تبليغاتX
آخرین منجی
این الطالب بدم المقتول بکربلا
آخرین منجی

ای حبیب خدا، بگذارید روضه امام حسن علیه السلام برای شما بخوانیم؛

روضه از كجا شروع می شود؟ از كوچه و امام حسن هشت ساله، از كودكی تنها، كه تنها ماند و لشگری او را رها كرد، حال آنكه یاران امام حسین علیه السلام یكی یكی بلند می شدند و می گفتند: آقا، تو را رها نمی‌كنیم.

از كریمی كه به خانه اهل مدینه بخشش می نمود و او را مذل المؤمنین می خواندند.

بزرگواری كه در خانه هم تنها بود، رباب چهره اش سیاه شد از بس در آفتاب نشست در سوگ امام حسین

علیه السلام جعده زهر را به امام حسن علیه السلام خورانید.

غریبی كه آخر هم نگذاشتند در كنار شما بیارامد، شاید، شاید او را از تنهایی در آوردند؛ كی؟ وقتی كه یك

تابوت را به او دوختند، اما او فرمود: لا یوم كیومك یا ابا عبدالله...

یا رسول الله

محمدرضا | 22:10 - شنبه 1390/11/01


سال هاست در عزای سیّد الشّهدا گریه می کنیم و بر سینه می زنیم،
 سال هاست که با گوشه هایی از واقعه کربلا منقلب می گردیم،
 اما هیچ نمی دانیم؛ از کربلا، از عاشورا.

 سه ساله ای در شام جا ماند تا که ما بفهمیم از مصیبت آنها هیچ نمی دانیم.

 ک
جای این سفر به شما سخت آمد یا زین العابدین؟   الشام  الشام  الشام ...

محمدرضا | 2:23 - جمعه 1390/10/09


 

هنوز هم نفهمیدم؛

این چه ماهی بود که با حلول آن خنده از لبان امام کاظم علیه السلام می‌رفت.

 

چگونه است که می‌گویند آنها که دلشان با امام زمان علیه السلام است،

برای این ماه نیازی به استهلال ندارند و از غمی که آنها را می‌گیرد آن را حس می‌کنند.

هنوز هم نفهمیدم؛

ما سیاهی‌ها و پرچم‌ها را جمع کردیم

امّا پیراهنی خونین در خیمه‌ی او هنوز در اهتزاز است...

یا صاحب الزمان...

محمدرضا | 23:37 - دوشنبه 1390/10/05


رفتن چقدر ساده تر از ماندن بود...

این همه سال هر گاه آب می دیدند می گریستند، نوزاد می دیدند می گریستند

طعام می آوردند برایشان می گریستند، گوسفندی را می دیدند که ذبح می شود ...
و در همه این سال ها ذکری داشتند مثل ذکر پدر در گودی قتلگاه:

                                                                                             

                                                                                      الهی رضاً بقضائک

                                                                                        یا زین العابدین

 

محمدرضا | 17:29 - چهارشنبه 1390/09/30


چقدر زود دلم برایت تنگ شده است. با اینکه فقط چند روز است از هم جدا شده ایم امّا انگارسالهاست که دلم برایت تنگ است.

این چند روز، خیلی انس گرفته بودیم...

البته تقصیر خودم بود، اولین دهه ات که تمام شد. رهایت کردم و رفتم پی زندگی خودم. با اینکه کاروان هنوز بر پا بود و البته کاروان سالار بر...

نمی شود تا سال آینده دست روی دست گذاشت. باید خیمه ات را درون قلبم بر پا کنم،

باید در دلم برایت روضه بگیرم...

ولی قبل از همه اول باید کاروان را پیدا کنم. ای ساربان آهسته ران...

ای ساربان آهسته ران

کارام جانم می رود

محمدرضا | 21:36 - پنجشنبه 1390/09/24


«باز این چه شورش است که در...» جان ما انداخته ای و نورش وجودمان را معطر کرده است...

انگار نه انگار که ما همان فراموشکاران دیروزیم؛

همان ها که در مجلس روضه ات که «سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است»،

عهد بستیم دیگر طرف خرابکاری های گذشته مان نرویم، اما...

اما حالا امسال هم دوباره آمده ای تا با قطره های اشکت قلب هایمان را بشویی...

و انگار -مثل قبل- به ما که خجالت می کشیم وارد خیمه ات شویم،

لبخند می زنی که «در بارگاه قدس که جای ملال نیست».

لبخند می زنی که سرمان را بالا بیاوریم...

چقدر مهربانی و همه دوستت دارند، تو را و ماه تو را «...که نامش محرم است»

السلام علیک یا ابا عبدالله، یا لیتنی کنت مَعَکُم فافوز فوزاً عظیماً

محمدرضا | 1:28 - یکشنبه 1390/09/06


فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ

أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبينَ(آل عمران/۶۱)

ای نفس پیامبر، مسیحیان جرأت مباهله با تو را ندارند، چه اگر بخواهی خوار نمایـی، خداونـد خـوار گرداند و باز آنان را بخشیدی ... و ای کریم، چه زیبا می بخشی؛ ناله سائل را از بلندای معراج نمازت می شنوی و چقدر ساده، در رکوع نماز، رضای پروردگار را بر می آوری و نگین انگشتر ... مسکین و یتیم و اسیر غذای حسنین و زهرا و علی می خورند، از خود می گذری و می بخشی ... چگونه اشک نریزیم از شوق، چگونه سر از سجده شکر برآوریم که خدای مهربان، تو مهربان را ولیّ ما گردانید. ای پدر مهربان، ای والد شفیق، ما را ببخش و ببخش و ببخش.


إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ(مائده/۵۵)

محمدرضا | 23:17 - یکشنبه 1390/08/29


الحمد لله الّذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین و الآئمّة المعصومین علیهم السّلام

منت خدای را عزوجل که مرا حب علی داد و در پناه ولایت او بالیدم

فلیبلغ الحاضر الغائب ... حاضران به غائبان برسانند ... إلی یوم القیامة  ...

محمدرضا | 21:26 - دوشنبه 1390/08/23


مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ (الرحمن/19) ...
   زمینیان بی خبر از عظمت و آسمانیان مبهوت.
   کوثر و حیدر، امیر مؤمنان و سیّده زنان ، زهرا و مولا، علی و فاطمه
   و آیا شبی شیرین تر از این شب برای رسول خدا بوده است ؟
   و ما، یا زهرا، برای محبّت شما سند داریم؛ تپش های قلبمان که ذکر می گویند ...

                                                                                         علی علی علی ...

محمدرضا | 0:17 - یکشنبه 1390/08/08


السلام علیک یا ربیع الانام و نضرة الایام...

سلام. من برگشتم. تنها چیزی که می تونم بگم اینه که دلم برا اینجا تنگ شده بود. آخرین پستم چیزی حدود ۸ ماه پیش بود  . بگزریم...

دیشب داشتم به این فکر می کردم که شاید همیشه دوست داشتم یک روزی بشود که خدمت امام زمان(عج) باشم و ایشان امری بفرمایند و من اطاعت کنم...(البته هممون دوست داریم)

ولی فکر کرده ای اگر یک وقت دستوری بدهند و اطاعت نکنی چقدر بد میشه؟ شاید آن وقت ترجیح میدهی اصلاً با امام روبرو نشوی که این اتّفاق نیفتد، نه؟ حالا می بینی ما او را نمی خواهیم...

کمتر از یک ماه تا عید غدیر وقت مانده، پیامبر در روز غدیر در 1422 سال پیش فرمودند که تا قیامت بر هر کسی لازم است که ولایت امیرالمؤمنین را بر کسانی که نشنیده اند اعلام کند و بر پدران لازم است به فرزندان بگویند... ( فَلْيُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ )

باید با امیرالمومنین علی (ع) تجدید پیمان کنیم. نشون بدیم که دوسشون داریم. ثابت کنیم که تا پای جان کنار آخرین فرزندش حضرت مهدی(عج) هستیم.

ما که در تمام سال غافلیم، یک ماه مانده، کاری نمی کنی؟

قدم اول از ما...

الحمد لله الذي جعلنا من المتمسکين بولايه مولانا امير المؤمنين و الأئمه المعصومين عليهم السلام

محمدرضا | 14:37 - دوشنبه 1390/08/02