تبليغاتX
آخرین منجی



آخرین منجی

این الطالب بدم المقتول بکربلا




شيخ عبدالعزيز آل شيخ مفتي کشور عربستان سعودي بر حرام بودن سفر به کشورهايي که در آن انفولانزاي خوکي شايع شده است تاکيد کرد. زيرا اين مساله مخالف شرع است که يک انسان خود را در معرض هلاکت قرار دهد.

به گزارش پرس.تي.وي - بيروت و به نقل از گزارشات رسانه‌اي عربستان، آل شيخ گفت: «رسول‌الله (ٌص) به ما نصيحت کردند که به سرزميني که در آن طاعون آمده است مسافرت نکنيم و اگر مسافرت کرديم و گرفتار آن مرض شديم از آنجا خارج نشويم، زيرا مرگي که از طاعون موجب شود شهادت است».
 
وي افزود:‌«اگر متوجه شديم که در کشوري بيماري انفولانزاي خوکي مشاهده شده است سفر کردن به آن حرام است. زيرا ما خود را با اين کار در معرض هلاکت قرار مي‌دهيم».
 
وي در يک محاضره با عنوان حکم سياحت در اسلام و بيان اداب و شروط آن در مسجد امام ترکي بن عبدالله گفت: «نتيجه ي اين نوع بيماري‌ها گناهان و معصيت‌ها و اصرار در انجام مکروهات است». وي همچنين از مسلمانان به سبب فراموشي دين خود و ناديده گرفتن اخلاق و غرق شدن در شهوات انتقاد کرد.
 
در گزارشي که روزنامه‌ي الحياة آن را منتشر کرده است آل شيخ در سخنان روز دوشنبه‌ي خود تصريح کرده است که تعلل بعضي از مردان در زدن و ضرب و شتم زن‌ها و بچه‌هايشان باعث جهل و حماقت و وارد شدن شر در نفس‌هاي آنها شده است. وي تاکيد کرد که خشونت‌هاي خانوادگي باعث خشونت، فساد و ارتکاب به جرائم مي‌شود.
 
اين در حاليست که کشور عربستان روز دوشنبه اعلام کرد که سه نفر ديگر که به انفولانزاي خوکي مبتلا شده‌اند در اين کشور شناسايي شده‌اند. بدين ترتيب تعداد افرادي که در عربستان به اين ويروس مبتلا شد‌ه اند به 14 نفر مي‌رسد.

+ نوشته شده در جمعه 1388/03/29 | ساعت2:1 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |





چه كساني اهل بدعت هستند ؟

چگونه اين قبر ها پا برجا است ! اما حرم اهل بيت رسول خدا تخريب مي شود ؟

چگونه ؟

چگونه اتباع اهل بيت رسول خدا (ص) را به خاطر ساختن حرم به غلو و شرك متهم مي كنند ؟

لطفا ادامه مطلب را بخوانيد »


+ نوشته شده در سه شنبه 1388/03/12 | ساعت8:37 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |

ادامه مطلب




در مدينه منوره، شهر پيامبر، تنها يک خانه بود که رسول الله صلي الله عليه و آله به آن عشق مي‏ورزيد و اهلش را به شدت دوست مي‏داشت. در و ديوار و فضاي اين خانه از معنويت و نورانيتي خاص، حکايت داشت.

اين خانه روز و شب محل نزول و عروج فرشتگان الهي بود.پيامبر صلي الله عليه و آله‏آن قدر به اين خانه احترام مي‏گذاشت که بدون اجازه وارد آن نمي‏گرديد، هر صبح و شام به آن جا مي‏رفت و پس از کوبيدن در آن، با صداي بلند بر اهلش سلام مي‏داد.

هنگام خارج شدن از شهر، آخرين نقطه توقفش درمدينه‏بود وپس از مراجعت، اول به سراغ همان خانه‏مي‏رفت.

آن خانه، خانه فاطمه عليها السلام بود

متاسفانه، اين خانه و ساکنانش پس از رحلت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله، مورد بي‏مهري امت قرار گرفت و دست‏خوش حوادث ناگواري شد.

خانه‏اي که در و ديوارش بوي رسول الله صلي الله عليه و آله از آن به مشام مي‏رسيد و زمين و محرابش يادآور سجده‏هاي طولاني يگانه يادگار پيامبر خدا صلي الله عليه و آله بود نه تنها فقط در آن خانه را بستند و بر خلاف سفارش آن حضرت مردم را از فيض برکات آن خانه و اهلش محروم ساختند، بلکه براي بيعت گرفتن از علي عليه السلام مورد هجوم ناجوانمردانه عده‏اي کينه‏توز و فرصت‏طلب قرار گرفت و سرانجام در زمان عبد الملک بن مروان، به بهانه توسعه مسجد، ساکنان آن را بيرون کردند و خانه را ويران ساختند.

تعجب اين جا است که آن‏ها با مشاهده آن همه عطوفت و مهرورزي‏ها و احترام فوق العاده پيامبر صلي الله عليه و آله نسبت‏به اهل بيت‏خود به ويژه نسبت‏به فاطمه عليها السلام چگونه مردان کينه‏توز و فرصت‏طلب را جهت‏بيعت گرفتن از علي عليه السلام روانه خانه فاطمه عليها السلام ساختند. آنان مگر حضرت فاطمه عليها السلام را نمي‏شناختند که با بردن آتش (۱) هم در خانه را سوزاندند (۲) و شکستند (۳) ، هم پهلو (۴) و حرمت صاحب خانه را. (۵)

در اين خانه که آن را هاله‏اي از غم و مظلوميت فرا گرفته، دو قبر مجهول و گمشده ويک محراب قرار دارد.قبر اول، قبرمحسن پنجمين فرزند حضرت علي و فاطمه عليهما السلام است وگويا درپاي در خانه دفن گرديد. قبر دوم‏احتمالا قبر فاطمه عليها السلام ويک محراب که براي همگان قابل رؤيت است وروزي اين محراب محل نماز، سجده ودعاي حضرت فاطمه زهرا عليها السلام‏بود.

جاي بسي تعجب است که آن خانه‏اي که در زمان عبد الملک بن مروان به بهانه توسعه مسجد پيامبر خراب مي‏شود، امروزه در محاصره نرده‏هاي آهنين قرار گرفته است.

پي‏نوشت‏ها:

۱) العقد الفريد، ج 5، ص 13 و الامامة و السياسة، ص 20.
۲) اثبات الوصية، ص 124.
۳) تفسير عياشي، ج 2، ص 67.
۴) اثبات الوصية، ص 124.
۵) بحارالانوار، ج 53، ص 14.


+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/03/07 | ساعت8:6 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |





1- موقعيت جغرافيايي:
اين خانه در طرف شرق مسجد پيامبر صلي الله عليه و آله، هم رديف ديگر حجره‏هاي رسول الله صلي الله عليه و آله و در وسط آن‏ها قرار داشت. به گفته نويسنده مدينه شناسي: «با توجه به ديگر گفته‏هاي ثبت‏شده، مسلم است که خانه فاطمه عليها السلام بين مربع قبر و ستون تهجد بوده است.» (1) مردي به عبد الله بن عمر گفت: «درباره علي بن ابي طالب عليهما السلام برايم سخن بگو.

عبد الله گفت: اگر مي‏خواهي بداني که مقام و منزلت علي عليه السلام نزد رسول الله صلي الله عليه و آله چه اندازه بود، پس نظر کن به خانه‏اش نسبت‏به خانه‏هاي پيامبر صلي الله عليه و آله، سپس با دست‏خود به خانه علي و فاطمه عليهما السلام اشاره کرد و گفت: اين خانه اوست که در وسط خانه‏هاي پيامبر خدا صلي الله عليه و آله قرار گرفته است. (2)

2- مساحت‏خانه فاطمه عليها السلام
بتنوني در الرحلة الحجازية مي‏نويسد: «طول خانه فاطمه عليها السلام از طرف جنوب 5/14، از طرف شمال 14 متر و از طرف شرق و غرب 5/7 متر مي‏باشد.» (3)

3- اهدايي خدا و رسول
پيامبر بزرگوار صلي الله عليه و آله از همان ابتداي ورود به مدينه در فکر احداث چنين حجره‏اي براي حضرت فاطمه عليها السلام بود. بدين جهت زماني که حجره‏هايي را در طرف شرق مسجد براي همسران خود احداث کرد، براي فاطمه عليها السلام اين حجره را ساخت.

ام سلمه در روايتي که درباره عروسي حضرت فاطمه عليها السلام است مي‏گويد: «... آن گاه پيامبر صلي الله عليه و آله دختر خود، فاطمه عليها السلام و همچنين علي عليه السلام را پيش خود خواند و دست علي عليه السلام را در دست راست و دست فاطمه عليها السلام را در دست چپ گرفت و به سينه خود گذارد و ميان دو چشم آن دو را بوسه زد. آن گاه به علي عليه السلام فرمود: علي جان! خوب همسري داري و به فاطمه عليها السلام فرمود اي فاطمه! تو هم خوب همسري داري. سپس از جاي برخاسته و پيشاپيش آن دو راه افتاد تا اين که آن دو را به خانه‏اي که از پيش براي آن‏ها ساخته بود، وارد کرد.

سپس هنگام خروج از خانه، در حالي که دستگيره در را گرفته بود، فرمود:

«طهرکماالله و طهر نسلکم...» خداوند شما و نسلتان را پاک گرداند.» (4)

لطفا ادامه ي مطلب را بخوانيد »


+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/03/07 | ساعت7:53 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |

ادامه مطلب




در مدينه پيچيد كه دختر پيامبر مي‌خواهد با مردم سخن بگويد، مردم گويي چند برابر گنجايش مسجد پيامبر، در مسجد و اطراف آن گرد آمدند تا سخنان فاطمه را بشنوند. براي ورود دختر پيامبر و ناموس كبراي الهي در ميان مردم و صحن مسجد، در گوشه‌اي از مسجد پرده‌اي آويختند، و فاطمه(س) در ميان زنان مؤمن و محترم آل هاشم كه در دو طرف او حركت مي‌كردند، وارد مسجد شد؛ فاطمه مانند پيامبر گام برمي‌داشت. مردم گويي صداي پاي پيامبر را مي‌شنيدند. و هنگامي كه به سخن گفتن آغاز كرد گويي صداي پيامبر به گوششان مي‌رسد.

فاطمه كه روزي كه مي‌خواست متولد شود، بزرگ‌ترين زنان تاريخ آفرينش، از جمله مريم مقدس، از آسمان آمدند تا خديجه كبري تنها نباشد، و فاطمه در آغوش آنان متولد شود، اكنون نيز كه مي‌خواست تاريخ را دوباره متولد كند، ارواح آدم و نوح ابراهيم و موسي و عيسي و جبرئيل و ميكائيل، او را بدرقه مي‌كردند، گويي عالم ملكوت الهي به زمين آمده بود و با فاطمه گام برمي‌داشت...

لحظه‌هايي بس باشكوه و پرهيبت، و با اين همه، دردناك و دردزاد بود؛ لحظه‌هايي كه اگر نبود، هيچ لحظه‌اي از لحظه‌هاي تاريخ به بلوغ مضموني و حماسي خويش نرسيده بود ... فاطمه وارد مسجد شد و در محل سخن گفتن قرار گرفت. با نخستين جمله‌هايي كه بر زبان راند مدينه منفجر شد، بلكه تاريخ، نه تنها مسجد... ناله‌هاي سوزان مردم، سوز روحي و ژرف فاطمه را منعكس مي‌كرد و ديوارهاي شهر مدينه را مي‌سوزاند... و گريه امان خلق را بريده بود...

فاطمه چه گفت؟ قرآن - علي، عدالت - انسان ...

مدينه چه شد؟ سراپا لرزه و استماع ...

لطفا ادامه ي مطلب را بخوانيد »

 


+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/24 | ساعت2:25 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |

ادامه مطلب




ابن جبرين، مفتي وهابي :
مسلماً من ذبح آن رافضي را حلال نميدانم ...اين رافضيان غالباً مشرک هستند و علي بن ابي طالب را دائما در سختي و آساني حتي در عرفات و طواف و سعي صفا و مروه مي خوانند و فرزندان او را امامانشان مي خوانند همانطور که بارها از آنان شنيده ايم و اين بزرگترين شرک و ارتداد از اسلام است.خدا شرّشان را کم کند و صلّي الله علي محمد و آله و صحبه و سلّم!!!

متن سوال:
بسم الله الرحمن الرحيم

حضرت! شيخ عبد الرحمن الجبرين حفظه الله، السلام عليکم و رحمة الله و برکاته.
و بعد... در شهر ما شخصي است رافضي(شيعه)، که کارش قصابي است و اهل سنت او را براي ذبح حيواناتشان نگه داشته اند. براي همين دلايلي براي تعامل با اين رافضي در اين شغل وجود دارد... حکم تعامل با اين شخص رافضي و امثال او چيست؟ و حکم حيواني که بدست او کشته شده چيست؟ آيا حلال است يا حرام؟ به ما در اين مسئله فتوا دهيد.
 اجر تان با خدا و الله ولي التوفيق.
 
 
جواب استفتاء:
و عليکم السلام و رحمة الله و برکاته
و بعد ... مسلماً من ذبح آن رافضي را حلال نميدانم و گوشت قرباني او را نمي خورم ؛ زيرا اين رافضيان غالبا مشرک هستند و علي بن ابي طالب را دائما در سختي و آساني حتي در عرفات و طواف و سعي صفا و مروه مي خوانند و فرزندان او را امامانشان مي خوانند همانطور که بارها از آنان شنيده ايم و اين بزرگترين شرک و ارتداد از اسلام است. پس مستحق قتل مي باشند؛ زيرا در وصف علي (رضي الله عنه) غلوّ مي کنند و او را با اوصافي که جز براي خدا صحيح نيست، توصيف مي کنند، چنانکه در عرفات از آنها شنيده ايم. بنابراين آنها مرتد شمرده مي شوند؛ زيرا او (علي) را ربّ و خالق و متصرف در هستي مي دانند، کسي که غيب مي داند و در ضرر و نفع آنها و ... تأثير دارد و نيز آنها به قرآن کريم افترا مي بندند و گمان مي کنند که اصحاب پيامبر آن را تحريف کرده اند و چيزهاي زيادي از آن را که مربوط به اهل بيت و بزرگانشان بوده حذف نموده اند. پس بنابراين از قرآن پيروي نمي کنند و آن را مايه گمراهي مي دانند و نيز آنها بزرگان صحابه مانند خلفاي سه گانه و بقيه عشره و أمهات المؤمنين و مشاهير صحابه مانند انس و جابر و ابي هريره و ... را قبول ندارند و احاديثشان را دروغ مي دانند ، يا دليلي براي آنچه که مي گويند ، نمي بينند. ولي با وجود اين سرشان را بلند مي کنند و مي گويند چيزي در دلشان نيست و در درونشان آنچه را که اعتقاد دارند، پنهان مي کنند و مي گويند هر کس در دين تقيه نداشته باشد دين ندارد. ادعاي آنان در مورد برادران ما و دين دوستي شان پذيرفته نيست الخ... عقيده آنان نفاق است.

خدا شرّشان را کم کند و صلّي الله علي محمد و آله و صحبه و سلّم!!!

 

+ نوشته شده در شنبه 1388/02/19 | ساعت8:11 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |





... آن روزها كه مرا در حرا با خدا خلوتي دوست داشتني بود، جبرئيل؛ اين قاصد ميان عاشق و معشوق، اين رابط ميان عابد و معبود، اين ملك خوب و پاك و صميمي، اين امين رازهاي من و پيام هاي خداوند، پيام آورد كه معبود، چهل شبانه روز تو را مي خواند، يك خلوت مدام چهل روزه از تو مي طلبد... و من كه جان مي سپردم به پيام هاي الهي و آتش اشتياقم زبانه مي كشيد بادم خداوندي، انگار خدا با همه بزرگي اش از آن من شده باشد، بال درآوردم و جانم را در التهاب آن پيام عاشقانه گداختم.

آري، جز خدا و جبرئيل و شوي تو كسي چه مي دانست حرا يعني چه؟ كسي چه مي داند خلوت با خدا يعني چه؟ اما... اما كسي بود در اين دنيا كه بسيار دوستش مي داشتم- خدا هميشه دوستش بدارد- دل نازكش را نمي توانستم نگران و آزرده ي خويش ببينم.
افطار آن شب از بهشت برايم به ارمغان آمده بود، طرف هاي غروب جبرئيل، آن ملك نازنين خداوند، با طبقي در دست، آمد و كنار نشست. سلام حيات آفرين خدا را به من رساند و گفت كه افطار اين آخرين روز ديدار را، محبوب جل و علا- از بهشت برايت هديه كرده است.

همان كه در وقت بي پناهي پناهم شد و در وقت تنگدستي، گشايشم و در سرماي سوزنده ي تكذيب دشمنان، تن پوش تصديقم؛ مادرت خديجه.

خدا هم نمي خواست او را در دل نگران و مشوش ببيند.

لطفا ادامه ي مطلب را بخوانيد »


+ نوشته شده در شنبه 1388/02/19 | ساعت10:2 قبل از ظهر | توسط محمدرضا |

ادامه مطلب




 سلام...

عید رو  به همه ی ایرونی های عزیز تبریک می گم!

شرمنده چند وقت بود نبودم. سرم گرم دانشگاه و درس و مشق بود.

از این به بعد سعی می کنم تند تند آپ کنم.


+ نوشته شده در سه شنبه 1388/01/18 | ساعت2:33 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |





دوران پر برکت و همراه با کرامات و وقيعي که قبل و بعد از ولادت امام رضا (عليه السلام) از مدينه تا مرو و مدت امامت ايشان رخ داد، جملگي دلالت بر عظمت بي‌کران امام رضا (عليه السلام) دارد. روايت آن از زبان بزرگان اهل سنّت جالب و شنيدني و البته شگفت‌انگيز است. آنچه پيش روي داريد، گوشه‌اي از سخنان بزرگان اهل سنت درباره امام رضا است که در منابع معتبر آنها نقل شده و تأثير به سزايي در نزديک کردن ديدگاه اهل سنت به ديدگاه شيعه درباره کرامت، شفاعت، توسل و زيارت قبور و ... دارد.

بزرگان اهل سنت با اعتراف به جايگاه والاي امام رضا (عليه السلام)، سخنان و اعتراف‌هاي شگفتي درباره ابعاد معنوي آن حضرت داشته‌اند که آنها را نقل مي‌کنيم.

۱) مجدالدين ابن اثير جَزَري (۶۰۶ق): «ابوالحسن علي بن موسي ... معروف به رضا...، مقام و منزلت ايشان همانند پدرشان موسي بن جعفر است. امامت شيعه در زمان علي بن موسي به ايشان منتهي مي‌شد، فضايل وي قابل شمارش نيست. خداوند رحمت خود و رضوان خود را بر ايشان بفرست.

۲) محمد بن طلحه شافعي(۶۵۲ق): «سخن در اميرالمؤمنين علي و زين العابدين علي گذشت و ايشان علي الرضا سومين آنهاست. کسي که در شخصيت ايشان تأمل کند، در مي‌يابد که علي بن موسي وارث اميرالمؤمنين علي و زين العابدين علي است، و حکم مي‌کند که ايشان سومين علي است. ايمان و جايگاه و منزلت ايشان فراواني اصحاب ايشان، باعث شد تا مأمون وي را در امور حکومت شريک کند و ولايت عهدي را به ايشان بسپارد....

۳) عبدالله بن اسعد يافعي شافعي (۷۶۸ق): «وي امام جليل و بزرگوار از سلاله بزرگان و اهل کرم ابوالحسن علي بن موسي الکاظم است . وي يکي از دوازده امام شيعيان است که اساس مذهب بر نظريات ايشان است. وي صاحب مناقب و فضايل است.

۴) ابن صبّاغ مالکي (۸۵۵ق) به نقل از بعضي از اهل علم : «علي بن موسي الرضا داري والاترين و وافرترين فضايل و کرامات و برخوردار از برترين اخلاق و صورت و سيرت است که از پدرانش به ارث برده است....

۵) عبدالله بن محمد عامر شبراوي شافعي (۱۱۷۲ق): «هشتمين امام علي بن موسي الرضاست که مناقب والا و صفات اوليا و کرامت نبوي وي قابل شمارش و توصيف نيست... .

۶) يوسف بن اسماعيل نبهاني (۱۳۵۰ق): «علي بن موسي از بزرگان ائمه و چراغان امت از اهل بيت نبوي و معدن علم و عرفان و کرم و جوانمردي بود. وي جايگاه والايي دارد و نام وي شهره است و کرامات زيادي دارد... .

۷) شيخ ياسين بن ابراهيم سنهوتي شافعي: « امام علي بن موسي الرضا (رضي الله عنه) از بزرگان و از بهترين سلاله است و خداوند با خلق چنين فردي قدرت خود را به نمايش گذاشته. هيچ فردي علي بن موسي را نمي‌تواند درک کند. وي والا مقام و در فضايل شهره است و کرامات بسياري دارد ... .

۸) ابوالفوز محمد بن امين بغدادي سُوِيدي: «ايشان در مدينه به دنيا آمد و کرامات ايشان بسيار و مناقبش مشهور است؛ به گونه‌ي که قلم از وصف تمامي آن عاجز است... .

۹) عباس بن علي بن نور الدين مکّي: «فضايل علي بن موسي هيچ حد و حصري نداشته... .

لطفا ادامه ي مطلب را بخوانيد »


+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/07 | ساعت10:41 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |

ادامه مطلب




يکي از مسائل مهمي که هميشه در مورد انسان مطرح مي شود؛ اخلاق حسنه مي باشد که انسان کامل بايد خود را به آن متخلق نمايد. اهل بيت عليهم السلام تنها انسان هايي هستند که در اين باب موفق بوده، و در اين باب گوي سبقت را ربوده اند. در اين مقاله قصد داريم که شمه‏اى از فضايل اخلاقي امام مجتبى عليه السلام راکه به عنوان الگو نيز مطرح هستند، بيان نماييم. باشد که راهگشايي براي نيل به انسانيت باشد.

مرحوم شيخ صدوق در كتاب امالى به سند خود از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود:

حسن بن على(ع)عابدترين مردم زمان خود و زاهدترين آنها و برترين آنها بود، و چنان بود كه وقتى حج‏ به جاى مى‏آورد، پياده به حج مى‏رفت و گاهى نيز پاى برهنه راه مى‏رفت.

و چنان بود كه وقتى ياد مرگ مى‏كرد مى‏گريست، و چون ياد قبر مى‏نمود مى‏گريست، و چون از قيامت و بعث و نشور ياد مى‏كرد مى‏گريست، و چون متذكر عبور و گذشت از صراط-در قيامت- مى‏شد مى‏گريست. و هر گاه به ياد توقف در پيشگاه خداى تعالى در محشر مى‏افتاد، فريادى مى‏زد و روى زمين مى‏افتاد...

و چون به نماز مى‏ايستاد بندهاى بدنش مى‏لرزيد، و چون نام بهشت و جهنم نزد او برده مى‏شد مضطرب و نگران مى‏شد و از خداى تعالى رسيدن به بهشت و دورى از جهنم را درخواست مى‏كرد... و هرگاه در وقت ‏خواندن قرآن به جمله‏« يا ايها الذين آمنوا» مى‏رسيد مى‏گفت: « لبيك اللهم لبيك‏»...

و پيوسته در هر حالى كه كسى آن حضرت را مى‏ديد به ذكر خدا مشغول بود، و از همه مردم راستگوتر، و در نطق و بيان از همه كس فصيح تر بود...

و مرحوم ابن شهرآشوب در كتاب مناقب از كتاب محمد بن اسحاق روايت كرده كه گويد:

"ما بلغ احد من الشرف بعد رسول الله(ص) ما بلغ الحسن‏» احدى پس از رسول خدا(ص) در شرافت مقام به حسن بن على(ع) نرسيد."

و سپس مى‏گويد: رسم چنان بود كه براى آن حضرت بر در خانه‏اش فرش مى‏گستراندند، و چون امام(ع) مى‏آمد و روى آن فرش مى‏نشست، راه بسته مى‏شد و بند مى‏آمد، زيرا كسى از آنجا نمى‏گذشت جز آن كه به خاطر جلالت مقام آن حضرت مى‏ايستاد و جلو نمى‏رفت، و هنگامى كه امام(ع) از ماجرا مطلع مى‏شد برمى‏خاست و داخل خانه مى‏شد و مردم هم مى‏رفتند و راه باز مى‏شد...

ودر ادامه اين حديث، راوى گويد:

« و لقد رايته فى طريق مكة ماشيا فما من خلق الله احد رآه الا نزل و مشى حتى رايت‏ سعد بن ابى وقاص يمشى‏»؛ من آن حضرت را در راه مكه پياده مشاهده كردم و هيچ يك از خلق خدا نبود كه او را مشاهده كند جز آن كه پياده مى‏شد و پياده مى‏رفت تا آنجا كه سعد بن ابى وقاص را ديدم (به احترام آن حضرت) پياده مى‏رفت. و از روضة الواعظين فتال نيشابورى روايت كرده كه گويد:

«ان الحسن بن على كان اذا توضا ارتعدت مفاصله و اصفر لونه، فقيل له فى ذلك فقال: حق على كل من وقف بين يدى رب العرش ان يصفر لونه و ترتعد مفاصله، و كان عليه السلام اذا بلغ باب المسجد رفع راسه و يقول: الهى ضيفك ببابك يا محسن قد اتاك المسى‏ء فتجاوز عن قبيح ما عندى بجميل ما عندك يا كريم...»؛حسن بن على(ع) چنان بود كه چون وضو مى‏گرفت‏ بندهاى استخوانش به هم مى‏خورد و رنگش زرد مى‏گشت، و چون سببش را پرسيدند فرمود: هر كس كه در پيشگاه پروردگار بزرگ مى‏ايستد بايد اين گونه باشد كه بندهايش به هم بخورد و رنگش زرد شود. و چون بر در مسجد مى‏رسيد، سرش را بلند كرده و مى‏گفت:

خدايا ميهمانت ‏بر در خانه توست، اى نيكوكار! بدكار به درب خانه‏ات آمده، پس، از زشتي هايى كه نزد من است‏ به خوبى‏هايى كه نزد تو است درگذر، اى بزرگوار!

و از كتاب فائق زمخشرى روايت كرده كه گويد: رسم امام حسن(ع) چنان بود كه چون از نماز صبح فارغ مى‏شد با كسى سخن نمى‏گفت تا آفتاب طلوع كند...

و آن حضرت بيست و پنج ‏بار پياده حج ‏به جاى آورد...

و اموال خود را دو بار با خدا تقسيم كرد...( يعنى نصف آن را در راه خدا به فقرا داد...)و از حلية الاولياء ابى نعيم نقل كرده كه به سندش از امام باقر(ع) روايت نموده كه فرمود:"من از خدا شرم دارم كه ديدارش كنم و پياده به خانه‏اش نرفته باشم. و به همين خاطر بيست‏ بار پياده از مدينه به حج رفت.

و به سند خود از شهاب بن عامر روايت كرده كه حسن بن على(ع) دو بار همه مالش را با خدا تقسيم كرده و دو نصف كرد، حتى نعلين خود را...

و به سند خود از على بن جذعان روايت كرده كه گويد: حسن بن على(ع) دو بار همه مال خود را در راه خدا داد و سه بار هم تقسيم كرد، نصف براى خود و نصف را در راه خدا داد... .

لطفا ادامه ي مطلب را بخوانيد »


+ نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06 | ساعت12:17 بعد از ظهر | توسط محمدرضا |

ادامه مطلب





Design by : Night Skin