتبر آنها نقل شده و تأثير به سزايي در نزديک کردن ديدگاه اهل سنت به ديدگاه شيعه درباره کرامت، شفاعت، توسل و زيارت قبور و ... دارد.
بزرگان اهل سنت با اعتراف به جايگاه والاي امام رضا (عليه السلام)، سخنان و اعترافهاي شگفتي درباره ابعاد معنوي آن حضرت داشتهاند که آنها را نقل ميکنيم.
۱) مجدالدين ابن اثير جَزَري (۶۰۶ق): «ابوالحسن علي بن موسي ... معروف به رضا...، مقام و منزلت ايشان همانند پدرشان موسي بن جعفر است. امامت شيعه در زمان علي بن موسي به ايشان منتهي ميشد، فضايل وي قابل شمارش نيست. خداوند رحمت خود و رضوان خود را بر ايشان بفرست.[۱]
۲) محمد بن طلحه شافعي(۶۵۲ق): «سخن در اميرالمؤمنين علي و زين العابدين علي گذشت و ايشان علي الرضا سومين آنهاست. کسي که در شخصيت ايشان تأمل کند، در مييابد که علي بن موسي وارث اميرالمؤمنين علي و زين العابدين علي است، و حکم ميکند که ايشان سومين علي است. ايمان و جايگاه و منزلت ايشان فراواني اصحاب ايشان، باعث شد تا مأمون وي را در امور حکومت شريک کند و ولايت عهدي را به ايشان بسپارد....[۲]
۳) عبدالله بن اسعد يافعي شافعي (۷۶۸ق): «وي امام جليل و بزرگوار از سلاله بزرگان و اهل کرم ابوالحسن علي بن موسي الکاظم است . وي يکي از دوازده امام شيعيان است که اساس مذهب بر نظريات ايشان است. وي صاحب مناقب و فضايل است.[۳]
لطفا ادامه ي مطلب را بخوانيد »
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/08/14 | ساعت2:31 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |
شيخ «عبدالمحسن العبيكان» از مقامات بلندپايه وزارت دادگستري عربستان در فتوايي که روز گذشته صادر کرد اعلام نمود: آتشنشاناني که به دليل مشقت کاري و اطفاي حريق مجبورند به محل ماموريت اعزام شوند ميتوانند روزه خود را افطار کنند.
مشاور ديوان پادشاهي عربستان تاکيد کرد: کساني که اين شغل و ديگر کارهاي مشقتبار دارند، ميتوانند روزه خود را هنگام ظهر افطار کنند.
وي در ادامه با استدلال به آيه قرآني (وما جعل عليكم في الدين من حرج) و اصل فقهي (عند الضرورة تباح المحرمات) افطار را براي اين افراد جايز اعلام کرد.
گفتني است اين مفتي وهابي پيش چندي پيش در همين رابطه روزه گرفتن هنگام قطع برق را مباح اعلام کرده بود.
| + نوشته شده در شنبه 1388/07/04 | ساعت1:53 قبل از ظهر | توسط محمدرضا |
وي دليل اين فتوا را مشقتبار بودن روزه براي ساکنان اين مناطق و گرمي بيش از حد هوا در روزهاي تابستان ذکر کرده است.
عبيکان توضيح نداد که آيا مسلمانان صدر اسلام هم مي توانستند با مشقت بار توصيف کردن روزه، از زير بار انجام اين فريضه الهي شانه خالي کنند يا نه؟
گفتني است هفته گذشته تعدادي از ساکنان مناطق حائل و القصيم که به صورت مکرر برق در اين مناطق قطع ميشود، درباره وجوب يا عدم وجوب روزه از عبيکان استفتا کرده بودند.
لازم به ذکر است اين مفتي وهابي چندي پيش نيز قربانيان آنفلوانزاي خوکي را شهيد عنوان کرده بود.
| + نوشته شده در شنبه 1388/07/04 | ساعت1:51 قبل از ظهر | توسط محمدرضا |
حضرت علي (عليه السلام) شخصيتي بزرگ و بي بديل است که در طول تاريخ همواره مورد مدح و ستايش بزرگان قرار گرفته و حتي کساني که به امامت علي (عليه السلام) باور ندارند نيز ، او را در نوع خود يگانه و بي نظير مي دانند؛ مطلبي که پيش رو داريد نمونهاي است از گفتار انديشمندان غير مسلمان درباره علي (عليه السلام) ... :
"جبران خليل جبران" که از علماي بزرگ مسيحيت، مرد هنر و صاحب ذوق بديعي است لب به ستايش علي گشوده و چنين مي گويد: "به عقيده من علي بن ابيطالب (پس از پيامبر) نخستين مرد از قوم عرب است که وجودش، همه فضائل کامل بودن را در قوم خويش دميد و آهنگ آن را به گوش مردمي رسانيد که پيش از آن مانند آن را نشنيده بودند و در بين تاريکيهاي جاهليت از روش روشن او متحير ماندند؛ پس کسي که طريق علي را پسنديد به فطرت سليم بازگشت و آن که از باب خصومت وارد شد جاهيلت را ترجيح داد."جبران معتقد بود که: "دو طايفه شيفته روش علي بودند يکي خردمندان پاکدل و ديگري نيکو سرشتان با ذوق، علي بن ابيطالب شهيد عظمت خويش گشت او از دنيا رفت در حالي که نماز بر زبانش جاري و دلش از شوق خدا لبريز بود. مردم عرب، حقيقت مقام او را درک نکردند تا گروهي از مردم کشور همسايه آنها (ايران) برخاسته، اين گوهر گرانبها را از سنگ تشخيص داده و او را شناختند."
جبران اضافه مي کند که : "علي (عليه السلام) مانند پيغمبران درگذشت، مقام و شأن او در بصيرت و بينايي چون پيغمبران، مختص شهر ، بلد ، قوم ، زمان و مکان نبوده و شخصيتي بين المللي داشت."
جبران هميشه نام علي (عليه السلام) را در مجالس خاص و عام به زبان مي آورد ، تعظيم ميکرد و مي گفت علي از جهان رفت در حالي که هنوز رسالتش را به کمال، تبليغ نکرده بود.
"شبلي شميل" دانشمندي است که در سال 1335 هجري درگذشت ، وي شاگرد برجسته مکتب داروين بود و نخستين کسي است که نظريه "قوه" را در شرق منتشر کرد سپس برخلاف مکتب استاد خود که فردي الهي بود، به انکار مقدسات و جهان ماوراء طبيعت برخاست و تا لحظه مرگ از مکتب ماديگري پيروي نمود.
وي با اصراري که در انکار توحيد داشت، در برابر شخصيت علي (عليه السلام) سر تعظيم فرود آورده و در مورد او چنين ميگويد: "امام و پيشواي انسانها علي بن ابيطالب بزرگ بزرگان و يگانه نسخهاي است که با اصل خود «پيامبر(صلي الله عليه و آله)» مطابق است هرگز اهل شرق و غرب، سخنراني نظير او در گذشته و حال نديده است."
"ميخائيل نعيمه" که از دانشمندان مسيحي است در مقدمهاي که بر کتاب "صوت العدالة الانسانية" نوشته درباره حضرت علي (عليه السلام) چنين ميگويد: "پهلواني امام (عليه السلام) تنها در ميدان جنگ نبود بلکه او در روشنبيني، پاکدلي، بلاغت، سحر بيان ، اخلاق فاضله ، شور ايمان، بلندي همت ، ياري ستمديدگان و نااميدان، متابعت حق و راستي و بالجمله در همه صفات پهلوان بود. اگرچه مدت زيادي از حضور او گذشته، اما هرگاه بخواهيم بنياد زندگي نيکو و سعادتمندي را بگذاريم بايد به روش او رجوع کرده و دستور و نقشه را از او بگيريم.""جرج جرداق" مسيحي، نويسنده معروف لبناني در کتاب "صوت العدالة الانسانية " درباره علي (عليه السلام) چنين مينويسد: اي دنيا چه ميشد اگر همه نيروهايت را در هم ميفشردي و دوباره شخصيتي مانند علي با آن عقل، قلب، زبان و شمشير نمودار ميکردي؟""کارلايل" فيلسوف انگليسي ، هر گاه به نام علي (عليه السلام) مي رسيد بزرگي علي چنان او را به وجد مي آورد و نيروي عظمت آن حضرت چنان تحريکش ميکرد که از بحث علمي بيرون ميشد و بي اختيار شروع به مديحه سرايي او ميکرد ، او درباره علي چنين ميگويد: "ما نميتوانيم علي را دوست نداشته باشيم و به وي عشق نورزيم زيرا هر چه خوبي هست که ما آن را دوست داريم همه در علي جمع است. او جوانمرد شريف و بزرگواري بود که دلش سرشار از مهر و عطوفت و دليري بود، از بشر شجاعتر، اما شجاعتش آميخته با مهر و عطوفت و لطف و احسان بود.
پيش از رحلت خود درباره قاتلش از او نظر خواستند ، فرمود: اگر زنده ماندم خود ميدانم چه کنم و اگر درگذشتم اختيار با شماست، اگر ميخواهيد او را قصاص کنيد يک ضربه بيشتر به او نزنيد و اگر عفو کنيد به تقوا نزديکتر است."
"لامنس" يک کشيش بلژيکي است که در زبان عربي و تاريخ عرب مهارت داشت. او درباره علي (عليه السلام) ميگويد: "براي عظمت علي اين بس که تمام اخبار و تواريخ علمي اسلامي از او سرچشمه ميگيرد. او حافظه و قوه شگفت انگيزي داشت. علماي اسلام از مخالف و موافق، از دوست و دشمن مفتخرند که گفتار خود را به علي مستند دارند چه گفتار او حجيت قطعي داشت، او باب مدينه علم بود و با روح کلي پيوستگي تام داشت.""مادام ديالافوا" ، در مقام تعريف حضرت علي (عليه السلام) چنين مينويسد: "احترام علي (عليه السلام) در نزد شيعه به منتهي درجه است و حقاً هم بايد اين طور باشد زيرا اين مرد بزرگ علاوه بر جنگها و فداکاريهايي که براي پيشرفت اسلام کرد، در دانش ، فضائل ، عدالت و صفات نيک بي نظير بود و نسلي پاک و مقدس نيز از خود باقي گذارد. فرزندانش نيز از او پيروي کردند و براي پيشرفت مذهب اسلام مظلومانه تن به شهادت دادند. علي (عليه السلام) کسي است که در قضاوت به منتها درجه عدالت رفتار ميکرد و در اجراي قوانين الهي اصرار و پافشاري داشت. علي کسي است که اعمال و رفتارش نسبت به مسلمانان منصفانه بود، او کسي است که تهديد و نويدش قطعي بود. "
"مادام ديالافوا " در ادامه اين بحث مي گويد:" چشمان من گريه کنيد، اشکهاي خود را با آه و ناله من مخلوط نماييد و براي اولاد پيامبر که مظلومانه شهيد شدند، عزاداري کنيد."
"پطروشفسکي" استاد دانشگاه لنينگراد ميگويد: "علي (عليه السلام) تا سرحد شور و عشق پاي بند دين، صادق و راستگو بود... و مقام صفات اولياءالله در وجودش جمع بود."
| + نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/19 | ساعت3:12 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |
حتما شنيدهايد که بعضيها! مي گويند کلمه «مولا» در حديث غدير که پيامبر فرمود «مَن کُنت مَولاهُ فَهذا عليٌ مَولاهُ» به معناي دوستي است نه به معناي ولايت و سرپرستي و سزاواري.
شايد فکر کنيد و با خود بگوييد: خُب آنان تقصير ندارند، اين کلمه دو معنا دارد و آنها فکر کردهاند که منظور پيامبر معناي دوستي کلمه را اراده کرده...
اما ميخواهم برايتان با تعريف يک خاطره، روشن کنم که:
اولاً: آنها خوب ميدانستند که پيامبر علي را منصوب به ولايت کرده نه دوستي و منظورش از مولا، سروري است نه چيز ديگر.
ثانياً: خيليها که بعدها حتي شايد زير اصل ماجراي غدير هم زدند و انواع و اقسام تشکيکها و تفسيرها برايش کردند، همانها بارها و بارها بر صدق آن و بر روشني معنا و مراد آن اعتراف کرده بودند و تأييد نمودن بودند.
من وقتي گذرم بر اين روزهاي سرد و تاريک تاريخ ميافتد، چقدر دلم ميگيرد و چقدر دلم براي علي و زن و فرزندش (عليهم السلام) ميسوزد.
با خود مدام در اين فکرم که مگر علي چه هيزم تري جز نيکي به آنها فروخته بود که اينچنين زير همه چيز زدند و بر سرش و بر سر همسر و فرزندانش آنچه آوردند که نبايد!
من چقدر دلم ميسوزد!...
روزگار عثمان؛ مدينه؛ مسجد پيامبر(ص) (1)
حموئي در فرائد السمطين، سمط 1، باب 58 (1/319/251)، به سندش از سليم پسر قيس هلالي کوفي نقل کند که او گفت:
در روزگار خلافت عثمان، گروهي بيش از دويست نفر از مهاجران و انصار، در مدينه، در مسجد فرستاده خدا (ص) نشسته بودند، از جمله: علي پسر ابوطالب، سعد پسر ابو وقاص، عبدالرحمن پسر عوف، طلحه، زبير، مقداد، هاشم پسر عتبه، عبدالله پسر عمر، حسن، حسين، عبدالله پسر عباس، محمد پسر ابوبکر، عبدالله پسر جعفر، و از انصار: ابي پسر کعب، زيد پسر ثابت و... و... هر يک از فضايل قوم و قبيله و خاندان خويش سخن ميگفتند.
- علي پسر ابوطالب خاموش بود، او و هيچ يک از خاندانش سخني نميگفتند.
- جمع حاضر به او رو کردند و گفتند: اي ابوالحسن! چرا سخني نميگوئي؟!
- فرمود: .. شما را به خدا سوگند ميدهم، آيا ميدانيد آن هنگام که اين آيه: «اي کساني که ايمان آورديد! خدا را فرمان بريد و فرستاده را فرمان بريد و صاحبان امرتان را...»(2) و اين آيه: «ولي شما تنها خدا و فرستاده او و کساني که ايمان آوردند، کساني که نماز را پاي ميدارند...»(3) و اين آيه: ... و جز خدا و فرستادهاش و مومنان را هم راز نگيرند...»(4) نازل شد، مردم گفتند: اي فرستاده خدا! آيا اين آيات ويژه برخي مومنان است يا شامل همهشان ميشود؟
خداوند به پيامبرش(ص) فرمود تا واليان امرشان را بر آنان بشناساند و با انتصاب من در غديرخم براي مردم، ولايت را برايشان مانند نماز و زکات و حجشان روشن نمايد. آنگاه خطبه خواند و فرمود: اي مردم! هان که خداوند مرا به رسالتي فرستاد که بر من گران آمد و باور داشتم که مردم مرا تکذيب کنند، تا که تهديدم کرد که آن پيام را برسانم يا که مرا کيفر کند.
سپس فرمود که نداي نماز جماعت دهند. سپس خطبه خواند و فرمود: «اي مردم! آيا ميدانيد که خداوند مولاي من است و من مولاي مومنانم، و من به آنان از خودشان سزاوارترم؟»
گفتند: آري اي فرستاده خدا. فرمود: برخيز اي علي. [و من] برخاستم. [آنگاه] فرمود: هر که من مولاي اويم، علي مولاي اوست. خدايا! دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن باش با هر که او را دشمن دارد.
سلمان برخاست و گفت: اي فرستاده خدا! چگونه ولايتي؟
فرمود: ولايتي چون ولايت من، هر که را به او از خودش سزاوارترم، علي به او از خودش سزاوارتر است.
خداوند اين آيه را نازل فرمود: « امروز آيينتان را برايتان کامل کردم...»
فرستاده خدا(ص) تکبير گفت و فرمود: الله اکبر که پايان نبوتم و پايان دين خدا، ولايت علي پس از من است.
ابوبکر و عمر برخاستند و گفتند: اي فرستاده خدا! اين آيات ويژه علي است؟
فرمود: آري! درباره او و درباره اوصيايم تا روز رستخيز است.
گفتند: اي فرستاده خدا! براي ما معرفيشان کن.
فرمود: علي برادرم و وزيرم و وارثم و وصيام و جانشينم در ميان امتم و ولي هر مومني پس از من است. سپس فرزندم حسن، سپس فرزندم حسين، سپس نه فرزند از پسران حسين، يکي پس از ديگري. قرآن با آنان است و آنان با قرآن هستند. از قرآن جدا نشوند و قرآن از آنان جدا نشود تا در کنار حوض بر من درآيند.
[وقتي کلام علي عليه السلام به اينجا رسيد تمام حاضران در مسجد اعتراف کردند و]
- همگي گفتند: آري! راستا که آن را شنيديم و آن گونه که گفتي گواه بوديم و... و... .
اين حديثي است که حموئي نقل کرده است. همين حديث در کتاب سليم 2/636/11، با اندکي اختلاف آمده است.
پي نوشت:
1- خلاصه الغدير، ص 213 ، برگزيده و ترجمهي دکتر محمود رضا افتخارزاده
2- نسأ 59
3- مائده 55
4- توبه 16
| + نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/19 | ساعت2:48 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |
صحبت كردن از حضرت مهدي(ع) و نشانه هاي ظهور ايشان در واقع صحبت كردن از حوادثي است كه بناست در آينده اتفاق بيفتد و لذا بجاست كه از خود بپرسيم: اگر در مورد احاديث نقل شده در اين زمينه بررسي اسناد صورت گرفت و مطمئن شديم كه آنها از معصوم(ع) صادر شده است، آيا مي توان مطمئن بود كه حتماً همة آن حوادث آن گونه كه در روايات شريف ما آمده اند وقوع يابند؟ پاسخ به اين پرسش در كتب عقيدتي و فلسفي تحت عنوان «بداء» داده مي شود كه طي اين بخش از مطالب به آن مي پردازيم.
«بداء» در لغت به معناي ظهور و روشن شدن پس از مخفي بودن چيزي است و اصطلاحاً به روشن شدن چيزي پس از مخفي بودن از مردم اطلاق مي شود؛ بدين معنا كه خداوند متعال بنا بر مصلحتي، مسئله اي را از زبان پيامبر يا ولي اي از اولياي خويش به گونه اي تبيين مي كند و سپس در مقام عمل و ظهور و بروز، غير آن را به مردم نشان مي دهد. در قرآن آمده است:
خداوند هر چه را بخواهد محو يا اثبات مي كند در حالي كه ام الكتاب نزد اوست و خود مي داند عاقبت هر چيزي چيست.1
لطفا ادامه ي مطلب را بخوانيد »
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/05/21 | ساعت11:1 قبل از ظهر | توسط محمدرضا |
اهل سنت معتقدند: مهدي نوعي است و هنوز به دنيا نيامده است اما در آينده متولد ميشود و بعد از بزرگ شدن قيام ميکند و حکومت جهاني واحد تشکيل ميدهد.
اهل سنت معتقدند: مهدي نوعي است و هنوز به دنيا نيامده است اما در آينده متولد ميشود و بعد از بزرگ شدن قيام ميکند و حکومت جهاني واحد تشکيل ميدهد.
مثلا شبراوي شافعي در الاتحاف در اين باره ميگويد: شيعه عقيده دارد مهدي موعود که احاديث صحيحه در رابطه با او وارد شده، همان پسر حسن عسکري خالص است و در آخرالزمان ظهور خواهد کرد ولي صحيح آن است که او هنوز متولد نشده و در آينده متولد شده و بزرگ ميشود و او از اشراف آل البيت الکريم است. (1)
ابن ابي الحديد در شرح نهجالبلاغه ذيل خطبه 16ميگويد: اکثر محدثين عقيده دارند مهدي موعود از نسل فاطمه(ع) است و اصحاب ما معتزله آن را انکار ندارند و در کتب خود به ذکر او تصريح کردهاند و شيوخ ما به او اعتراف کردهاند. فقط فرق آن است که او به عقيده ما هنوز متولد نشده و بعدا متولد خواهد گرديد. (2)
اهل سنت بر اين مدعي دليلي از احاديث يا آيات اقامه نکردهاند. فقط شهرتي است که در ميان ايشان به وجود آمده و اين از نتايج منزوي شدن اهل بيت(ع) و برگشتن خلافت اسلامي از آنهاست چرا که در اکثر کتب حديثي اهل سنت احاديث آمده است که: مهدي موعود(ع) دوازدهمين امام از ائمه دوازدهگانه و نهمين فرزند امام حسين(ع) و چهارمين فرزند امام رضا(ع) و فرزند بلافصل امام حسن عسکري(ع) است و آن حضرت در سال 255 هجري در نيمهشعبان در شهر سامرا از مادري به نام نرجس به دنيا آمده است.
بنابراين شيعه و اهل سنت در مهدي موعود شکي ندارند و هر دو عقيده به مهدي شخصي دارند. منتها، دورانهاي تاريک و انزواي اهل بيت(ع) و عصر حکومتسياه بنياميه و بنيعباس مانع از آن شد که اهل سنت چيزي را که در کتابهاي خود نوشته و نقل کردهاند در ميان خود شهرت بدهند و مانند شيعه منتظر آمدن مهدي شخصي(ع) باشند. (3)
پي نوشت:
1 - بشراوي ، الاتحاف ، باب خامس ص 180 ذيل فصل الثاني عشر منالائمه ابوالقاسم محمد
2- ابن ابي الحديد، شرح نهجالبلاغه، ج 1، ص 281
3- اتفاق مذاهب در موضوع موعود آخرالزمان، علي اکبر قرش
| + نوشته شده در چهارشنبه 1388/05/21 | ساعت10:54 قبل از ظهر | توسط محمدرضا |
اينطوري نيست که وقتي امام زمان بيايد همه ي نفوس، مسلمان مي شوند، نخير، چنين چيزي نيست، چرا؟ چون قرآن مي فرمايد: (وَ ألقَينا بَينَهُم ُ الْعَداوَة َ وَ الْبَغْضاءَ الي يَوم ِ الْقِيامَة)
دعا کردن براي فرج امام زمان عليه السلام بهترين هديه براي حضرت است. براي حضرت صدقه بدهيم و محبّت کنيم. فرج عمومي حضرت اينست که حکومت حضرت تشکيل بشود. همه ي انبياء منتظر آن حکومت بوده اند.
البته ما بايد براي اين نظام تلاش کنيم امّا نبايد خيال کنيم که ما چون اين نظام را قبول کرديم پس ما مسلمانيم. نخير! مسلمان نيستيم و بايد اقرار کنيم که ما مسلمان نيستيم. اسلام چيز ديگري است.
الان اگر بنده بگويم من نمونه ي حوزه ي علميه هستم، اصلاً مردم از حوزه ي علميه متنفّر مي شوند. بايد بگويم من هم يک طلبه ي ناقص از حوزه هستم، اگريک نواقصي از من ديدي، آنها را به حساب حوزه نگذار. من يک مسلمان کالي(ناقص) هستم. اگر از من اشکالي ديدي به اسلام لطمه نزن.
مرحوم جمال الدين اسدآبادي - خدا او را رحمت کند - مي گفت بايد اول بگوييم ما مسلمان نيستيم، بعد تبليغ اسلام را کنيم. ما يک سري سليقه ي شخصي ازشرق و غرب جمع کرده ايم و اسمش را اسلام گذاشته ايم. عروسي و عزاي ما اسلامي است ؟مراسم و رفتارهاي ما اسلامي است ؟ کجاي ما اسلامي است؟
البته اينطوري نيست که فکر کنيم حضرت وقتي بيايند، من عوض مي شوم و نفوس عوض مي شوند. منتها من جرأت نمي کنم کاربد کنم. الان جرأت نمي کنم از ترس قانون، شراب فروشي باز کنم ولي در خانه ام مي توانم شراب بسازم. امّا آنوقت جرأت نمي کنم در خانه ي خودم هم شراب بسازم، نه اينکه نخواهم اين کار رابکنم. آن کسي که مي خواهد دزدي کند ديگر نمي تواند، نه اينکه نمي خواهد دزدي کند.
اينطوري نيست که وقتي امام زمان بيايد همه ي نفوس، مسلمان مي شوند، نخير، چنين چيزي نيست، چرا؟ چون قرآن مي فرمايد: (وَ ألقَينا بَينَهُم ُ الْعَداوَة َ وَ الْبَغْضاءَ الي يَوم ِ الْقِيامَة) تا قيامت، اين بشرهمينطوري است. منتهي همين طور که براي حضرت سليمان، همه ي جن و انس در خدمتش بودند، وقتي حضرت بيايد، همه ي قدرت ها در دست اوست. آن وقت آدم از در و ديوار و عيال خودش و از شنود شدن حرفهايش مي ترسد.
وقتي اينطور شد من ديگر مي ترسم خلاف کنم. نه اينکه خيال کنيم نفوس ما عوض مي شود ولي الان اگر انسان کاري کند امام زمان راضي شودهفتاد برابر آن وقت است، منظور از هفتاد، عدد نيست، کنايه از کثرت است، يعني اعمال خيلي ارزش دارد.
شما الان هرکار خوبي بکني، هفتاد برابر آن وقت است. ما کافي است واجب را انجام دهيم و حرام را ترک کنيم آن وقت سلمان زمان مي شويم. اگر کسي به واجب عمل کند و حرام راترک کند، خدا دستش را مي گيرد و او را هفت شهر عشق مي گرداند. ما خيال کرده ايم کلاس اخلاق امجد کسي را مي سازد، نه، چنين نيست ! امجد خودش را نساخته، بعد بيايد تو را بسازد؟از اين کلاس اخلاق به آن کلاس اخلاق.
يک عده شيّاد هم در جامعه افتاده اند و فرمول دست شان است و از غيب هم مي گويند و اسرار بقيه را فاش مي کنند. آن وقت يک عده شيّاد با اين جوان هاافتاده اند. خدا قوام را رحمت کند. وقتي خطايي مي ديد عبا را به سر مي کشيد تا نبيند. بزرگان مامظهر ستّاريت بودند، مظهرِ (يا مَن ظَهَرَ الجَميل و سَتَرَ القبيح) بودند.
| + نوشته شده در چهارشنبه 1388/05/21 | ساعت10:50 قبل از ظهر | توسط محمدرضا |
امام سجاد عليه السلام فرمود:
سه حالت و خصلت در هر يك از مؤمنين باشد در پناه خداوند خواهد بود و روز قيامت در سايه رحمت عرش الهي مي باشد و از سختي ها صحراي محشر در امان است:
اوّل آن كه در كارگشايي و كمك به نيازمندان و درخواست كنندگان دريغ ننمايد.
دوّم آن كه قبل از هر نوع حركتي بينديشد كه كاري را كه مي خواهد انجام دهد يا هر سخني را كه مي خواهد بگويد آيا رضايت و خوشنودي خداوند در آن است يا مورد غضب و سخط او مي باشد.
سوّم قبل از عيب جويي و بازگويي عيب ديگران، سعي كند عيب هاي خود را برطرف نمايد.
امام سجاد عليه السلام فرمود:
سه چيز موجب نجات انسان خواهد بود: بازداشتن زبان از بدگويي و غيبت مردم، خود را مشغول به كارهايي كردن كه براي آخرت و دنياي انسان مفيد باشد و هميشه بر خطاها و اشتباهات خود ناراحت باشد.
لطفا ادامه ي مطلب را بخوانيد »
|
+ نوشته شده در سه شنبه 1388/05/06 | ساعت11:54 قبل از ظهر | توسط محمدرضا |


